تبلیغات
بررسی قران - تعاریف گوناگون از «شیعه» به عنوان یک جماعت متمایز سیاسی مذهبی
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

free counters

تعاریف گوناگون از «شیعه» به عنوان یک جماعت متمایز سیاسی مذهبی

شناخت معنای روشن و در پی آن، تعیین مصداق مشخص فرقه ای خاص از واژه «شیعه» چندان آسان نیست. هیچ یک از نویسندگان قدیمی و معاصر نیز نتوانسته اند تعریف کامل، جامع و مانعی از این اصطلاح به عنوان یک فرقه، ارائه بدهند.(11)

در اینجا، برای روشن تر شدن این موضوع، به بعضی از تعریف های گوناگون، که با هدف بیان وجه تمایز شیعه از دیگر فرقه های اسلامی ارائه شده اند، اشاره می کنیم:

1. ابو حاتم رازی، از کهن ترین فرقه نگاران، این لقب را ویژه کسانی می داند که در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله با حضرت علی علیه السلام انس و الفتی داشتند، و بر آن است که این لقب بعدا ویژه کسانی شد که به برتری حضرت علی علیه السلام قایل شدند.(12)

نوبختی و اشعری قمی نیز چنین عنوانی را ویژه دسته ای می دانند که در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله همراه و معتقد به امامت و جانشینی حضرت علی علیه السلام بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله بودند.(13)

از نگاه ابوالحسن اشعری نیز «شیعه» یعنی همراهی و پیروی از حضرت علی علیه السلام و برتر دانستن آن امام بر سایر اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله .(14)

احمد امین از نویسندگان معاصر نیز تقریبا سخن اشعری را تکرار کرده و بنا بر گفته او، «تشیّع» در معنای اولیه و ساده اش، قول به اولویت حضرت علی علیه السلام نسبت به سایر اصحاب است. البته وی مبنای این برتری را شایستگی ذاتی آن امام و خویشاوندی وی با پیامبر می داند.(15)

شهید ثانی، جایگاه برتر آن حضرت را در باب امامت دانسته است، اما از سوی دیگر، اعتقاد به امامت دیگر امامان شیعه را در تعریف آن دخیل نمی داند.(16)

بنا به سخن مصطفی کامل شیبی، نویسنده معاصر، جوهر تشیّع ایمان به حق منصوص و الهی حضرت علی علیه السلام در امامت، و افضلیت او بر همه صحابه می باشد.(17)

ملاحظه می شود که در ویژگی های مورد اشاره، تنها سخن از اعتقاد به «برتری و تقدّم امام علی علیه السلام » به میان آمده است. برخی از آن ها همچون ابوحاتم اسماعیلی مذهب و ابوالحسن اشعری و به تبع آن، احمد امین، که اعتقادی به تشیّع نداشتند، تنهابه ذکر اعتقاد به برتری امام بر دیگر اصحاب بسنده کرده اند. برخی دیگر قول به برتری آن حضرت را در امامت نیز افزوده اند. با این همه، هیچ یک از آن ها از موضوع «نص و وصیت» به عنوان مبنای برتری، و از اعتقاد به امامت فرزندان آن حضرت، که در تعاریف بعدی آمده است، سخن به میان نیاورده اند.

تعاریف گوناگون از «شیعه» به عنوان یک جماعت متمایز سیاسی مذهبی

شناخت معنای روشن و در پی آن، تعیین مصداق مشخص فرقه ای خاص از واژه «شیعه» چندان آسان نیست. هیچ یک از نویسندگان قدیمی و معاصر نیز نتوانسته اند تعریف کامل، جامع و مانعی از این اصطلاح به عنوان یک فرقه، ارائه بدهند.(11)

در اینجا، برای روشن تر شدن این موضوع، به بعضی از تعریف های گوناگون، که با هدف بیان وجه تمایز شیعه از دیگر فرقه های اسلامی ارائه شده اند، اشاره می کنیم:

1. ابو حاتم رازی، از کهن ترین فرقه نگاران، این لقب را ویژه کسانی می داند که در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله با حضرت علی علیه السلام انس و الفتی داشتند، و بر آن است که این لقب بعدا ویژه کسانی شد که به برتری حضرت علی علیه السلام قایل شدند.(12)

نوبختی و اشعری قمی نیز چنین عنوانی را ویژه دسته ای می دانند که در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله همراه و معتقد به امامت و جانشینی حضرت علی علیه السلام بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله بودند.(13)

از نگاه ابوالحسن اشعری نیز «شیعه» یعنی همراهی و پیروی از حضرت علی علیه السلام و برتر دانستن آن امام بر سایر اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله .(14)

احمد امین از نویسندگان معاصر نیز تقریبا سخن اشعری را تکرار کرده و بنا بر گفته او، «تشیّع» در معنای اولیه و ساده اش، قول به اولویت حضرت علی علیه السلام نسبت به سایر اصحاب است. البته وی مبنای این برتری را شایستگی ذاتی آن امام و خویشاوندی وی با پیامبر می داند.(15)

شهید ثانی، جایگاه برتر آن حضرت را در باب امامت دانسته است، اما از سوی دیگر، اعتقاد به امامت دیگر امامان شیعه را در تعریف آن دخیل نمی داند.(16)

بنا به سخن مصطفی کامل شیبی، نویسنده معاصر، جوهر تشیّع ایمان به حق منصوص و الهی حضرت علی علیه السلام در امامت، و افضلیت او بر همه صحابه می باشد.(17)

ملاحظه می شود که در ویژگی های مورد اشاره، تنها سخن از اعتقاد به «برتری و تقدّم امام علی علیه السلام » به میان آمده است. برخی از آن ها همچون ابوحاتم اسماعیلی مذهب و ابوالحسن اشعری و به تبع آن، احمد امین، که اعتقادی به تشیّع نداشتند، تنهابه ذکر اعتقاد به برتری امام بر دیگر اصحاب بسنده کرده اند. برخی دیگر قول به برتری آن حضرت را در امامت نیز افزوده اند. با این همه، هیچ یک از آن ها از موضوع «نص و وصیت» به عنوان مبنای برتری، و از اعتقاد به امامت فرزندان آن حضرت، که در تعاریف بعدی آمده است، سخن به میان نیاورده اند.

2. در تعاریف دیگری از «شیعه»، علاوه بر اعتقاد به برتری امامت حضرت علی علیه السلام ، تنصیص به امامت آن حضرت از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله به عنوان مبنای پذیرش این اعتقاد ذکر شده است. برای نمونه، شیخ طوسی از عالمان نامدار شیعی، ویژگی شیعی و وجوه امتیاز آن را اعتقاد به امامت حضرت علی علیه السلام بر اساس اراده الهی و وصیت پیامبر صلی الله علیه و آله دانسته است. وی با تأکید بر این ویژگی، دیدگاه شاخه «سلیمانیه» از فرقه «زیدیه» را، که با وجود پذیرش برتری امام علی علیه السلام بر دیگر اصحاب، اعتقادی به منصوص بودن امامت آن حضرت نداشتند،(18) خروج از تشیّع دانسته، آنان را غیر شیعی قلمداد می کند.(19)

شیخ مفید اگرچه در تبیین وجوه تمایز شیعه، بر موضوع نص و وصیت تصریح نکرده و تأکید اصلی او بر اعتقاد به امامت و ولایت بلافصل امام علی علیه السلام و نفی آن از دیگران است، اما گنجاندن فرقه «جارودیه» از «زیدیه» کسانی که معتقد به نص بر امامت آن حضرت بودند (20) در تعریف شیعه و اخراج دو فرقه مهم دیگر زیدی یعنی «بتریه» و «سلیمانیه» کسانی که قایل به نص و وصیت نبودند (21) از شمول این تعریف، حاکی از اعتقاد وی به این ویژگی است.(22) البته اعتقاد به امامت مخصوص امام علی علیه السلام و حق الهی آن حضرت در جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله ویژگی شاخه اصلی تشیّع در جهان امروز است.

3. با این حال، با تعاریف دیگری از «شیعه» روبه رو هستیم که علاوه بر ویژگی های مورد اشاره، موضوع اعتقاد به امامت اولاد آن حضرت نیز در آن ها مطرح شده است:

شهرستانی «شیعه» را چنین تعریف می کند: «شیعه کسانی هستند که به گونه ای خاص پیرو علی علیه السلام بوده و به امامت و خلافت او بر اساس نص و وصیت روشن و یا غیر صریح معتقدند و بر این باورند که امامت از فرزندان او خارج نمی شود و اگر خارج شده، یا به واسطه ظلم دیگران و یا امتناع خود آنان به جهت تقیّه بوده است.»(23)

ابن حزم نیز اگرچه سخنی از نص و وصایت به میان نمی آورد، اما در تعریف خود از «شیعه»، علاوه بر اعتقاد به افضلیت حضرت علی علیه السلام بر اصحاب و نیز احقّیت او بر امامت، شایستگی فرزندانش را برای امامت نیز از ویژگی های شیعه برشمرده است.(24) منابع اخیر نیز در تعریف شیعه به چنین قیدی عنایت دارند.(25)

علامهّ طباطبائی نیز معتقد است: شیعه به کسانی گفته می شود که جانشینی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را حق اختصاصی خاندان رسالت دانسته و در اخذ معارف اسلام پیرو مکتب اهل بیت علیهم السلام می باشند.(26) قدر متیقّن از حدیث معروف «ثقلین» و حدیث «سفینه» نیز پی روی از مرجعیت علمی اهل بیت علیهم السلام می باشد. ریشه تاریخی این ویژگی بر اساس تفکر شیعی را، که در کلام علاّمه بدان اشاره شده است، می توان در سخن ابان بن تغلب (م 141 ه) از اصحاب امام جعفر صادق علیه السلام جست وجو کرد که در گفت وگوی خود با ابوالعلاء در تعریف «شیعه» گفت: «الشیعةُ الذین اذااختلفَ الناسُ عن رسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله اَخذوا بقولِ علیٍّ، و اذااختلفَ الناسُ عن علیٍّ علیه السلام اَخذوا بِقولِ جعفرِ بنِ محمّدٍ.»(27)

4. افزون بر ویژگی های پیشین، در برخی از تعابیر نیز اعتقاد به عصمت امامان و ولای آن ها و بیزاری گفتاری و رفتاری از دشمنان آن ها مگر در حال تقیّه از مقوّمات و مشترکات دیدگاه های شیعه به حساب آمده است.(28) قابل توجه اینکه برخی از نویسندگان معاصر شیعه علاوه بر اعتقاد به تنصیص پیامبر صلی الله علیه و آله بر امامت حضرت علی علیه السلام ، باور به منصوص بودن امامت فرزندانی خاص و با نام و نشان از آن حضرت را از ویژگی های اصلی شیعه می دانند.(29) به نظر می رسد که این ویژگی ها با توجه به فراز دیگر دیدگاه صاحب سخن، که پذیرش نص و وصایت امامت علی علیه السلام را جوهره و رکن قوام بخش شیعه گری می داند، منطبق بر تشیّع اثناعشری باشد و نه تشیّع به معنای مطلق آن.

از مجموعه تعاریفی که تاکنون گزارش کردیم، دشواری و چه بسا عدم امکان تعریف مشخص و روشنی از «شیعه» و «تشیّع» و مصادیق آن به خوبی آشکار است؛ چرا که:

الف. در برخی از آن ها، تنها از مشایعت و پی روی امام علی علیه السلام و یا تنها اعتقاد به برتری او بر دیگر اصحاب (و حتی بنا بر برخی از گزارش ها، تنها تقدّم او بر عثمان) سخن به میان آمده است.

ب. در برخی از تعابیر، علاوه بر اعتقاد به برتری، باور به امامت وی نیز نهفته است.

ج. در تعابیر بعدی، اعتقاد به امامت وی بر پایه نص و تصریح پیامبر صلی الله علیه و آله استوار شده است.

د. قید «اعتقاد به امامت فرزندان وی» نیز در تعاریف بعدی ملاحظه می شود.

ه. برخی نیز قید «اعتقاد به امامت فرزندان مشخص شده وی (از حسن بن علی تا حجة بن الحسن علیه السلام )» را از طرف خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله افزوده اند.

و. اعتقاد به عصمت و تولاّ و تبرّا و برخی از نشانه های دیگر نیز در تعریف های دیگر مشاهده می شوند.

ز. در تعریف برخی از بزرگان نیز اعتقاد به امامت دینی و مذهبی امامان برجسته تر شده است.

به نظر می رسد که هر یک از تعابیر مورد اشاره، که نوع گرایش صاحبان آن ها نیز به تشیّع یکسان نیست، ناظر به معرفی تشیّع به عنوان یک اعتقاد و باور متمایز از دیگر معتقدات فرقه ای و به دیگر سخن، بیان باورهای اصلی و کلامی شیعه به عنوان یک جماعت مذهبی است. قید رایج مشایعت و پی روی از امام علی علیه السلام را نیز باید حمل بر اعتقاد کلامی و همراهی با حضرت علی علیه السلام در حقوق آن بزرگوار (چه بر اساس شایستگی ذاتی و چه بر اساس یک حق ویژه الهی) و اعتقاد به پی روی از مکتب روحانی آن حضرت(و نه پی روی عملی از وی) تحلیل کرد. بنابراین، گنجاندن برخی از ویژگی هایی که از طرف اهل بیت علیهم السلام بیان شده و ناظر به تعریف شیعیان واقعی و آرمانی و تشیّع سلوکی و نه نظری و اعتقادی است،(30) در تعریف اصطلاحی «شیعه» نوعی خلط اصطلاح است.(31)

پرواضح است که اگر بخواهیم در تعریف خود، پی روی از سلوک اخلاقی و سیره فردی حضرت علی و دیگر امامان شیعه علیهم السلام را مورد ملاحظه قرار دهیم، بعید است که در آن صورت، بتوان مصادیق قابل توجهی برای شیعه پیدا کرد. با این حال، هیچ یک از تعاریف یاد شده به تنهایی بر همه مصادیق و گونه های فرقه ای شیعه، به طور جامع و مانع منطبق نیست؛ چرا که لازمه اعتقاد به برتری امام بر دیگر اصحاب همان گونه که در برخی تعاریف آمده است ملازم با پذیرش شایستگی او برای امامت نخواهد بود، و شایستگی آن حضرت به امامت نیز ملازم با پذیرش احقّیت منصوص و الهی آن بزرگوار برای چنین مقامی نمی باشد. افزودن «اعتقاد به امامت و یا مرجعیت دینی مصادیق مشخصی از فرزندانش» را به تعریف شیعه نیز بایستی از قراین و شواهد دیگری جست وجو کرد، به علاوه اینکه پذیرش چنین قیدی مقبول تمامی فرقه های شیعی نیست.

همچنین روشن است که باور به عصمت امامان و اعتقاد همراه با تولاّ و تبرّا از آموزه های اصلی و مشترک همه مراتب و گروه های شیعی نمی باشد، گو اینکه بتوان از مجموعه این تعاریف، وجه مشترکی برای تمایز اعتقاد گونه های شیعی از غیر شیعی جست وجو کرده، بگوییم: «تشیّع» عبارت است از: اعتقاد به افضلیت امام علی و برتری آن حضرت برای امامت و خلافت، چه به واسطه شایستگی شخصی و چه به واسطه تصریح و یا اشاره پیامبر صلی الله علیه و آله ، و بر اساس آن، چتر تشیّع را بر سر همه گروه های شیعه، به استثنای غالیانی که از حوزه مسلمانی نیز خارج شده اند، بگسترانیم. البته در این صورت نیز نه تنها مانع ورود برخی از فرقه های دیگر (همچون معتزله بغداد) و چه بسا برخی از عالمان و محدّثان اهل سنّت به دایره تشیّع نشده ایم، بلکه در تعریف خود از برخی معتقدات پایه و قوام بخش جمهور شیعه که همان امامیه (اثنی عشریه)اند که قوام تفکر خود را بر پایه اعتقاد به امامت و رهبری سیاسی مذهبی امامان دوازده گانه و برخورداری این بزرگان از عنصر «عصمت» و «علم خدادادی» کرده اند (32) صرف نظر کرده ایم. طبیعی است که پذیرش چنین تعریف ناقصی از «تشیّع»، برای آنان دشوار و غیرقابل قبول بنماید.

در مجموع، می توان گفت: از یک سو، اختلاف گرایش و انگیزه های ویژه گزارشگران و بی توجهی به سیر تطوّر عقاید شیعیان از یک سو، و وجود گونه های متفاوت فرقه ای در مجموعه تاریخ و عقاید شیعیان از سوی دیگر، و نیز خلط بین مقوّمات و نشانه های تفکر شیعی و برجسته شدن برخی از نشانه ها و فروع اعتقادی به عنوان مقولات کلامی توسط برخی از گروه های شیعی و تفاوت مبانی آنان در جایگاه و وظایف مورد انتظار از امامان از جمله عواملی بوده اند که موجب اختلاف در تعاریف و دشواری در ارائه یک فهم روشن از شیعه و بیش از آن، در ارائه خاستگاه شکل گیری این جریان شده اند.

با این همه، کاربرد اصطلاح «شیعه» از کهن ترین و رایج ترین عناوینی بوده که برای پیروان و معتقدان به امامت حضرت علی علیه السلام و پی روی از راه و رسم عترت پیامبر صلی الله علیه و آله مشهور شده است. ظهور این اندیشه مشترک را می توان در گروه های اصلی و موجود همچون امامیه، زیدیه و اسماعیلیه جست وجو کرد؛ گروه هایی که اندیشه مشترک آن ها پذیرش مرجعیت مطلق اهل بیت علیهم السلام به مفهوم عام و مطلق آن می باشد. البته امروز هنگام کاربرد این واژه اگر بدون قرینه و به گونه مطلق بیاید شیعه اثناعشری به ذهن متبادر می شود. با این حال، ما با اسامی و القاب دیگری نیز برای مجموعه و یا دسته قابل توجهی از این گروه ممتاز سیاسی مذهبی روبه رو بوده ایم. «رافضه» و «امامیه» را می توان از عناوین مشهوری دانست که گاهی مترادف با شیعه شمرده شده و چه بسا اسباب خلط اصطلاحات فرقه ای را فراهم آورده اند. بنابراین، ضروری می نماید به ربط و نسبت این دو عنوان با اصطلاح شیعه بپردازیم:

عناوین مرادف با «شیعه»

الف. رافضه

این نکته مورد انکار هیچ یک از پژوهشگران نیست که کاربرد «رافضه»(33) به عنوان یک اصطلاح فرقه ای، از اصطلاحات متأخّر و ظهور و رواج آن در پایان عصر اموی و پس از شکل گیری فرقه های بزرگی همچون شیعه، خوارج، مرجئه و معتزله بوده است.(34) دلیل روشن آن اینکه شیعیان در روزگار حاکمیت سرکوبگر حزب اموی، و با همه تلاش سردمداران این حزب برای ساز کردن القاب سرزنش آور برای آنان (همچون «ترابیه»)، هیچ گاه به چنین لقبی متهم نمی شدند.

در عین حال، برخورداری این واژه از معنای ناپسند و حسّاسیت برانگیز برای قشر وسیعی از مسلمانان در دوره های بعدی(35) و به احتمالی، وجود برخی از احادیث ساختگی علیه صاحبان این نام و نشان(36) موجب شد که جمعی از مخالفان و معاندان تفکر شیعه، مجموعه فرقه های شیعی و حتی زیدیانی که چنین لقبی را علیه شیعیان ترویج می کردند، «رافضه» بنامند.(37) مهم تر آنکه حتی از دیدگاه برخی، دوستی خاندان پیامبر، که مورد تأکید صریح قرآن و پیامبر صلی الله علیه و آله بوده، نیز رفض و رافضیگری تلقّی شده است.(38) درباره علت نام گذاری و نیز تاریخ و چگونگی شکل گیری این واژه نیز همانند بسیاری از اصطلاحات(39) فرقه ای، دیدگاه یکسانی وجود ندارد.

ابوحاتم رازی اصطلاح «رافضه» را برای شیعیان غیر زیدی دانسته، می گوید: «شیعه پیش از ظهور زید بن علی یک سخن بودند، و چون زید کشته شد، بخشی به جعفر بن محمّد و به امامت او متمایل شدند، و چون زید را ترک کردند از سوی پیروان زید "رافضه" (ترک کننده) نامیده شدند.» وی از قول اصمعی نقل می کند که این اسم بعدها ویژه کسانی شد که در مذهب خود غلو کردند و کینه صحابه را به دل گرفتند.(40)

بیشتر گزارشگران البته با اختلاف در جزئیات تاریخی (41) زمان پیدایش این واژه را به سال 121 ه ، سال خروج زید بن علی علیه هشام بن عبد الملک، خلیفه اموی، می دانند. بنابر گزارش این دسته، زید گروهی از یاران خود را، که پیمان شکستند و از او کناره گرفتند، «رافضه» نامید(42) و یا بنا بر برخی نقل ها، آنان را با جمله «مرا رفض کردید» سرزنش نمود.(43)

اشعری نیز شاید با توجه به این داستان باشد که وجه تسمیه رافضه را به این لقب، رفض و ردّ امامت ابوبکر و عمر از سوی آنان دانسته و اعتقاد به امامت حضرت علی بر اساس تنصیص پیامبر صلی الله علیه و آله و گم راه دانستن بیشتر صحابه به خاطر کنار گذاردن این نص را از ویژگی های آنان برشمرده است.(44)

شهرستانی می گوید: چون شیعیان کوفه قول زید را درباره جواز امامت مفضول و پرهیز وی از بدگویی و تعریفش را از شیخین شنیدند، او را ترک کردند و به دنبال آن، «رافضه» نامیده شدند.(45) بعضی نیز با برخی اختلافات جزئی، مخترع این نام را مغیرة بن سعید می دانند.(46)

ابن مرتضی زیدی مذهب نیز ترک محمّد «نفس زکیه» توسط اصحاب زید را یکی از عوامل این نام گذاری دانسته است.(47)

مقریزی خاستگاه تاریخی این عنوان را مخالفت دسته ای از شیعیان با فتوای زید بن علی مبنی بر منع لعن ابوبکر و عمر و نیز رفض رأی صحابه در مورد بیعت با ابوبکر و عمر را به عنوان خاستگاه تاریخی این نام گذاری گزارش کرده و در یک جمع بندی کلی، می گوید: روافض کسانی هستند که در حبّ علی و دشمنی خلفای ثلاث، عایشه و معاویه غلو می کنند.(48) بنابراین تعریف، «رفض» و رافضیگری موضوعی فراتر از یک عنوان خاص فرقه ای بوده است. جالب تر اینکه این عنوان توسط برخی از افراطی های اهل سنّت، حتی بر دسته ای که به رفض عثمان و عیب جویی معاویه و عمروعاص پرداخته اند نیز اطلاق شده است. البته برخی از نویسندگان زیدی نیز تلاش کرده اند تا انشعاب در اصحاب زید و رفض وی توسط پیروان صادق آل محمد صلی الله علیه و آله را نه به خاطر مبنای اعتقادی آنان، بلکه به سبب ترس از حاکم اموی تحلیل کنند. بنابراین نگاه، ظهور چنین پدیده ای با استناد به پی روی از مکتب امام جعفر صادق علیه السلام و یا امتناع زید از سب و بیزاری شیخین بهانه ای بیش نبوده است.(49) البته از دیدگاه آنان، این نام گذاری از طرف زید انجام شد(50) و ادامه دهندگان رفض و رافضیگری بعدی نیز نه شیعیان امامی، بلکه گروه های باطنی و قرامطه بودند.(51)

در مقابل قول مشهور، برخی اساسا ظهور لقب «رافضه» را با توجه به داستان زید، ساختگی دانسته و با استناد به کاربرد این واژه در محاورات قرن نخست، می گویند: این اصطلاح در نیمه نخست قرن اول و ایام حکومت معاویه و برای کسانی که به مخالفت سیاسی می پرداختند، کاربرد داشته است و نیز بنا بر برخی از احادیث شیعی، کاربرد این لقب بر اصحاب امام باقر (شهادت 114، هفت سال قبل از قیام زید) شایع بوده است.(52) صاحب این دیدگاه هیچ گونه شاهد تاریخی برای نظر خود ارائه نکرده است.

بنابراین، نمی توان دیدگاه مشخصی در مورد مصادیق مشخص این واژه به دست آورد: از یک سو، وجه تسمیه و نیز تعاریف گوناگون و متعددی برای این واژه ذکر شده و از سوی دیگر، به لحاظ مصداقی، گاهی بر برخی از فرق شیعی و گاهی بر همه فرق شیعی اطلاق شده است. شیعیان نیز برای آن معانی پسندیده و آرام بخشی همچون ترک باطل و پی روی از حق ارائه کرده اند.(53) گاهی نیز مشروع ندانستن خلافت خلفای سه گانه، انتقاد از صحابه، قول به نص در امامت و حتی ابراز حبّ و علاقه به امام علی و اهل بیت علیهم السلام و از سوی دیگر، حتی عنوان دشمنی با معاویه نیز رفض دانسته شده است.(54)

به هر روی، کاربرد این اصطلاح فرقه ای در موارد زیادی مرادف با شیعه همراه با بار منفی (نظیر وهّابی برای قشری از اهل سنّت در کاربرد امروزی) بوده و بیش از همه به شیعیان امامی (اثناعشری) اطلاق شده است. از این رو، شیعیان نیز به خاطر قدح آمیز بودن کاربرد آن، دل خوری خود را از چنین اصطلاحی بیان کرده و احیانا شکایت خود را از ملقّب شدن به این عنوان سرزنش آور نزد امامان نیز برده اند. بعید نیست بتوان لقب «نواصب» و «ناصبی» را، که به برخی از افراطی های اهل سنّت اطلاق شده، نوعی مقابله به مثل و در پاسخ به این اصطلاح فحش گونه فرقه ای به حساب آورد. از این رو، شیعیان هیچ گاه از این لقب استقبال نکرده و آن را نوعی ناسزا تلقّی نموده اند(55) و یا گاهی برای آن معنای مورد پسندی ارائه کرده اند.(56) شاید با توجه به شیوع این اتهام به عنوان واژه ای قدح آمیز بوده که امامان شیعه نیز برای تسلّی خاطر شیعیان، برای این نام معنای مدح آور بیان کرده اند.(57) همچنین به دلیل آنکه به مرور زمان، تشیّع امامی یا اثناعشری مهم ترین و اصلی ترین نماینده تشیّع بوده، نه تنها این لقب ویژه این گروه به عنوان جمهور شیعه(58) گردیده، بلکه همواره به عنوان روافض به ناسزاگرفته شده است. ناسزاگویی مخالفان نیز عموما متوجه این گروه بوده است.(59)

قابل ذکر است که پژوهشگران و نویسندگان معاصر به استثنای افراد متعصّبی که همواره بر طبل دشمنی های فرقه ای می کوبند، از کاربرد این اصطلاح برای شیعیان خودداری کرده، غالبا از عنوان «شیعه» استفاده می کنند. پیش بینی می شود با گذشت زمان، استفاده از این واژه برای تشیّع بکلی به بوته فراموشی سپرده شود؛ همان گونه که شیعیان خردمند در عصر حاضر نیز هیچ گاه از اهل سنّت با عنوان «ناصبی» یاد نمی کنند؛ زیرا در اهل سنّت، به عنوان یک جماعت مذهبی نیز همواره افراد و گروه هایی بوده و هستند که به شیعه و تشیّع به چشم دشمنی نگاه کرده اند و نوادری از آن ها دشمنی ها و بغض کور خود را به صحنه عمل نیز می کشانند. به خاک و خون کشیدن عزاداران سبط پیامبر صلی الله علیه و آله ، که هر ساله نیز تکرار می شود، نمونه زنده آن است. با این همه، بیشتر افراد اهل سنّت عداوت و کینه ای با خاندان پیامبر علیهم السلام ، که قدر متیقّن آن ناصبیگری است، ندارند.

ب. امامیه

در نام گذاری و کاربرد این اصطلاح برای دسته ها و یا دسته ای خاص از شیعیان، معنای سرزنش آوری اراده نشده است، اما نمی توان در تاریخ ظهور و بروز و گستره مصادیق آن، دیدگاه روشن و یکدستی ارائه کرد.

شهرستانی این نام را ویژه گروه های غیر زیدی می داند که از زمان صادقین علیهماالسلام به بعد شکل گرفته و اعتقادشان بر اساس باور به امامان معیّن و مشخص از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله (نصّ جلی) استوار بوده و معتقدند: هیچ امری در اسلام مهم تر از تعیین امام نبوده است. وی بر مبنای تعریف خود، فرقه های «قطعیه»، «واقفیه»، «اسماعیلیه» و «اثنی عشری» را از زیرمجموعه های این اصطلاح به حساب می آورد.(60)

بر اساس یک تعریف دیگر، «امامیه» نام عمومی فرقه هایی است که به امامت بلافصل حضرت علی علیه السلام و فرزندان او معتقد بوده، می گویند: جهان هیچ گاه از امام تهی نتواند بود و منتظر خروج یکی از علویانند که در آخرالزمان ظهور می کند.(61)

در برخی از فرهنگ نامه هایِ فرق نیز «امامیه» عنوان کلی گروه های «زیدیه»، «اسماعیلیه» و «اثنی عشریه» به حساب آمده است.(62)

محسن امین عاملی، از عالمان بزرگ شیعی عصر حاضر، نیز عنوان «امامیه» را نامی عمومی برای زیرمجموعه های فرقه های شیعی همانند «اثنی عشریه»، «کیسانیه»، «زیدیه» و «اسماعیلیه» برمی شمارد.(63)

برخی از فرقه نگاران نیز دیدگاه های امامیه درباره امامت و فلسفه کاربرد این واژه را به گونه ای بیان کرده اند که نمی توان دیدگاهشان را به روشنی منطبق بر یک فرقه خاص از شیعه دانست. برای نمونه، اشعری پس از بیان اعتقاد فرقه های 24گانه رافضی می گوید: «... و هم یدعون الامامیةَ لِقولهم بالنصِّ علی امامةِ علیِ بنِ ابی طالب.»(64)

نشوان حمیری نیز «امامیه» را به گونه ای تعریف می کند که بتوان آن را با «زیدیه» تطبیق داد.(65)

ابن مرتضی بر آن است که «علت نام گذاری این ها به امامیه آن است که آنان امام را همانند پیامبر صلی الله علیه و آله دانسته، همه امور دینی را به او واگذار می کنند و زمین و زمان را هیچ گاه از امامی که امور دین و دنیا را سامان بدهد، خالی نمی دانند.»(66)

برخی دیگر وجود نصّ نبوی بر امامت را اساس عقیده امامیه بر گرد امام دانسته و این موضوع را انگیزه این نام گذاری نیز بیان می کنند.(67)

با این همه، تعداد قابل توجهی از نویسندگان شیعی و غیرشیعی این عنوان را ویژه شیعه اثنی عشریه دانسته، بر آنند که متبادر از این اصطلاح پس از عصر امامان شیعه تنها شیعه اثنی عشریه بوده است.(68)

نوبختی و قمی از کهن ترین فرقه نگاران و از نزدیک ترین نویسندگان به عصر حضور امامان شیعه، در بررسی اختلافات شیعه پس از رحلت امام حسن عسکری علیه السلام ، به فرقه ای با نام «امامیه» اشاره می کنند. گزارش این دو در بررسی عقاید این فرقه، به ویژه درباره شرایط و مصادیق امامت، درست همان عقایدی است که بعدها از مختصات عقاید شیعیان اثناعشری گردیدند.(69) شیخ مفید، متکلّم برجسته شیعی در قرن چهارم و پنجم، نیز در یک جا لقب «امامیه» را لقبی عمومی برای کسانی می داند که معتقد به وجوب امامت همراه با اعتقاد به عصمت و منصوص بودن امامت هستند و اختلاف در مصادیق امامان را موجب خروج از امامی بودن نمی دانند.(70) با این حال، در جای دیگر، ویژگی هایی که برای مشترکات امامیه بر می شمارد حکایت از این دارند که مراد وی از «امامیه» همان اثنی عشریه می باشد. وی نه تنها امامیه را از رقبای فکری زیدیه برمی شمارد و امامت را بر خلاف زیدیان، مختص نسل امام حسین علیه السلام می داند، بلکه صریح تر از آن می گوید: «و اتفقتِ الامامیةُ علی اَنّ الائمةَ بعدَ الرسولِ اثنی عشرَ اماما.»(71)

با جست وجو در سیر تاریخی رواج این اصطلاح، کاربرد آن توسط فرقه نگاران و رجال شناسان نیز روشن تر می شود. در گزارش و تحلیل دکتر عبدالله فیّاض، یکی از شیعه پژوهان معاصر، درباره ظهور و کاربرد این اصطلاح تا آغاز عصر غیبت صغرا چنین آمده است: پیش از وقوع غیبت در سال 260 ه ، برخی، بعضی از شیعیان را به عنوان امامیه ها وصف نموده اند؛ مانند علی بن اسماعیل تمّار که شیخ طوسی (م 460 ه) در مورد او چنین گفته است: «او نخستین کسی بوده که از مذهب امامیه سخن گفته است.»(72) طبق مشهورترین روایات، علی بن اسماعیل در زمان هشام بن حکم که در سال 199 ه فوت کرده زندگی می کرده است. همچنین محمّد بن خلیل بن جعفر، معروف به «سکّاک»، دوست و همنشین و شاگرد هشام بن حکم نیز از آن جمله اند. محمّد بن خلیل یک امامیه بوده و دارای کتابی در تشبیه است.(73) اگر وفات هشام بن حکم تحقیقا در سالی که ذکر کردیم باشد، چنین برمی آید که حدودا در قرن دوم ه گروهی وجود داشته اند که به «امامیه» معروف شده اند، اما ترجیحا اعتقاد دارم که اصطلاح «امامیه» در آن زمان معروف و شایع نبوده است. و اینکه طوسی و ابن داود حلّی، از علمای قرن هفتم، بر علی تمّار و سکّاک اصطلاح «امامیه» اطلاق نموده اند، به خاطر این است که آن دو از شیعیان و پیروان اهل بیت علیهم السلام بوده اند و یا اینکه اصطلاح «امامی» یا «شیعی» در آن زمان به یک معنای واحد بوده است. در مورد حبیب بن اوس و ابو تمام طائی (231 ه) چنین نقل شده است که آنان امامی و دارای مدایح بسیار در حق اهل بیت علیهم السلام بوده اند.(74)

نجاشی (م 450 ه) هنگام ترجمه اش از علی بن عبدالله بن حسین بن علی، در مورد او چنین گفته است: «او زاهدترین آل ابوطالب و عابدترین زمان خود بوده است. او همه چیز خود را به موسی علیه السلام و رضا علیه السلام اختصاص داد و با یاران امامیه در ارتباط بود.»(75) به دلیل آنکه رحلت امام رضا علیه السلام در سال 203 ه بوده است، در وهله اول، چنین برمی آید که گروهی از شیعه معروف به «امامیه» در آغاز قرن سوم ه وجود داشته اند.

«سعد اشعری در وصف گروهی از شیعه، که امامت محمّد بن علی الجواد علیه السلام (شهادت 220 ه) را پذیرفتند، چنین می گوید: «آن ها پیرو وصیت و شرع اصلی بودند.» بنابراین، می توانیم آن ها را پیشینیان امامیه و یا جعفریه و یا قطعیه معرفی نماییم، اما تا زمان وفات امام جواد علیه السلام به این اسم نامیده نشده بودند.

پس از وفات امام جواد علیه السلام یاران و اصحابی که بر امامتش باقی و استوار بودند، امامت فرزندش و وصیّ او یعنی علی بن محمّد را پذیرفتند و همین طور تا زمان وفات علی بن محمّد ادامه دادند و چون رحلت امام علی بن محمّد معروف به «هادی» علیه السلام در سال 254 ه و نیز او از جمله امامان دوازده گانه و وصیّ پدرش بود، از این رو، شیعیان او بودند که بعدها به «امامیه» معروف شدند، اگرچه در زمان حیات او به این نام معروف نبودند. پس از رحلت امام هادی علیه السلام امامت به فرزندش حسن علیه السلام ، که به «عسکری» معروف بود، منتقل گردید. سعد اشعری می گوید: «کلیه یاران علی بن محمّد علیه السلام امامت فرزندش حسن بن علی علیه السلام را پذیرفتند و چون رحلت امام حسن عسکری علیه السلام در سال 260 ه. بود، از این رو، شیعیان او تا آن تاریخ به "امامیه" معروف نشده بودند.»(76)

بنابر این تحلیل، بسیار طبیعی می نماید که اراده مفهوم «شیعه اثناعشری (دوازده امامی)» از کاربرد اصطلاح «امامی» مربوط به زمانی باشد که دوازده امام و پیروان آن ها وجود خارجی و تاریخی پیدا کرده باشند. از این رو، ملاحظه می کنیم فرقه شناسان کهنی همچون نوبختی و سعد اشعری در گزارش های خود از فرقه های شیعی پس از رحلت امام حسن عسکری علیه السلام و آغاز غیبت صغرا، عنوان «امامیه» را ویژه گروهی می دانند که پس از رحلت امام یازدهم به وجود آمد و به حضور امام دوازدهم (عج) و غیبت آن بزرگوار معتقد بود؛(77) همان گروهی که از آن به بعد با عنوان «امامیه» و به تدریج، «اثنی عشریه» شناخته شد؛(78) همان گونه که بنابر گزارش شریف مرتضی و سخن شیخ مفید، «هیچ یک از فرقه های مورد ذکر (فرقه های پس از رحلت امام حسن عسکری علیه السلام ) در این زمان یعنی 373 ه وجود خارجی ندارند، جز امامیه اثنی عشریه که به امامت ابن حسن، که به اسم رسول خدا نامیده شده، معتقدند و بر زندگی و بقای ایشان تا زمان قیام او به شمشیر باور و اعتقاد دارند.»(79)

طرفه آنکه اصطلاح «امامیه» تا شروع غیبت امام دوازدهم، از نشانه های ویژه هیچ یک از دسته های شیعی نبوده و غیبت را می توان به مثابه ریشه و خاستگاه اصلی این عنوان به حساب آورد. البته این اصطلاح در نوشتارها و محاوره معاصران نیز هیچ گاه برای گروه های شیعی همانند «اسماعیلیه» و «زیدیه» به کار نمی رود و کاربرد آن ویژه شیعیان اثناعشری می باشد که حجم بیشتر شیعیان را نیز تشکیل می دهند.(80)



نوشته شده توسط :محسن
چهارشنبه 26 آبان 1389-09:35 ب.ظ
نظرات() 

مولوی زاده
سه شنبه 9 آذر 1389 08:35 ب.ظ
متاسفانه شیعه امامیه با موضع گیری های خصمانه در برابر شیخین و سائر اصحاب پیامبر اکرم نتوانست جایگاه خوبی بین مسلمین ایجاد کند و مسلمانان همینکه میدانند پیروان این مذهب لعن به ابوبکر و عمر و جمع کثیر از اصحاب ، وناسزا به عایشه همسر رسول خدا میگویند ازین مذهب فاصله میگیرند و این جفا بود که بزرگان این مذهب در حق امام بزرگ علی بن ابی طالب روا داشتند ویابه عباره دیگر امام علی شخصیت وارسته و بزرگ اسلام قربانی فحاشی وناسزاگوئی پیروان خودش شد ، ومن نمیدانم که این لعن ونفرین چه دردی از درد های علی و اهل بیت را در مان کرد ، در حالیکه زیدی هارا همه مسلمین دوست دارند و مانند سا ئر مذاهب اسلامی برای شان احترام میگذارند . و السلام مو لو ی زیدی
پاسخ امیر : با سلام خدمت شما.اهل تشیع به این صورتی كه شما گفتید نبوده اند.اگر به عایشه هم چیزی میگویند این دلیل معتبر دارد.میتوانید به نهج البلاغه ی امام علی ع رجوع كنید.در مورد ناسزا گویی و لعن نفرین باید سوال شود در زمان خلافت معاویه كه وی لعن و نفرین امام علی را واجب كرد چه میتوان گفت؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر