تبلیغات
بررسی قران - مبدأ ظهور تشیع در گذر تاریخ/ «شیعه» در لغت و اصطلاح
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

free counters

مبدأ ظهور تشیع در گذر تاریخ/ «شیعه» در لغت و اصطلاح

 

شیعه در لغت، به گروهى که پیرو شخصى هستند گفته مى شود و همچنین به مجموعه اى که پیرو یک هدف و عقیده اند.

در قرآن مجید نیز به همین معنا آمده است؛ مانند: «وَ اِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لابْراهِیم» و همچنین آیه شریفه «... فَوَجَدَ فِیهَا رَجُلَیْنِ یَقْتَتِلانِ هذا مِنْ شِیْعَتِهِ وَ هَذا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغاثَهُ الَّذِى مِنْ شِیعَتِهِ عَلَى الَّذِى مِنْ عَدُوِّهِ...»

«و الشیعة: القوم الذین یجتمعون على الأمر و کلّ قوم اجتمعوا على امر، فهم شیعة... و الشیعة اتباع الرجل و انصاره و جمعها شِیَع و اشیاع جمع الجمع... و اصل الشیعة، الفرقة من الناس و یقع على الواحد و الأثنین و الجمع و المذکر و المؤنث بلفظ واحد و معنى واحد و قد غلب هذا الاسم على من یتوالى علیّا و اهل بیته - رضوان اللّه علیهم اجمعین - حتى صار لهم اسما خاصا فاذا قیل فلان من الشیعة، عرف انه منهم و فى مذهب الشیعة کذا اى عندهم، و اصل ذلک من المشایعة و هى المتابعة.»

استفاده از لفظ شیعه براى پیروان حضرت امیر مؤمنان على (ع)

مبدأ ظهور تشیع در گذر تاریخ/ «شیعه» در لغت و اصطلاح

شیعه در لغت، به گروهى که پیرو شخصى هستند گفته مى شود و همچنین به مجموعه اى که پیرو یک هدف و عقیده اند.

در قرآن مجید نیز به همین معنا آمده است؛ مانند: «وَ اِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لابْراهِیم» و همچنین آیه شریفه «... فَوَجَدَ فِیهَا رَجُلَیْنِ یَقْتَتِلانِ هذا مِنْ شِیْعَتِهِ وَ هَذا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغاثَهُ الَّذِى مِنْ شِیعَتِهِ عَلَى الَّذِى مِنْ عَدُوِّهِ...»

«و الشیعة: القوم الذین یجتمعون على الأمر و کلّ قوم اجتمعوا على امر، فهم شیعة... و الشیعة اتباع الرجل و انصاره و جمعها شِیَع و اشیاع جمع الجمع... و اصل الشیعة، الفرقة من الناس و یقع على الواحد و الأثنین و الجمع و المذکر و المؤنث بلفظ واحد و معنى واحد و قد غلب هذا الاسم على من یتوالى علیّا و اهل بیته - رضوان اللّه علیهم اجمعین - حتى صار لهم اسما خاصا فاذا قیل فلان من الشیعة، عرف انه منهم و فى مذهب الشیعة کذا اى عندهم، و اصل ذلک من المشایعة و هى المتابعة.»

استفاده از لفظ شیعه براى پیروان حضرت امیر مؤمنان على (ع)

در میان روایات اهل سنت، روایات زیادى وجود دارد که دلالت دارد بر آنکه رسول خدا (ص) لفظ شیعه را براى پیروان امیر مؤمنان على (ع) قرار داده اند.

از آن جمله اند روایاتى که سیوطى در تفسیر آیه شریفه «اِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ اُولئکَ هُمْ خَیْرُ البَرِیَّةِ» آورده است:

«أخرج ابن عساکر عن جابر بن عبداللّه قال: کنّا عند النبى (ص) فأقبل علىّ، فقال النبى (ص): «و الذى نفسى بیده اِنّ هذا و شیعته لهم الفائزون یوم القیامة» و نزلت (اِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ اُولئِکَ هُمْ خَیْرُ البَرِیَّةِ)

و أخرج ابن عدى عن ابن عباس قال: لمّا نزلت (اِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ اُولئِکَ هُمْ خَیرُ البَرِیَّةِ) قال رسول اللّه (ص) لعلىّ: هو أنت و شیعتک یوم القیامة راضین مرضییّن.

و أخرج ابن مردویه عن علىّ قال: قال لى رسول اللّه (ص): ألم تسمع قول اللّه (اِنَّ الَّذین آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ اُولئِکَ هُمْ خَیْرُ البَرِیَّةِ) أنت و شیعتک، و موعدى و موعدکم الحوض اذا جئت الأمم للحساب تدعون غرّا محجّلین»

شیعه در میان صحابه

به جهت چنین سخنانى از رسول اکرم (ص)، عدّه اى از بزرگان صحابه توجّه ویژه اى به امیر مؤمنان على بن ابى طالب (ع) داشتند، و در همان زمان هم، نام شیعه على بن ابى طالب را با خود همراه داشتند.

عبدالعزیز دهلوى که کتابش سرشار از نسبت هاى ناروا و تهمت ها به مکتب تشیّع است، آغاز تاریخ پیدایش تفکّر شیعى را در میان صحابه پیامبر اکرم (ص) جستجو کرده و چنین مى نویسد:

«فائده اول: اول کسى که به شیعه ملقّب شد، جماعتى از مهاجرین و انصار و تابعین ایشان هستند که مشایعت و متابعت حضرت مرتضى نمودند و وقتى که ایشان خلیفه شدند و ملازمت و صحبت ایشان اختیار کردند و با محاربین ایشان جنگ نمودند و مطیع اوامر و نواهى ایشان ماندند و اینها را شیعه مخلصین گویند.

شمس الدین ذهبى نیز در «میزان الاعتدال» در جواب اینکه چرا «ابان بن تغلب» را توثیق کرده با اینکه وى شیعى مذهب مى باشد، مى نویسد:

«فلو ردّ حدیثُ هولاء لذهب جملة من الآثار النبویة و هذه مفسدة بینة».

اگر بخواهیم هر کسى را که منسوب به تشیّع است حذف کنیم، باید تعداد زیادى از احادیث نبوى را کنار بگذاریم که این کار، فساد آشکارى خواهد بود.

از نوشته این عالم رجالى اهل سنّت، چنین فهمیده مى شود که در میان صحابه و تابعانِ آنها، تعداد زیادى از شیعیان با همین نام وجود داشته اند و براى حفظ سنّت نبوى ناچار نباید عقیده آنها را در وثاقت آنها دخالت داد.

نوبختى از مورخان قرن چهارم در کتابش «الفرق و المقالات» مى نویسد: «جمیع اصول الفرق اربع فرق: الشیعة و المعتزلة و المرجئة و الخوارج، فالشیعة هم فرقة علىّ بن ابى طالب المسمّون بشیعة علىّ فى زمان النبى (ص) و ما بعده معروفون بانقطاعهم الیه و القول بإمامته. منهم المقداد بن الأسود و سلمان الفارسى و ابوذر جندب بن جنادة الغفارى و عمار بن یاسر و من وافق مودّته مودّة علىّ (ع) و هم اوّل مَن سمّى بإسم التشیّع من هذه الأمّة لأنّ اسم التشیّع قدیما لشیعة ابراهیم و موسى و عیسى و الانبیاء صلوات اللّه علیهم اجمعین»

مرحوم سید عبدالحسین شرف الدین در کتاب «فصول المهمّة» بیش از دویست تن از صحابه رسول خدا (ص) را به ترتیب حروف هجاء ذکر مى کند که همگى گرایش و تفکّر شیعى داشته اند.

مرحوم سید على خان حسینى هم در «الدرجات الرفیعة فى طبقات الشیعة» حدود 70 تن از صحابه را به عنوان طبقه اول از طبقات شیعه عنوان مى کند.

احمد امین در کتاب «فجر الاسلام» تعدادى از صحابه پیامبر که تفکّر شیعى داشته اند را ذکر مى نماید.

ریشه تفکّر و اعتقادات شیعه

محتواى عقاید شیعه در اعتقاد به افضل بودن امیر مؤمنان (ع) و جانشینى آن حضرت و ضرورت پیروى از اهل بیت (علیهم السلام) در کنار قرآن مجید، خلاصه مى گردد که همگى گرفته شده از سخنان رسول اکرم (ص) است و در کتاب هاى اهل سنّت نیز وجود دارد.

به دیگر سخن، شیعیان معتقدند که بعد از کتاب الهى و پیامبر خاتم (ص)، باید متمسک به اهل بیت و خلفاى منصوب از طرف آن حضرت بود، در حالى که اهل سنّت با توجه به احترام و علاقه اى که به اهل بیت (علیهم السلام) نشان مى دهند، چنین نظرى را قبول ندارند، بلکه همه صحابه رسول خدا (ص) را عادل مى دانند و به گفتار و رفتار آنها پایبندند.

همان گونه که اشاره شد، شیعیان اعتقادات خود را از کلمات رسول خدا (ص) گرفته اند، آن هم کلماتى که مورد اتفاق هر دو فرقه است تا جایى که نسبت به بعضى از احادیث، ادّعاى تواتر هم شده است، از آن جمله اند:

الف) حدیث ثقلین: «إنّى تارکٌ فیکم الثقلین کتاب اللّه و عترتى و أنهما لم یفترقا حتّى یردا علىّ الحوض» این حدیث شریف به طور آشکار هدایت مسلمانان را تا روز قیامت تضمین کرده است؛ به شرطى که کتاب خدا در کنار اهل بیت آن حضرت باشد. علاوه بر این، تصریح مى کند که این دو، جدا شدنى نیستند. مفهوم این جمله آن است که هر کس به یکى از آن دو به تنهایى عمل کند، بر ضلالت و گمراهى خواهد بود.

ب) حدیث غدیر: «من کنت مولاه فعلىّ مولاه»

ج) حدیث سفینه: «اَلا إنّ مثل اهل بیتى فیکم مثل سفینة نوح من قومه؛ من رکبها نجا و مَن تخلّف عنها غرق»

د) حدیث منزلت و وصایت: «أنت منّى بمنزلة هارون من موسى»

ه) حدیث اَمان «..و أهل بیتى أمان لامّتى من الاختلاف...»

و) احادیث ائمه اثنى عشر: «لا یزال الدّین قائما حتّى تقوم الساعة أو یکون علیکم اثنى عشر خلیفة کلّهم من قریش».

در این حدیث شریف نیز، پیامبر (ص) تعداد جانشینان خود را دوازده تن معرفى کرده است.

پندارهاى غیر واقعى در مورد شیعه

چنانکه تا اینجا معلوم شد، تاریخ پیدایش و ظهور عقاید و بنیان تفکّر شیعى، در زمان رسول اکرم (ص) و از سخنان آن حضرت راجع به امیر مؤمنان على بن ابى طالب (ع) و امامان بعد از او شکل گرفته است. نقطه اوج آن در سقیفه شکل گرفت و در جریان حکومت امام اول - سال هاى 35 تا 40 هجرى - کاملاً ملموس و آشکار شد.

ولى عدّه اى ظاهرا به خاطر قبول نکردن این ادّعا یا نداشتن آگاهى هاى ابتدایى یا غرض ورزى ها، شیعه را مولود مسائل دیگرى مى دانند.

مهم ترین نظریه ها و پندارها عبارتند از:

- پیدایش شیعه بعد از جریان سقیفه رخ داده است؛

- تشیّع مولود جنگ صفین است؛

- افکار فردى یهودى به نام عبداللّه بن سباء، نقطه آغاز تفکّر شیعى است؛

- شیعه متأثر از افکار زرتشتى و ایرانیان آن زمان است؛

- شیعه در زمان آل بویه و صفویه ایجاد شده است.

کسانى که پیدایش شیعه را به جریان سقیفه پیوند مى دهند، بر این باور نیستند که گروهى - بنا بر سخنان پیامبر اکرم (ص) - حضرت على (ع) را افضل از دیگران مى دانستند؛ آنها معتقدند در بحران به وجود آمده پیرامون انتخاب خلیفه، این فکر ناگهان به اذهان بعضى مثل زبیر و سلمان و مقداد و ابوذر خطور کرد که ایشان هم پسر عمّ و داماد پیامبر را براى خلافت معرفى کنند، ولى با توجه به آنچه مطرح شد، چنین تحلیلى از پیدایش یک تفکّر و مکتب، سطحى به نظر مى آید که بیش از این هم در جواب آن، سخن گفتن روا نیست.

امّا اینکه بعضى دیگر تشیّع را مولود جنگ صفّین دانسته اند، به خاطر اشتباهى است که بین «پیدایش» و «ظهور» یک مکتب شده است، تشیّع در زمان رسول خدا (ص) و از سخنان آن حضرت پدید آمده است و طبیعى است زمانى که امیر مؤمنان (ع) - در سال 35 هجرى - به خلافت رسید، شیعه رشد یافته و ظهور پیدا کرد، به خصوص در جنگ صفّین که شیعیان آن حضرت از هواداران معاویه به طور واضح جدا مى شوند.

رایج ترین مطلبى که در این مورد ذکر شده، پیدایش شیعه توسط فردى به نام عبداللّه بن سباء که افکار او را پایه و سرآغاز تفکّر شیعیان مى دانند و اکثر نویسندگان اهل سنّت مثل ابن اثیر، ابن کثیر، ابن خلدون، احمد امین، رشید رضاء این مطلب را بیان کرده اند.

«عبداللّه بن سباء» کیست؟

اوّلین تاریخ نویسى که نام عبداللّه بن سباء و داستان او را ذکر کرده «طبرى» است. عبدالله بن سباء یهودى زاده اى بود که به ظاهر اسلام آورد و بعد به سفر در شهرهاى مسلمانان پرداخت و افکار خاصّ خود را که از جمله آنها جانشینى حضرت على بن ابى طالب (ع) از رسول خدا (ص) بود در میان مردم منتشر کرد.

بعضى در تحلیل زندگى این فرد گفته اند: او براى اینکه جامعه اسلامى را از درون بپوساند، اظهار اسلام کرد و فتنه هایى به وجود آورد که منجر به قتل عثمان شد. حرف هاى او تا حدّى فریبنده بود که تعدادى از صحابه و تابعان مثل سلمان و ابوذر و صعصعة بن سوحان و محمد بن ابى بکر را تحت تأثیر قرار داد.

پیرامون این نظریه دو دسته جواب وجود دارد: دسته اول، مربوط به سند این قصه است و دسته دوم، مربوط به متن این داستان.

الف) سند روایت: طبرى این روایت را از سیف بن عمر نقل مى کند که بیشتر علماى رجالى اهل سنّت او را ردّ کرده اند و او را از زمره جعل کنندگان حدیث شمرده اند.

ذهبى، نظر علماى رجال را در مورد سیف بن عمر چنین نقل مى کند:

«قال عباس عن یحیى: ضعیف، و روى مطیّن عن یحیى: فَلْسٌ خیرُ منه؛ و قال ابو داود: لیس بشى ء؛ و قال ابوحاتم: متروک؛ و قال ابن حبّان: اتُّهم بالزندقة؛ و قال ابن عُدىّ: عامّة حدیثه منکر.»

ب) متن داستان:

چگونه ممکن است یک یهودى تازه مسلمان و اهل یمن که از مرکز اسلام (مدینه) هم دور است، بتواند آن چنان نفوذى پیدا کند که بزرگانى از صحابه را فریب داده و بر علیه عثمان فضاسازى نماید تا جایى که عثمان و اطرافیان او از برخورد با او عاجز باشند؛ در صورتى که عثمان با مخالفان خود، اگر چه از صحابه نزدیک پیامبر هم بودند، به شدّت برخورد مى کرد.

به نظر مى رسد که این جریان چیزى جز داستان سرایى نیست که براى تضعیف یک مذهب به کار برده اند، با آنکه نقل این روایت از کسى است که او را جعل کننده حدیث خوانده اند.

در مورد خود ابن سباء هم دو نظریه وجود دارد:

نظریه اول: چنین شخصى با خصوصیّاتى که سیف بن عمر نقل کرده، اصلاً وجود خارجى نداشته است. دکتر «طه حسین» به این مطلب اشاره کرده است و همچنین نویسنده اى در عربستان به نام دکتر «حسن الفرحان المالکى» گفته است که فردى به نام عبداللّه بن سباء وجود خارجى ندارد. از نویسندگان شیعه هم علامه «عسکرى» کتابى به همین نام - عبداللّه بن سباء - تألیف کرده اند که بى اساس بودن فردى به این نام را اثبات مى کند.

نظریه دوم: آنانى که مى گویند فردى به این نام وجود داشته - مثل «رجال کشى» و «نجاشى» - امّا در ادامه مى گویند: او کسى بوده که در حق امیر مؤمنان (ع) غلوّ کرده و چون توبه نکرد، حضرت وى را سوزاند و روایاتى از ائمه معصوم نقل مى کنند که او در آن ها ملعون و مطرود معرفى شده است.

با توجه به آنچه ذکر شد، راوى داستان فردى است که در کتب عامّه به شدّت تضعیف شده و متن آن هم با شرایط اجتماعى آن عصر سازگارى ندارد؛ به علاوه که وجود چنین فردى، افسانه اى بیش نیست و اگر فردى هم به این نام بوده، دلایل موجود حاکى از لعن و طرد و نفى افکار او بوده است. حال چگونه است که تعدادى از نویسندگان براى بررسى و تحلیل یک مکتب و یک تفکّر به خود اجازه مى دهند که به سراغ عوامل ساختگى و افسانه اى که چه بسا با انگیزه هاى سیاسى نگاشته شده است بروند؟!

افرادى مثل «احمد امین مصرى» پیدایش تفکّر شیعه را به گونه اى دیگر ترسیم مى کند: ایرانیان؛ مجوسى بودند و در زمان خلیفه دوم که ایران فتح شد، آنان دیگر جرئت باقى ماندن بر کیش مجوس را نداشتند. بنابراین در ظاهر، اسلام را پذیرفتند ولیکن افکار قبلى خود را در قالب تشیّع و عقاید شیعى حفظ کردند. همان گونه که در ایرانِ مجوسى، خلافت و پادشاهى موروثى بود، این تفکّر هم در میان شیعیان در قالب مسئله امامت شکل گرفت و خلافت یک خاندان را قبول کرده و به طرفدارى از آن پرداختند.

در نقد این نظریه هم چند نکته لازم به ذکر است:

اول: مگر مسلمانان پس از فتح ایران، مردم را مجبور به پذیرش اسلام کردند تا ایرانیان چنین واکنشى نشان دهند؟! در حالى که آتشکده هاى زرتشتى تا سال ها بعد باقى بود و مسلمانان تعرّضى به آن ها نکردند.

دوم: با اندک تأملى در تاریخ ایران، این سؤال مطرح مى شود که مگر ایرانیان از حکومت هاى زرتشتى راضى بودند که براى بقاء حکومت، درصدد حفظ آن به شکل جدید باشند؟! آیا علّت اصلى شکست امپراتورىِ بزرگى مثل ایران، ناراضى بودن اکثر مردم نبود؟!

سوم: اگر گویندگان این نظریه مخالف با مسئله امامت هستند، چرا آن را به مجوس نسبت مى دهند؟ اگر در این حرف کمى بیشتر دقّت مى کردند، آن را مخالف با قرآن کریم مى یافتند. آیا قرآن هم که تعدادى از انبیاء ابراهیمى را از نسل یکدیگر مى داند، به نظر این نویسندگان بر روش مجوس گام بر مى دارد؟! قرآن مجید در مورد آل ابراهیم مى فرماید:

«اَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى ما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنا آلَ إبْراهِیمَ الکِتاب وَ الحکْمَةَ وَ آتَیناهُمْ مُلْکا عَظِیما».

در جاى دیگر به ذریّه بعضى از انبیاء اشاره مى کند و مى فرماید:

«اِنَّ اللّه اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحا وَ آلَ ابراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلىَ العَالَمِینَ ذُرِّیَّةً مِنْ بَعْضٍ وَ اللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ».

به نظر مى رسد بعضى براى تخریب یک مکتب و تفکّر، هر آنچه از تحلیل هاى سطحى سیاسى - اجتماعى به ذهنشان مى رسد، عنوان مى کنند بدون اینکه توجّه به جهات دیگر آن داشته باشند؛ اگر چه در اذهان عامّه مردم گروهى را به انزوا مى کشند و ضربه به اسلام و تعالیم قرآنى وارد مى کنند!

چه خوب است که به جاى تحلیل هاى سطحى تاریخى و سیاسى براى شناخت یک مکتب، ابتدا از اصول خودشان استفاده کنند و اگر بطلان عقاید آنها توسط قرآن و سنّت و عقل ثابت شد، آنگاه علّت پیدایش آن را در احتمالات و فرضیه هاى به دست آمده از تحلیل هاى افراد و جریان هاى تاریخى جستجو نمایند.

پى نوشت ها:

1. سوره صافات (37) آیه 83.

2. سوره قصص (28) آیه 15.

3. لسان العرب، ماده شیع، 7/258.

4. سوره بینة (98) آیه 7.

5. الدر المنثور، ذیل آیه 7 / البینة، 6/643 و فتح القدیر، ذیل آیه 7/ البینة، 5/477.

6. الدر المنثور، ذیل آیه 7 / البینة، 6/643 و سایر تفاسیر اهل سنّت که این گونه روایات را ذکر کرده اند، عبارتند از:

الف) طبرى، تفسیر جامع البیان، ذیل آیه 7، البینة، 15/335.

ب) آلوسى، روح المعانى، ذیل آیه 7، البینة، 15/432.

ج) شوکانى، فتح القدیر، ذیل آیه 7، البینة، 5/477.

کتاب هاى غیر تفسیرى:

الف) خطیب بغدادى، تاریخ بغداد، «ذکر من اسمه عصام»، شماره 6731، ترجمه عصام بن الحکم العکبرى، 12/289.

ب) الهیثمى، مجمع الزوائد، باب مناقب على بن ابى طالب، 9/131.

ج) الصواعق المحرقه، الباب الحادى عشر، الفصل الاول: فى الآیات الواردة فیهم، الآیة الحادیة العشرة قوله تعالى: «اِنَّ الذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ اُولئِکَ هُمْ خَیْرُ البَرِیَّة»، ص 161.

د) شبلنجى، نور الابصار، فصل فى ذکر مناقب سیدنا علىّ بن أبى طالب، ص 158 و 159.

ه) ابن مغازلى، مناقب، حدیث 335 و 339، ص 293 و 296.

و) خوارزمى، مناقب، الفصل السابع عشر، ح 247، ص 266.

ز) حاکم حسکانى، شواهد التنزیل، حدیث 1125 تا 1148 (در مجموع 24 روایت)، 2/459.

ح) گنجى شافعى، کفایة الطالب، الباب الثانى و الستون، ص 246.

ط) ابن مردویه، ما نزل من القرآن، ذیل آیه 7، البینة، ح 578 تا 581، ص 346 و 347.

7. تحفة اثنى عشریه، باب اول، فایده اول.

8. میزان الاعتدال، ترجمه شماره 2، ابان بن تغلب 1/118.

9. ابو محمد الحسن بن موسى النوبختى، الفرق و المقالات، (به نقل از اعیان الشیعه، مقدمة الثانیة، 1/20).

10. الفصول المهمّة، ص 265 تا 308.

11. فجر الاسلام، الباب السابع، الفصل الثانى، ص 266 و 267.

12. لازم به ذکر است چون بنا بر اختصار است، فقط اشاره اى کوتاه به روایت و یک منبع از کتب عامّه شده است. در حالى که هر کدام بحث مفصّلى را مى طلبد که در جاى خود باید به آن پرداخت.

13. تفسیر القرآن العظیم، ذیل آیه 23، الشورى، 4/ 115.

14. صحیح مسلم، کتاب فضائل الصحابة، باب من فضائل على بن ابى طالب (ع)، 4 / 1873.

15. تواتر این روایت، به هیچ وجه قابل انکار نیست و مرحوم علامه امینى در جلد اول الغدیر به منابع این روایت در کتب اهل سنّت اشاره مى کند.

16. المستدرک على الصحیحین، کتاب معرفة الصحابة و من مناقب اهل الرسول (ص)، ح 4720 / 318، 3/163.

17. صحیح مسلم، باب فضائل الصحابة، باب من فضائل على بن ابى طالب (ع)، 4/1870.

18. المستدرک على الصحیحین، کتاب معرفة الصحابة و من مناقب اهل الرسول (ص)، ح 4715/313، 3/162.

19. صحیح مسلم، کتاب الامارة، باب تبع لقریش، حدیث 10 (1822)، 3/1453.

20. تاریخ الطبرى، حوادث سال 35، 3/378.

21. میزان الاعتدال، (حروف السین / سیف)، شماره 3642، ترجمة سیف بن عمر 3/353 و همچنین ر.ک به: تهذیب التهذیب (حرف السین / سیف)، شماره 2819 ترجمه سیف بن عمر 4/268 و الجرح و التعدیل، شماره 1198، 4/278.

22. اختیار معرفة الرجال، شماره 17، مؤسسه آل بیت، 1/323.

23. سوره نساء (4) آیه 54.

24. سوره آل عمران (3) آیه 33 و 34.



نوشته شده توسط :محسن
یکشنبه 30 آبان 1389-09:37 ب.ظ
نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر