تبلیغات
بررسی قران - ریشه یابی رویکرد ظاهر گرایانه در فهم قرآن/قسمت سوم/
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

free counters

ریشه یابی رویکرد ظاهر گرایانه در فهم قرآن/قسمت سوم/

3. ریشه های سیاسی

الف. منع تدوین و نقل حدیث

اصولاً راه مهار دانش، کتابت و نشر آن است؛ چنان که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با نقل های مختلف آمده است: «قیّدوا العلم باالکتابة»؛(46) دانش را با نگاشتن، مهار و حراست کنید. سنّت و سیره رسول اکرم صلی الله علیه و آله مملو از تأکید آن حضرت بر کتاب و کتابت دانش و حدیث است که ذکر آن به طول می انجامد. دکتر نورالدین عتر می نویسد: «احادیث بسیاری در حد تواتر نشانگر آن است که گروهی از صحابیان حدیث ر ا در عهد رسول اللّه می نوشتند.»(47)عبداللّه بن عمرو گوید: به پیامبر صلی الله علیه و آله گفتیم: چیزهایی از شما می شنویم که نمی توانیم حفظ کنیم، آیا آن ها را بنویسم؟

پیامبر فرمود: بلی، آن ها را بنویس.(48) همو گوید: من آنچه را از پیامبر می شنیدم می نوشتم و با این کار می خواستم از تباهی آن ها جلوگیری کنم. گروهی از قریش مرا از این کار باز داشتند و گفتند: «هر آنچه از پیامبر می شنوی می نویسی و حال آن که پیامبر بشری است که در حال خشنودی و یا ناخشنودی سخن می گوید.» من از نوشتن باز ایستادم و سخن قریشیان را به پیامبر باز گفتم. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «اکتب فوالذی نفسی بیده ما خرج منه الاحق»؛(49) بنویس به خدا سوگند از این (اشاره به دهان مبارک) جز حق خارج نخواهد شد. داستان منع نگارش آخرین سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله به هنگام لت توسط عمربن خطاب نیز از نمونه های بارز این مسأله است.(50)

3. ریشه های سیاسی

الف. منع تدوین و نقل حدیث

اصولاً راه مهار دانش، کتابت و نشر آن است؛ چنان که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با نقل های مختلف آمده است: «قیّدوا العلم باالکتابة»؛(46) دانش را با نگاشتن، مهار و حراست کنید. سنّت و سیره رسول اکرم صلی الله علیه و آله مملو از تأکید آن حضرت بر کتاب و کتابت دانش و حدیث است که ذکر آن به طول می انجامد. دکتر نورالدین عتر می نویسد: «احادیث بسیاری در حد تواتر نشانگر آن است که گروهی از صحابیان حدیث ر ا در عهد رسول اللّه می نوشتند.»(47)عبداللّه بن عمرو گوید: به پیامبر صلی الله علیه و آله گفتیم: چیزهایی از شما می شنویم که نمی توانیم حفظ کنیم، آیا آن ها را بنویسم؟

پیامبر فرمود: بلی، آن ها را بنویس.(48) همو گوید: من آنچه را از پیامبر می شنیدم می نوشتم و با این کار می خواستم از تباهی آن ها جلوگیری کنم. گروهی از قریش مرا از این کار باز داشتند و گفتند: «هر آنچه از پیامبر می شنوی می نویسی و حال آن که پیامبر بشری است که در حال خشنودی و یا ناخشنودی سخن می گوید.» من از نوشتن باز ایستادم و سخن قریشیان را به پیامبر باز گفتم. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «اکتب فوالذی نفسی بیده ما خرج منه الاحق»؛(49) بنویس به خدا سوگند از این (اشاره به دهان مبارک) جز حق خارج نخواهد شد. داستان منع نگارش آخرین سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله به هنگام لت توسط عمربن خطاب نیز از نمونه های بارز این مسأله است.(50)

پس از رحلت حضرت رسول صلی الله علیه و آله نیز این سیاست ادامه یافت و ابوبکر، نخستین خلیفه مسلمانان، فرمان رسمی محو احادیث را صادر نمود. وی حدود 500 حدیث را که از رسول اللّه صلی الله علیه و آله شنیده بود در آتش افکند و به دیگران هم دستور داد چنین کنند. البته این منع نقل حدیث عمدتا نسبت به احادیثی بود که جنبه عبادی و عملی نداشتند.(51)

منع کنندگان نقل حدیث و تدوین آن، احادیثی را نیز در این زمینه به رسول خدا صلی الله علیه و آله و برخی صحابه و تابعان نسبت دادند؛ نظیر آنچه احمد بن حنبل نقل می کند که: «أن رسول اللّه صلی الله علیه و آله نهی أن نکتب شیئا من حدیثه.»(52) یا روایتی که ابوهریره از رسول خدا نقل می کند مبنی بر این که نوشته دیگری را در کنار کتاب خدا منع کردند.(53)منع نقل و تدوین حدیث آثاری را در پی داشت که این آثار ارتباط مستقیمی با مسأله ظاهرگرایی پیدا می کند. از جمله این آثار می توان به موارد زیر اشاره کرد:

1. از بین رفتن مقدار زیادی از احادیث نبوی؛

2. وضع حدیث به نفع خلفا و دستگاه حاکمه؛

3. اختلاف در حدیث؛

4. رواج اسرائیلیات.(54)

طبیعی است که اشتیاق مردم به شنیدن روایات پیامبر از یک سو و منع نقل حدیث از دیگر سو، این زمینه را به وجود آورد که به هنگام رفع این منع، حرص و ولع شدیدی در آن صورت گیرد تا آن جا که هر نقلی را به عنوان روایت به مردم عرضه کردند و به دلیل آن که اهل بیت پیامبر علیهم السلام که صحت و سقم بسیاری از این روایات را می دانستند نیز خانه نشین شدند و رجوع مردم به آن ها کم شد و دستگاه حاکمه نیز به شدت در تبلیغ این امر می کوشید، در چنین شرایطی آن ها توانستند هر سیاستی را در قالب روایت پیاده کنند.

روایات تجسیم و تشبیه خدا به خلق، روایات تأیید دستگاه اموی و تأکید بر عدم خروج بر سلطان جائر، روایات اثبات کننده جبر و روایاتی که حکایت از عدم عصمت پیامبران می کنند(55) و روایاتی که منجر به حجیت قول خلفای راشدین و پذیرش اجتهاد آن ها در برابر نص می گردد، همه و همه به مسأله ظاهرگرایی دامن می زدند.

ب. جدایی قرآن از عترت

مهم ترین اثر منع نقل حدیث که از سویی مهم ترین عامل در مسأله پدید آمدن ظاهرگرایی است، جدایی قرآن از اهل بیت علیهم السلام است. آن گاه که از احادیث غیر عبادی ممانعت شد، طبیعتا استدلال امامان بر نص روایات مبنی بر حقانیت آنان در امر ولایت و لزوم پیروی از آنان در کنار قرآن مورد غفلت و فراموشی و کم اهمیتی قرار گرفت. شیعه و سنی روایات گوناگونی را در مجامع حدیثی خود در شأن و عظمت اهل بیت علیهم السلام نوشته اند که از جمله آن ها روایت متواتر «انی تارک فیکم الثقلین کتاب اللّه و عترتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابدا»(56) است. این روایت به روشنی تمسّک به دو حبل «کتاب خدا» و «عترت پیامبر صلی الله علیه و آله » را در کنار یکدیگر مایه نجات می داند، اما شعار «حسبنا کتاب اللّه» و نقل از رسول صلی الله علیه و آله و جعل بر آن حضرت مبنی بر این که: «بیننا و بینکم کتاب اللّه، فما وجدنا فیه من حلال استحللناه و ما وجدنا فیه من حرام حرمناه الاو ان ما حرّم رسول اللّه صلی الله علیه و آله مثل الذی حرم اللّه»(57)انگیزه عدم نیاز به سنت را چنان محکم نمود که کم تر کسی، که آن همه تأکیدهای رسول خدا را درباره اهل بیت علیهم السلام در حیات پیامبر شنیده بود، در مسائل اختلافی به سراغ آن ها می رفت.عقیده عدم نیاز به عترت و اکتفای کتاب اللّه مستلزم دو امر است: 1. باز شدن باب رأی و قیاس و استحسان که تغییر بسیاری از احکام را به دنبال داشت؛ 2. جمود بر ظواهر آیات به دلیل بیم داشتن محتاطان و مخالفان رأی(58) که نتیجه آن اقوال ظاهرگرایانه فراوانی در تفسیر بود. قاضی عبد الجبار معتزلی می نویسد: «از زمان های پیشین در جایز بودن تفسیر قرآن به رأی اختلاف کرده اند، پس گروهی در این زمینه شدت به خرج داده و تفسیر قرآن را برای خود و دیگران جایز ندانسته و گفته اند برای هیچ کس هر چند دانشمندی ادیب و دارای اطلاعاتی گسترده در ادلّه، فقه، نحو و آثار باشد، تفسیر قرآن جایز نیست و فقط می توان چیزهایی را که در این زمینه از پیامبر نقل شده روایت کرد.»(59) در حالی که عترت پیامبر اصول و قواعدی را در تفسیر رعایت می کردند که تبعیت از آنان به تفسیر صحیح از قرآن منجر می گشت. به طور کلی، می توان خطوط اصلی منبع تفسیری اهل بیت علیهم السلام را، که برگرفته از علم پیامبر صلی الله علیه و آله است، در موارد زیر خلاصه کرد:

1. تنزیه خداوند از تجسیم و تعطیل؛

2. تنزیه انبیا از معاصی به طور مطلق؛

3. محال بودن رؤیت خداوند به طور مطلق؛

4. هدایت از جانب خدا و ضلالت از جانب انسان؛

5. لاجبر و لا تفویض بل امر بین الامرین؛

6. تفسیر قرآن به قرآن.(60)

روایات اهل بیت علیهم السلام را در خطوط کلی مزبور می توان ذیل آیات مربوط در تفاسیر روایی و غیر روایی شیعه به وفور یافت که به دلیل اختصار بحث از آن ها در می گذریم.

ج. اسرائیلیات

یکی از آثار منع نقل حدیث از پیامبر اکرم رواج اسرائیلیات از سوی یهودیان و مسیحیان به ظاهر تازه مسلمان شده در میان امت اسلامی بود که با توجه به ماهیت اسرائیلیات، نقش بسیار بزرگی در مسأله جمود بر ظواهر قرآن ایفا کرد. از سوی دیگر، در صورت تمسّک به عترت پیامبر حتی وجود روایات اسرائیلی، نیز نمی توانست نقشی در انحراف مردم از تفسیر قرآن داشته باشد؛ زیرا موضع ائمه بزرگوار و به تبع آنان یاران مخلص ایشان، طرد این روایات و ناقلان آن ها از خود بود، به گونه ای که با مقایسه اجمالی بین تفاسیر مأثور مکتب خلفا و اهل بیت علیهم السلام ، می توان کثرت روایات اسرائیلی در مکتب خلفا و قلّت آن را در تفاسیر مکتب اهل بیت ملاحظه کرد. البته همان مقدار اندک نیز در نتیجه غفلت آنان صورت گرفته بود، چنان که استاد محمدجواد شرّی می نویسد: «هر کس که کتاب های حدیث تألیف دانشمندان شیعه را بخواند هیچ روایتی را نمی یابد که به کعب الاحبار یا وهب بن منبه و یا اسرائیلی دیگری منتهی شود و اگر هم یافت شود به یقین از کتب دانشمندان سنی گرفتند.»(61)

روایات اسرائیلی بیش تر متشابهات و تفصیل داستان های قرآن را دربرداشت؛ مشابهاتی از قبیل مسأله صفات خبری خداوند و رؤیت، جبر و اختیار و قضا و قدر و قدیم بودن کلام خدا. در بحث از داستان های قرآنی نیز تفصیل و جزئیات حوادث تشریح می گردد که در بیان داستان های پیامبران عمدتا منجر اعتقاد به عدم عصمت می گردید.در زمینه مسائل سیاسی و حکومتی نیز، تأکید به منع تدوین حدیث، قداست بخشیدن و مشروعیت دادن به خلفا و خلافت از طریق جعل و نقل روایات موجب به حجیت رسیدن قول و فعل آن ها و تبعیت بی چون و چرا از آنان گردید و این مسأله نیز نقش عمده ای در پدیده عقل گریزی و تعبد و تسلیم بر گفتار آنان داشت که در زیر به هر یک از این ابعاد می پردازیم:

1. اسرائیلیات و مسأله تجسیم: نگاهی اجمالی به دو کتاب عهد قدیم و عهد جدید به وضوح ما را با وجود اندیشه تشبیهی و تجسیمی در این دو کتاب آشنا می کند؛ به عنوان مثال،درباره راه رفتن خدا در «سفر پیدایش» باب سوّم از عهد عتیق می خوانیم:

«عصر همان روز آدم و زنش، صدای خداوند را که در باغ راه می رفت شنیدند...»(62)

در «سفر پیدایش»، خداوند متصف به وصف «متأسف شدن و محزون شدن»،(63) در «سفر اشعیا» متصف به «نشستن بر فراز کره زمین»(64) و در «سفر ارمیا» متصف به «لمس کردن»(65) شده است و نیز بسیاری از موارد تجسیمی دیگر که ذکر آن ها به تفصیل می انجامد.

2. مسأله جبر و تقدیر و مشروعیت بخشیدن به حکومت خلفا: مسلمانان ساده دل بر این باور بودند که در کتب موجود نزد اهل کتاب پیشگویی های فراوانی در باره مسلمانان آمده است. خلفا نیز از این مسأله، که نقش مهمی در مشروعیت دادن به حکومت آنان داشت، کمال استفاده را می نمودند؛ به علاوه که نوعی حتمیت و قضای الهی را نیز در روی کار آوردن یک خلیفه مشخص، مطرح می کرد.(66) نقل کرده اند که معاویه پس از آن که عثمان او و دیگران را برای مشورت در برخورد با مخالفان خود فراخواند، در طمع خلافت بود. در موسم حج این رجز را شنید که «ان الامیر بعده علی و فی الذبیر خلف رضی.» کعب الاحبار به خواننده شعر گفت: دروغ می گویی، پس از عثمان معاویه صاحب خلافت است. خبر به معاویه رسید، از کعب الاحبار در این باره سؤال کرد. او گفت: آری، تو پس از عثمان امیر خواهی شد. و این در دل معاویه نشست.(67)درباره وهب بن منبه نقل می کنند که او مروج حکومت تقدیر بر افعال انسان هاست.(68) حماد بن مسلمه از ابوسنان نقل می کند از وهب بن منبه شنیدم که گفت: من مدت ها معتقد به تأثیر اختیار انسان بودم تا این که هفتاد و اندی کتاب از کتب پیامبران خواندم که همگی با هماهنگی خاص می گویند: هر کس برای خود اختیار قایل باشد کافر شده.(69)ابن عباس روایت کرده است که عمر به کعب الاحبار گفت: چون وفاتم نزدیک شده است می خواهم وصیت کنم تا کسی پس از من امر خلافت را بر عهده گیرد. نظر تو در باره علی [ علیه السلام [چیست؟... شما که می پندارید جریان ما در کتاب های شما نوشته شده است، بگو که درباره او چه چیزی در کتاب های شما وجود دارد؟ کعب در جواب گفت: به نظر من که او شایستگی خلافت ندارد؛ زیرا او مردی است پردیانت، از هیچ عیبی چشم پوشی نمی کند... عمر گفت: پس آن طور که در نزد خود می یابید مسأله خلافت به چه کسی منتهی می شود؟ کعب جواب داد: ما این طور می یابیم که خلافت پس از صاحب شریعت و دو تن از اصحابش به دشمنان او منتقل می شود.(70)(71)از جمله احادیثی که ابوهریره از رسول الله صلی الله علیه و آله نقل می کرد این بود: «ان لکل نبی خلیلاً من امتی و ان خلیلی عثمان.»(72) این حدیث را ذهبی در میزان الاعتدال ذیل ترجمه «اسحاق» آورده و قول قطعی به بطلان آن داده است.(73)چنان که ملاحظه می گردد، منقولات اسرائیلی در ممانعت از انتقال خلافت به اهل بیت علیهم السلام نقش عمده ای داشتند، به ویژه آن که ظواهر آیاتی از قرآن نیز موهم قضای حتمی و جبر بر افعال انسان ها بود که این روایات به طور مستقیم در برداشت از این قسم آیات به جبرگرایی و سستی و خمود تأثیر مستقیم داشت.

3. اسرائیلیات، جعل حدیث و نشر فضایل به سود خلفا: ناقلان اسرائیلی در راستای سیاست مشروعیت بخشیدن به حکومت خلفای راشدین و بنی امیه و نزدیک شدن به هیأت حاکمه با هدف سودجویی از آنان، به جعل حدیث در باب فضیلت این خلفا پرداختند. نشر فضایل نوعی تقدس به چهره ظالمانه بعضی خلفا می بخشید که نتیجه نهایی آن حجیت قول و فعل آن ها در معارف دینی و مسائل حکومتی بود.آن گاه که عمر به دست ابولؤلؤ زخمی شد، کعب گفت: «لئن سأل عمر ربّه لیبقینه الله»؛ اگر عمر از خداوند بخواهد که او را باقی بدارد به طور حتم خداوند به او طول عمر خواهد داد!(74)وهب بن منبه نیز عمر بن عبدالعزیز را «مهدی امت» شمرد(75) و خالد ربعی می گفت: ما در تورات چنین می یابیم که آسمان ها و زمین چهل روز بر عمر بن عبدالعزیز گریه می کنند.(76) در بسیاری از آنچه تحت عنوان «مناقب عمر» یا «موافقات عمر با خداوند یا ملائکه» در کتب مشهور حدیثی اهل سنت نقل شده است، می توان رد پای ناقلان اسرائیلی را مشاهده نمود. از جمله بخاری در صحیح در باب مناقب عمر به حدیثی اشاره می کند مبنی بر این که ملائکه با عمر سخن گفتند! در این حدیث، نام و نشان ابوهریره به وضوح ملاحظه می گردد.(77) ابوهریره در فضایل معاویه گفت: «ان اللّه ائتمن علی وحیه ثلاثة: أنا و جبرئیل و معاویه»؛(78) خداوند سه نفر را بر وحیش امین دانست: من، جبرئیل و معاویه! جالب است بدانیم که ابوهریره خود به جعل حدیث اعتراف کرده است. احمد ابن حنبل در مسند خود روایت کرده که: ابوهریره حدیثی را روایت کرد، حاضران به او گفتند: این که نقل کردی از پیامبر صلی الله علیه و آله است یا از کیسه خودت؟ گفت: از کیسه خودم.(79)

4. نقش اسرائیلیات در شکل دهی به اندیشه صحابه: اسرائیلیات نقش عمده ای در شکل دهی به اندیشه دینی و اجرایی و حکومتی برخی صحابه داشتند. اساسا عامل نفوذ اسرائیلیات در میان مسلمانان بعضی از همین خلفا و صحابه بودند که در دوران منع تدوین و نقل حدیث به آن ها مجوز نقل اسرائیلیات داده شد. حتی گفته شده است تفکر منع تدوین حدیث را عمر از روی همین روایات و آموزه های اسرائیلی پیاده کرد.(80) عمر آنچه را که دیگران [از احادیث] نوشته بودند جمع آوری کرد و سپس آتش زد و گفت: «امنیة کامنیة اهل الکتاب.»(81)[جمع آوری احادیث [آرزویی بود همانند آرزوی اهل کتاب گویا عمر با این گفته می خواست بگوید گردآوری حدیث مایه تخریب دین می شود چنان که اهل کتاب دین را تخریب کردند.عمربن خطاب از کعب، سؤال کرد: «مقصود از "عَدْن" در آیه "ربنا و ادخلهم جنات عدن التی..." (غافر: 8) چیست؟ کعب الاحبار جواب داد: قصور من ذهب فی الجنه یسکنها النبیون و الصدیقون و ائمه العدل ...»؛(82) قصرهایی از طلا در بهشت که پیامبران و صدیقان و پیشوایان عدل در آن ساکن می شوند.ابن عباس نقل می کند: «روزی نزد معاویه بودم. او آیه هشتاد و شش از سوره کهف را به شکل خاص خواند و من به او اعتراض کردم. معاویه آیه را از عبدالله بن عمرو عاص سؤال کرد. او نظر معاویه را تأیید کرد. من در جواب گفتم: قرآن در خانه ما نازل شده است.»(83)یکی از اصحاب پیامبراکرم گوید: «رسول خدا صلی الله علیه و آله نماز عصر را خواند. پس از آن مردی برخاست و به نماز ایستاد. عمر لباس او را گرفته و گفت: بنشین، اهل کتاب هلاک شدند؛ چون بین نمازهایشان فاصله نبود.»(84)جالب این که در کنار نشر این افکار، از کتابت و نقل حدیث جلوگیری شد. ابوهریره گوید: «تا عمر زنده بود ما جرأت گفتن قال رسول الله صلی الله علیه و آله را نداشتیم.»(85)مستندات تاریخی، روایی زیادی منبی بر وابستگی فکری بعضی از خلفا به اهل کتاب وجود دارد که به دلیل مجال اندک بحث به آن ها پرداخته نمی شود.(86)نکته مهم این جاست که شخصی مانند عمر، که اهل کتاب تأثیر شگرفی در او گذاشتند، در زمان حیات پیامبراکرم به دلیل نگریستن به این روایات مورد توبیخ و سرزنش ایشان قرار گرفت.(87) اما بی توجهی او به این سرزنش پیامبر صلی الله علیه و آله پس از رحلت آن حضرت ادامه یافت، به گونه ای که رسما مقام تفسیر و افتا به اهل کتاب داد. این که چه عواملی موجب گردیده بود تا چنین علاقه ای نسبت به اسرائیلیات در دل بعضی از صحابه به وجود آید، خود قابل تحقیق و تأمل است.

5. اسرائیلیات و خدشه دار کردن عصمت انبیا: تورات و انجیل تحریف شده کنونی در بحث از قصه های قرآن از استناد گناه کبیره و صغیره بر انبیای عظام ابایی ندارند. راویان اسرائیلی نیز با نقل آن ها و با توجه به این که ظواهر آیات قرآن نیز بعضا موهم عدم عصمت است به این مسأله دامن می زنند و در این میان ظاهرگرایان، که بر جمود به ظواهر آیات تأکید و پای بندی دارند، بدون تحلیل به نقل آن ها می پردازند.(88)انتشار اسرائیلیاتی که تبلیغ عدم عصمت انبیا را می نمودند نیز در راستای سیاست خلفا، به ویژه خلفای بنی امیه، قرار داشت. خلفا برای آن که بتوانند ارتکاب صغیره و کبیره خود را توجیه نمایند و از سوی دیگر، رنگ مشروعیّت و تقدّس خود را حفظ کنند، با میدان دادن به این بخش از اسرائیلیات، تلاش کردند این تلقّی را که حاکم و زمامدار اسلامی باید از گناه و آنچه بر ملکه عدالت وی تأثیر سوء می گذارد پیراسته گردد، از اذهان محو کنند. آنان تنها در این صورت می توانستند به سیاست های خود ادامه دهند. زیرا چنان که گفته شد، بعضی از روایات اسرائیلی زشت ترین افعال را به انبیای الهی منتسب کرده بودند؛ وقتی آنان چنین افعالی را (نعوذ بالله) مرتکب گردند، سرزنش بر خلفای بنی امیه نخواهد بودند.

موضع خاندان عترت علیهم السلام و صحابه راستین در مسأله اسرائیلیات

پیش تر موضع پیامبراکرم صلی الله علیه و آله در مقابل توجه و شیفتگی عمر به روایات اسرائیلی از نظر گذشت.عده ای از سیره نویسان نوشته اند که علی علیه السلام درباره کعب الاحبار می فرمود: کعب کذّاب است و از آیین علی علیه السلام منحرف شده است.(89)

حضرت علی علیه السلام درباره داستان مجعول مربوط به حضرت داوود علیه السلام می فرماید: «برای کسی که گمان می کند داوود علیه السلام با زن "اوریا" ازدواج نمود، من دو حد جاری می کنم؛ حدی برای اهانت به نبوت و حدی هم برای خسارت به اسلام.»(90)

امام رضا علیه السلام درباره همین داستان ساختگی می فرماید: «انالله و انا الیه راجعون" شما به پیامبری از پیامبران خدا نسبت مستی در نماز و عبادتش به خاطر پرنده ای داده اید، آن گاه به او نسبت زنا و بعد نسبت قتل می دهید.»(91) موضع سایر ائمه علیهم السلام نسبت به اسرائیلیات نیز اتخاذ همین شیوه بود.موضع یاران ائمه و صحابه راستین پیامبر نیز به همین گونه بوده است. از عبدالله بن عباس نقل شده که «چگونه از اهل کتاب سؤال می کنید، در حالی که کتاب شما [قرآن]... تازه ترین کتب آسمانی است....»(92)

درباره اقدام شجاعانه ابوذر در مقابل کعب الاحبار نیز نقل کرده اند که «روزی ابوذر در مجلس عثمان حاضر بود. عثمان گفت: آیا کسی که زکات مالش را بدهد در آن برای دیگری حقی است؟ کعب گفت: نه امیرالمؤمنین. ابوذر به سینه کعب کوبید و گفت: ای پسر یهودی، دروغ گفتی؛ و آیه 177 بقره را تلاوت کرد.»(93) در پاسخ به سؤال دیگر عثمان و پاسخ غلط کعب، ابوذر عصایش را بلند کرد و به سینه کعب کوبید و گفت: ای پسر یهودی چه چیز به تو این قدر جرأت داده که درباره دین ما سخن بگویی؟(94)

«روزی به حذیفة بن یمان نیز، که از یاران برجسته امام علی است، خبر رسید که کعب می گوید: آسمان در محور یک قطب مانند آسیاب می چرخد. حذیفه گفت: کعب دروغ گفته است، خداوند متعال می فرماید: "ان الله یمسک السماوات و الارض ان تزولا." (فاطر: 41)»(95)و همین گونه است موضع دیگر یاران راستین ائمه که حدیث «انی تارک فیکم الثقلین....» را به گوش جان شنیده اند.

پی نوشت ها...

46 فصلنامه علوم حدیث، ج 2، ص 16 / محمدعلی مهدوی راد، به نقل از: تقیید العلم، ص 69.

47 همان، ص 91، به نقل از: منهج النقد فی علوم الحدیث.

48 همان، ص 17، به نقل از: تقیید العلم،

معرفت » شماره 73 (صفحه 52)

ص 74 / محاسن الاصطلاح، ص 366.

49 همان، ص 17، به نقل از: تقیید العلم، ص 8188 / المستدرک علی الصحیحین، ج 1، ص 6106 / مسند احمد بن حنبل، ج 2، ص 162.

50 نقش ائمه در احیای دین، ج 14، ص 191206.

51 همان، ج 8، ص 107 نقل از: البدایه و النهایه، ج 8، ص 107.

52 جعفر سبحانی، موسوعة طبقات الفقهاء، المقدمه القسم الاول، ص 87، به نقل از: مسند احمد، ج 5، ص 182.

53 موسوعة طبقات الفقهاء، المقدمه القسم الاول، ص 87 / به نقل از: مسند احمد، ج 3، ص 12.

54 محمدرضا حسینی جلالی، تدوین السنة الشریفه، ص 504 533 / فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، ج 1، ص 9196.

55 نقش ائمه در احیای دین، ج 10، ص 10 به بعد.

56 همان، ج 11، ص 69، منابع مختلف این حدیث.

57 احمد امین، فجر الاسلام، ص 245.

58 هر یک از دو مکتب حدیث و رأی نیز برای تأیید مکتب خود دست به وضع احادیثی زده اند که احمد امین در فجر الاسلام، ص 245، به آن اشاره کرده است.

59 محمدحسین ذهبی، التفسیر و المفسرون، ج 1، ص 257 به نقل از: قاضی عبدالجبار معتزلی، المطاعن، ص 422.

60 البرهان فی تفسیر القرآن، هاشم الحسینی البحرانی، 1415، مؤسسة البعثه، ج 1، مقدمه، از محمد مهدی عاصفی، بحث الخطوط و الاتجاهات العامه للتفسیر عند اهل بیت علیهم السلام ، ص 1937، مواردی از روایات مربوط را در باب هر یک از خطوط فوق می توانید در این بحث ببینید.

61 محمدجواد شرّی، شیعه و تهمت های ناروا، ترجمه محمدرضا عطائی، چ دوم، مؤسسة چاپ و انتشارات آستان قدس، 1372، ص 75.

62 عهد عتیق، سفر پیدایش باب 3، بند 8 و 9، ص 3.

63 همان، باب 6، بند 5 و 6، ص 5 .

64 همان، اشعیاء باب 40، بند 23، ص 673.

65 همان، سفر ارمیا، باب 1، بند 10، ص 696.

66 تاریخ سیاسی اسلام، سازمان چاپ وانتشارات وزارت فرهنگ و ارشاداسلامی، 1374، ج 2، ص 736735.

67 همان، ص 736، نقل از: تاریخ طبری، ج 4، ص 343.

68و69 فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، ج 1، ص 112.

70 شیعه و تهمت های ناروا، ص 6667. نقل از: امالی ابوجعفر محمدبن حبیب، شرح نهج البلاغه.

71 آنچه عمر تحت عنوان پیش گویی کعب از آینده خلافت نام برد در حقیقت نقل روایتی از پیامبر توسط اوست که فرمود: «بنی امیه بر منبر من بالا خواهند رفت و من در خواب دیدم که آن ها روی منبرم جست وخیز می کنند.....» عمر متوجه این نکته نبود و به جهت شیفتگی به اسرائیلیات آن را مبنای خود قرار داد.

72 ابو هریره، الامام السید عبدالحسین شرف الدّین موسوی، انتشارات انصاریان، ص 31.

73 همان.

74 نقش ائمه در احیای دین، ج 6، ص 110، نقل از: طبقات الکبری، ج 3، ص 257.

75 تاریخ سیاسی اسلام، ج 2، ص 736، نقل از: سیوطی، تاریخ الخلفا، ص 233.

76 همان، ج 2، ص 736، نقل از: تاریخ خلفا، ص 245.

77 ابوهریره، ص 141، نقل از: صحیح بخاری، ج 2، ص194.

78 همان، ص 38.

79 نقش ائمه در احیای دین، ج 12، ص2930، نقل از: احمدبن حنبل، مسند، ج 2، ص 252.

80 تاریخ سیاسی اسلام، ج 2، ص 97، به نقل از: بحوث مع اهل السنه و السلفیه، ص 97.

81 تاریخ سیاسی اسلام، ج 2، ص 97، نقل از: تقیید اسلام، ص 52.

82 نقش ائمه در احیای دین، ج 6، ص 111، نقل از: تفسیر القرطبی، ج 15، ص 295.

83 نقش ائمه در احیای دین، ج 6، ص 114، نقل از: الدرالمنثور، ج 4، ص 248.

84 تاریخ سیاسی اسلام، ج 2، ص97، نقل از: اسد الغابه، ج 5، ص 199.

85 ابن اثیر، البدایه و النهایه، ج 8، ص 115.

86 نقش ائمه در احیای دین، ج 6، ص 110117.

87 ماجرای آوردن نسخه ای از بخشی از تورات توسط عمر نزد پیامبر و ناراحتی آن حضرت نسبت به او و این جمله مشهور ایشان که: «اگر اکنون موسی زنده بود باید از من تبعیت می کرد.» مشهور است. رک: نقش ائمه در احیای دین، ج3، ص 387، نقل از: مسند احمد، ج 3، ص 387 / سنن دارمی، ج 2، ص 115.

88 محمد محمد ابوشبهه، الاسرائیلیات و الموضوعات فی کتب التفسیر، ص 159 به بعد / محمدحسین ذهبی، الاسرائیلیات فی التفسیر والحدیث، ص 117 به بعد / محمدجواد مغنیه، اسرائیلیات القرآن، ص 48 به بعد/ رمزی نعناعه، الاسرائیلیات و اثرها فی کتب التفسیر.

89 محمود ابوریه، الاضواء علی السنة المحمدیه، دارالکتب الاسلامیه، ص 165.

90 فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج 8، ص 354.

91 محسن فیض کاشانی، تفسیر الصافی، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1399، ج 4، ص 295.

92 شیعه و تهمت های ناروا، ص 7273.

93و94 نقش ائمه در احیای دین، ج 14، ص 160161، نقل از: مسعودی، مروج الذهب، ج 2، ص 340.

95 الاضواء علی السنه المحمدیه، ص 165.



نوشته شده توسط :محسن
یکشنبه 4 مهر 1389-09:22 ب.ظ
نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر