تبلیغات
بررسی قران - ریشه یابی رویکرد ظاهر گرایانه در فهم قرآن/قسمتدوم/
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

free counters

ریشه یابی رویکرد ظاهر گرایانه در فهم قرآن/قسمتدوم/

2. ریشه های فکری

 

از دیگر ریشه های ظاهرگرایی بحث از عوامل فکری و معرفتی است که در زیر به مهم ترین خطوط آن اشاره می شود:

الف. جمود فکری و تنگ نظری

فهم صحیح دین نیازمند وسعت نظر، ژرف اندیشی و عقلانیت است. در مقابل، تنگ نظری، قشری گری و جمود آفت فهم دین می باشد. نگاهی به تاریخ اسلام، نقش شایان توجه این عامل را در رشد یا انحطاط مسلمانان نشان می دهد. فرق ظاهرگرا عمدتا گرفتار این آفت فکری بوده اند. درباره این ویژگی خوارج می خوانیم: خوارج، عبد الله خَباب را به جرم این که با آنان هم عقیده نبود و علی علیه السلام را آگاه ترین مردم به خدا معرفی کرده بود، به شهادت رساندند. سپس همسرش را که حامله بود کشتند و شکم او را دریدند و فرزند در رحم او را نیز سر بریدند. در این هنگام یکی از خوارج یک دانه انار را که بر زمین افتاده بود برداشت و در دهان گذاشت. دوستانش به او اعتراض کردند که چرا چنین کار حرامی را مرتکب شد... .(16)

2. ریشه های فکری

از دیگر ریشه های ظاهرگرایی بحث از عوامل فکری و معرفتی است که در زیر به مهم ترین خطوط آن اشاره می شود:

الف. جمود فکری و تنگ نظری

فهم صحیح دین نیازمند وسعت نظر، ژرف اندیشی و عقلانیت است. در مقابل، تنگ نظری، قشری گری و جمود آفت فهم دین می باشد. نگاهی به تاریخ اسلام، نقش شایان توجه این عامل را در رشد یا انحطاط مسلمانان نشان می دهد. فرق ظاهرگرا عمدتا گرفتار این آفت فکری بوده اند. درباره این ویژگی خوارج می خوانیم: خوارج، عبد الله خَباب را به جرم این که با آنان هم عقیده نبود و علی علیه السلام را آگاه ترین مردم به خدا معرفی کرده بود، به شهادت رساندند. سپس همسرش را که حامله بود کشتند و شکم او را دریدند و فرزند در رحم او را نیز سر بریدند. در این هنگام یکی از خوارج یک دانه انار را که بر زمین افتاده بود برداشت و در دهان گذاشت. دوستانش به او اعتراض کردند که چرا چنین کار حرامی را مرتکب شد... .(16)

شاهد دیگری بر نقش جمود، گواهی تاریخ بر عقیده پیروان ابن تیمیه و عکس العمل آنان پس از فوت او بود. ابن کثیر در این باره می نویسد: «ابن تیمیه حرانی دمشقی... در محلی که آن جا محبوس بود درگذشت و جمع کثیری در این محل (قلعه) حاضر شدند تا آن که اجازه داخل شدن به ایشان داده شد و قبل از غسل جماعتی نزدش نشستند و قرآن تلاوت کردند و به وسیله دیدن و بوسیدنش به وی تبرک جستند. سپس بازگشتند. پس گروهی دیگر از زنان آمدند و همان کار را انجام دادند... مردم بر نعشش عمامه ها و لباس هایشان را می انداختند.»(17)این همه در حالی است که ابن تیمیه معتقد بود تبرک و توسل جستن به مرده موجب کفر و شرک می گردد و همواره به تبلیغ این تفکر می پرداخت و اکنون همین مسأله در میان مریدان وی به چشم می خورد و این نیست جز به این دلیل که او بذر عقاید خویش را در سرزمین اندیشه های خشک و متحجّر پیروانی می پاشید که از ژرف نگری بهره ای نداشتند.در میان عقیده غلات شیعه و اخباریان نیز نمودهای این جمود فکری قابل ملاحظه است. غلات مفهوم حب ائمه را بد تفسیر کردند و به دام شرک و کفر افتادند و اخباریان نیز با عدم توجه به نقش زمان و مکان در برداشت از مفاهیم دینی دچار رکود شدند. یکی از مفسّران ضمن اشاره به بینش اهل حدیث و اخباریه (شیعه و سنی) می نویسد: «سِرّ رکود معرفت شناسی در اعصار سلف بینش متحجرانه ظاهرگرایانی بود که نه تنها در مسائل فقهی به وجوب احتیاط در "مالانص فیه" معتقد بودند، بلکه در مسائل اعتقادی هم، چون قرآن مهجور بود و به بهانه تحریف ساختگی یا دشواری فهم یا علل مرموز دیگری از حوزه کتاب و حکمت تبعید شد و آیات فراوانی که دعوت به نظر، تدبر، تعقل و مانند آن داشت یا مصداق استدلال و نمونه احتجاج و نظایر آن را ارائه می داد همچنان مغفول عنه ماند...»(18)

ب. جهل

عدم آگاهی و علم نسبت به مفاهیم دینی و قواعد آن، عامل عمده ای در انحراف از مسیر فهم قرآن به طور کلی و برداشت های ظاهرگرایانه به طور خاص داشته است. در آیات قرآن از جهل به عنوان یکی از موانع معرفت شناسی نام برده شده است؛ به عنوان مثال، در آیه «کذالک یطبع اللهُ علی قلوب الذین لایعلمون» (روم: 59)، جهل عامل بسته شدن قلب ها، و در روایتی از علی علیه السلام جاهل به عنوان "مرده ای در میان زندگان" معرفی شده است: «الجاهل میّت بین الاحیاء.»(19)یکی از شبهات ظاهرگرایان این بود که نسبت به تأویل بعضی از آیات ابراز نادانی نمودند و به دلیل آن که دامن اهل بیت علیهم السلام را در تفسیر رها کردند، جهل آنان نسبت به بعضی از آیات باقی ماند. از این رو، معتقد شدند هر آیه ای که روایتی درباره آن نیامده، باید به تلاوت یا معنای ظاهری اش بسنده نمود.در مورد خوارج نیز این مسأله کاملاً نمایان است؛ چنان که مولا علی علیه السلام با استدلال به آیات و روایات توانست با قانع کردن عده ای که انحرافشان ناشی از جهل و نادانی نسبت به مسائل بود، آنان را در جریان حکمیت به سلک یاران خود وارد کند. مناظره با ابن کواء خارجی در بیان مشروعیت حکومت با استناد به آیات قرآن و قانع شدن او و پیوستن به سلک یاران امام از جمله این موارد است.(20)درباره شکل گیری غلات نیز این مسأله مشهود است. امام رضا علیه السلام یکی از علل غلو غلات را «جهل و ناآگاهی» ایشان برشمردند و فرمودند: «انّ هولاء الضلال الکفره ما أتوا الا من قبل جهلهم»؛(21) همانا گمراهی و کفر آن گمراهان و کافران جز به خاطر جهل و نادانی شان نبود.اساسا جهل ریشه بسیاری از انحرافات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است و بستر مشترکی در همه فرق ظاهرگرا و تأویل گراست. با این توصیفات، آن همه تأکید قرآن بر مسائل عقلی و نکوهش جهل و نادانی شگفت نخواهد بود.

ج. تعصب و حب افراطی نسبت به عقیده

یکی دیگر از ریشه های ظاهرگرایی مسأله تعصب نسبت به شخص، فکر، حزب و طیف خاص است. در آیات و روایات از مسأله تعصب و لجاجت به عنوان یکی از موانع معرفت یاد و نسبت به آن هشدار داده شده است. برای مثال، در آیه 25 «انعام» خداوند کسانی را معرفی می کند که هر آیه و معجزه ای را که می ببینند، در نتیجه لجاجت خود ایمان نمی آورند و به جای تسلیم، به مجادله با رسول خدا و افسانه شمردن آن می پردازند: «و منهم من یستمع الیک... و ان یروا کل آیةٍ لا یؤمنوا بها حتی اذا جائوک یجادلونک یقول الذین کفروا ان هذا الا اساطیر الاولین.»در تاریخ تفکر اسلامی، به ویژه فرق ظاهرگرا، مسأله قومیت گرایی سیاسی یا فکری نمود بارزی دارد.درباره علت شیوع مذهب حنبلی به عنوان یکی از فرق ظاهرگرا نیز مسأله تعصب کاملاً مشهود است. در کتاب مناظرات امام فخر رازی درباره مذاهب اهل سنت آمده است: «پیروان آن مذهب به علت داشتن تعصب سخت نسبت به حدیث و سنت پیامبر و اصحاب او با هر فرقه و مذهبی از مذاهب اسلامی که قدری آزادانه فکر می کردند و تعصب آن ها را نداشتند مخالفت و دشمنی می کردند و از راه آزار و اذیت و ایجاد مزاحمت با پیروان مذاهب دیگر مانند شافعیان و شیعیان مبارزه می کردند، چنان که ابن اثیر به گوشه ای از این شدت آزارها اشاره می کند.»(22)

یکی از اسلام شناسان اروپایی نیز نقش تعصب را در انحطاط و تحجّر حنابله و ابن تیمیه چنین بیان می دارد:

«... حنبلیان حتی کوچک ترین تجلی آزادی عقیده را در مسائل دینی جایز نمی شمردند. ایشان از فرق و مذاهب دیگر اسلامی متعصب ترند... در آستانه قرن 13 و 14 میلادی (هفتم و هشتم ه.) تقی الدین احمدبن تیمیه، فقیه نامی حنبلی با تعصب مفرط علیه هرگونه بدعت و نواندیشی قیام کرد... قشری بودن و متابعت از ظاهر کلمات و بدویت افکار و تعصب مفرط حنبلیان و دورافتادگی مکتب فقهی ایشان از واقعیات زنده تاریخی و مهجوری از آنچه در اجتماع و زندگی روزمره تازه بود، روی هم رفته منجر به سقوط و انحطاط این مذهب شد.»(23)نگاهی به ریشه های شکل گیری خوارج، نقش تعصب و لجاجت را روشن می کند. به گزارش نصربن مزاحم، افرادی از بنی مراد، بنی راسب و بنی تمیم پس از قرائت قرارنامه تحکیم توسط اشعث بن قیس فریاد برآوردند: «لاحکم الالله...» و بدین وسیله از حکمیت رجال در دین ابراز تنفر کردند و با یک برداشت سطحی گفتند: «حکمیت تنها سزاوار خداست.» مخالفان حکمیت، که از اهالی عراق بودند، حاضر نبودند در برابر شامیان، که موافق تحکیم بودند، سر تسلیم فرود آرند و معتقد بودند زمانی که یک گروه (شامیان) توانستند رأی خویش را بر امام تحمیل کنند، چرا گروه دیگر سخن خود را بر امام تحمیل ننمایند؟!(24)در برخی احادیث به ریشه غلو در مسأله عقیده به خدایی ائمه، به «حب مفرط» پیروان ساده دل اشاره شده است. از امام سجاد خطاب به ابوخالد کابلی نقل شده است که: «همانا گروهی از شیعیان ما آن قدر ما را دوست خواهند داشت که درباره ما آنچه پیروان حضرت موسی علیه السلام درباره عزیر و مسیحیان درباره عیسی بن مریم گفتند خواهند گفت. پس نه ایشان از ما و نه ما از ایشان هستیم.»(25)

د. تقلید و سلفیگری

یکی از مهم ترین ریشه های ظاهرگرایی مسأله تقلید از پیشینیان است. آنچه امروز تحت عنوان «سفلیگری» در مجامع اهل حدیث و حنابله تبلیغ می شود ریشه در همین مسأله دارد.

قرآن کریم تقلید بی چون و چرا از پیشینیان را به عنوان عامل انحراف از مسیر توحید ذکر کرده است. خداوند از قوم عاد نقل می کند که: «قالوا سواءٌ علینا أو عَظت أم لم تکن من الواعظین ان هذا الاخُلُقُ الاولین» (شعراء: 136 و 137)

و در جای دیگر از زبان مشرکان عرب نقل می فرماید: «و اذا قیل لهم تعالوا الی ما أنزل الله و الی الرسول قالو حسبنا ما وَجَدْنا علیه آباءنا...» (مائده: 104) و آیات دیگری از قرآن به این مسأله اشاره دارد.از زمان ابن تیمیه به بعد اصطلاح «سلف صالح» در محافل حنابله و اهل حدیث رخ می نماید. این که مراد از سلفیه چه کسانی هستند و چه عقاید و افکاری دارند نیاز به بحث و بررسی دقیق دارد که در این نوشتار نمی گنجد، اما به طور کلی می توان گفت که مراد از «سلف»، پیشینیان صالح این امّتند و در معنای رایج این واژه همان سه قرن نخست حیات امت اسلامی امت سرورمان حضرت محمد صلی الله علیه و آله است و منشأ این اصطلاح نیز روایتی است که صحیح بخاری و صحیح مسلم از ابن مسعود نقل کردند که:«بهترین مردم [مردمان [قرن من هستند. سپس کسانی که در پی ایشان می آیند، پس از ایشان مردمانی می آیند که گواهی هر یک سوگندشان و سوگند هر کدام گواهی شان را نقض می کند.»(26)

بر اساس قانون برتری مسلمانان در سه قرن نخست، سلفیه در مسأله تأویل آیات متشابه و صفات خبری خداوند حکم می کنند که چون پیشینیان و سلف صالح این امت، که برگزیدگان آنند، به هیچ تأویل تفصیلی دست نزده اند و از این فراتر نرفته اند که همان چیزهایی را برای خداوند ثابت بدانند که او در نصوص و آیات برای خود اثبات کرده و آن گاه در کنار چنین اثباتی خداوند را از هر آن چه مقام ربوبیت و الوهیت و تعالی او را خدشه دار می سازد نیز منزّه دانسته اند،(27) پس ما نیز وظیفه داریم که به پیروی از آنان به هیچ تأویل دست نزده که در این صورت است که نه شامل «یحرفون الکلم عن مواضعه» (نساء: 46) می شویم و نه شامل: «الذین اذا ذکروا بآیات ربهم لم یخروا علیها صُمّا و عمیانا» (فرقان: 73)؛(28) چرا که سلف، آیات صفات را تفسیر کردند و آن را از صحابه و آنان از نبی صلی الله علیه و آله گرفته اند و ائمه هنگامی که از چیزی سؤال می شدند، معنا را اثبات و کیفیت را نفی می کردند؛ مانند سخن مالک بن انس درباره آیه «الرحمان علی العرش استوی» (طه: 5) که گفت: «الاستواء معلوم و الکیف مجهول و الایمان به واجب و السؤال عنه بدعة...»؛(29) استوای خداوند بر عرش معلوم و کیفیتش مجهول است و ایمان به آن واجب و سؤال از آن بدعت است.

آنچه ابن تیمیه درباره تفسیر آیات متشابه آورده و بیان او به لزوم پیروی از سلف صالح، امروزه هم در مجامع اهل حدیث و وهابیه به نحو چشمگیری تکرار می شود و کتاب ها و رساله ها درباره آن نگاشته می شود. از جمله مفسّران معاصر محمد رشیدرضا صاحب تفسیر المنار است که ارادت خود را به سلفیه و تفسیر آنان از صفات خبری و آیات متشابه چنین بیان می کند: «اننی و لله الحمد علی طریقه السلف.»(30)هر چند بررسی ادلّه و نقد جامع این تفکر نیازمند حوصله و مجالی وسیع است، اما ذکر این نکته لازم است که بر خلاف نظر معتقدان به سلفیه که می گفتند: سلف صالح امت در مقابل آیات متشابه، نظیر صفات خبری، بر ظواهر آن تعبد نموده یا به بحث و مجادله نمی پرداختند، باید گفت: در میان سلف سه روش در بحث از عقاید دینی یافت می شود:

الف. روش اخذ به ظواهر آیات و روایات و اعتماد به مدلول ظاهری آن ها هر چند مستلزم تشبیه و تجسیم گردد.

ب. روش استناد به ظواهر کتاب و سنت در پرتو عقل و خرد و به کاربردن تأویل در مواردی که اخذ به ظواهر آیات مستلزم تشبیه و تجسیم می گردد؛ مانند تأویل «ید» به «قدرت» و «وجه» به «ذات».

ج. روش استناد به ظواهر آیات و روایات با ذکر قید «بلاکیف» تا مستلزم تشبیه نگردد.

بنابراین، آن گونه که سلفیه ادعا می کنند، مسأله تأویل امری ساخته متأخّران نیست تا آنان به دلیل مجادلات کلامی و فرو رفتن در متشابهات به بدعت گذاری متهم شوند، بلکه سلف این امت، خود هم به جدال های کلامی و هم در مواردی به تأویل آیات پرداختند.

نصرحامد ابوزید به مسأله تأویل نزد پیشینیان از صحابه و تابعان پرداخته، نمونه های فراوانی از این نوع تأویلات را ذکر می کند؛ به عنوان مثال، در بحث از تأویل نزد ابی عبیده، به تأویل او در آیه های زیر اشاره دارد: «کل شی ءٍ هالکٌ الا وجهه» (قصص:88): مجازه «الا هو». و در آیه «ما فرطت فی جنب الله» (زمر: 56) «(فی جنب الله): و فی ذات(31) الله واحد» و در «الا هو آخذٌ بناصیتها» (هود: 56) «مجازه: الا هوفی قبضته و ملکه و سلطانه.»(32) چنان که ملاحظه می شود ابوعبیده هریک از کلمات «وجه»، «جنب الله» و «ناصیة» را که اخذ ظاهر آن می تواند مستلزم تجسیم شود به معنای مجازی گرفته است.کاربرد اصطلاح «کنایه» که حکایت از نوعی تأویل است، در بیان ابن عباس نیز خروج سلف از ظواهر آیات است. در ذیل آیه 197 بقره در تفسیر جامع البیان طبری روایتی در این باره از ابن عباس آمده است: «فلا رفث و لافسوق و لاجدالُ فی الحج» (بقره: 197): حدثنا عبدالحمید... عن ابن عباس قال: «الرفث: هو الجماع ولکن الله الکریم یکنّی عما شاء»؛(33) «رفث» به معنی جماع است، ولی خداوند از هر چه بخواهد کنایه می آورد.علاوه بر موارد مزبور، نصر حامد ابوزید به ذکر مثال ها و دلایل مختلف مبنی بر روش تفسیر عقلی در سلف می پردازد. استاد بوطی نیز با نقل روایاتی به اثبات این مسأله می پردازد. از جمله آن ها نقل است که احمد بن حنبل، کریمه «جاء ربک» (فجر:22) را به «جاء امر ربک» تفسیر کرد و آیه «او یأتی امر ربک» (نحل: 33) را دلیل بر آن آورد.(34) یا نقل ایشان از ابن حجر در فتح الباری و تفسیر بغوی مبنی بر این که ابن عباس در آیه «الرحمان علی العرش استوی» (طه: 5)، استوی را به «ارتفع» تفسیر کرد و در روایتی از ابن بطال به «علا» تفسیر شده است.(35)رشید رضا پس از این که طریقه سلف را به تفویض و خلف را به تأویل وصف کرد، یادآور می گردد که در میان ائمه علمای سلف و دیگران روش تأویل نیز یافت می شود.(36)

ه. ظاهرگرایی عکس العمل عقل گرایی افراطی

معمولاً در مقابل هر افراطی، تفریطی نیز صورت می گیرد. از جمله ریشه های ظاهرگرایی که نقش مهمی در تثبیت و تداوم آن داشت این بود که فرقه ها و اشخاصی با استناد به آیات قرآن، اسلام را دینی عقلانی معرفی کرده، خود را پیرو مکتب عقلانی اسلام می دانستند، اما به دلیل آن که در این نگرش عقلانی به افراط کشیده شدند یا به نام عقل راه رأی و اجتهاد شخصی و قیاس را پیمودند یا در شیوه تبلیغ تفکر خود از روش های خشن و ناپسند استفاده کردند، موجبات بدبینی فرقه هایی را به مشرب عقلی فراهم آوردند و نتیجه آن شد که ظاهرگرایان آنان را نماینده تفکر عقلانی دانسته و چون عملکرد نادرستی داشتند، اصل تعقل و روش عقلانی را کنار گذاشتند. در نقطه مقابل نیز وضعیت به همین روال بود. وقتی «حشویه» و اهل حدیث در پذیرش هر حدیثی از اسرائیلیات و مجعولات، بدون توجه به درست و نادرست آن، افراط کردند، مکتب اهل رأی با این نگرش که حدیث پیامبر به نابودی کشیده شد، دست از اصل آن کشیدند و به قیاس و رأی پناه بردند.

از جمله کسانی که با افراط در نگرش عقلانی موجب عکس العمل مخالف شد، ابوحنیفه بود. او قواعد قیاس، استحسان و مصالح مرسله را، که حقیقت آن عمل به رأی است، در کنار کتاب و سنت مدرک احکام قرار داد. پس از ابوحنیفه، شاگردان مکتبش با عنوان «الحیل الشرعیه» کار تغییر احکام را به جایی رساندند که بسیاری از محرمات را حلال شمردند.(37)

از ابن خلدون نقل شده که گفته است: «ابوحنیفه هفده حدیث از احادیث نبوی را بیش تر قبول نداشت و در رأی و قیاس افراط کرد.»(38) و این نیز به خاطر شروط سخت ابوحنیفه در پذیرش حدیث، آن هم در دوران عدم تدوین مجموعه های حدیثی(39) بود، اگر چه باید این سخن ابن خلدون بیش تر مورد تدقیق و تأمل قرار گیرد.

شهرستانی درباره ریشه شکل گیری اندیشه حنبلی می نویسد: «اعلم أن السلف من اصحاب الحدیث لمّا رأوا توغّل المعتزله فی علم الکلام و مخالفة السنة التی عهدوها من الائمه الراشدین و نصرهم جماعةٌ من امراء بنی امیه علی قولهم بالقدر و جماعة من خلفاء بنی العباس علی قولهم بنفی الصفات و خلق القرآن تحیّروا فی تقریر مذهب اهل السنة و الجماعة من ائمه السلف فَجَروا علی منهاج السلف المتقدمین علیهم من اصحاب الحدیث مثل مالک بن انس، مقاتل بن سلیمان و سلکوا طریق السلامة فقالوا: نؤمن بماورد به الکتاب والسنة و لا نتعرض للتأویل...»؛ پیشینیان از اهل حدیث هنگامی که گزافه گویی های معتزله را در علم کلام دیدند و نیز مخالف آنان با سنّت و روشی که در میان خلفای راشدین متداول بود را ملاحظه کردند و از سوی دیگر گروهی از خلفای بنی امیه با ارائه مسأله «قضا و قدر» و عده ای از خلفای بنی عباس با مسأله «نفی صفات» و «مخلوق بودن قرآن» به یاریشان شتافتند. در فهم مذهب اهل سنّت به تردید افتادند، پس بر روش متقدّمین از اصحاب حدیث مانند مالک بن انس، مقاتل بن سلیمان حرکت کردند و راه امن و سلامت را پیمودند و گفتند: «به آنچه در کتاب و سنّت آمده ایمان می آوریم و به تأویل نمی پردازیم.(40)

چنان که شهرستانی به وضوح اشاره می کند، شکل گیری اهل حدیث و تقلید آنان از سلف صالح خود در نتیجه افراط معتزله در عقاید عقلانی خود است.

بعضی از عقاید معتزله عواطف توده مردم را خدشه دار می ساخت؛ نظیر مسأله شفاعت که مردم ده ها حدیث پیرامون آن می خواندند و آن ها را امیدوار می ساخت، لیکن معتزله منکر نظر آنان بوده، می گفتند: شفاعت از آنِ تائبان است نه گنهکاران.(41)

علاوه بر پاره ای از تفکرات خاص، نوع برخورد معتزله در اوج قدرت، آن ها را منفور عامه کرد، به گونه ای که مایه انحطاطشان را فراهم ساخت. در جریان حدوث و قدم قرآن، معتزله بر حدوث و احمد بن حنبل بر قدیم بودن قرآن نظر داشتند و چون مأمون، خلیفه وقت، بر نظر معتزله بود، تفتیش عقاید راه انداخت و قضات و محدثان معتقد به قدیم بودن قرآن را برکنار و زندانی کرد. مأمون نامه ای به اسحاق بن ابراهیم، صاحب شرطه بغداد، نوشت مبنی بر این که به تفتیش عقاید محدثان آن دیار بپردازد و او نیز چنین کرد و عده ای را مجبور به توبه از عقیده خود کرد. دیگر بار نامه مأمون بر جمعی از محدثان و قضات خوانده شد و آن گاه که نوبت ابراز عقیده به احمدبن حنبل رسید، جز تصریح بر آن که قرآن کلام الله است کلامی بیش نگفت و هم آواز با او جمع نیز به همین جمله اکتفا کردند، ولی در نهایت و به دلیل تهدید مأمون جز دو نفر همه شهادت بر حدوث قرآن دادند. این دو نفر در بند کشیده به اقامت گاه خلیفه در طرطوس گسیل شدند، لیکن مأمون پیش از رسیدن آنان درگذشت و در همین اثنا محمدبن نوح دومین نفر تأکید کننده بر قدمت قرآن نیز از دنیا رفت. به دلیل آن که معتصم نیز بر عقیده مأمون بود، احمد بن حنبل اولین نفر تأکیدکننده بر قدمت قرآن را در حبس کرد، ولی او همچنان در برابر آزارهای آنان بر عقیده خویش ماند. وی پس از 28 ماه تحمل زندان و آزار و اذیت آزاد گشت و از آن جا که یار او (محمدبن نوح) در تأکید بر قدمت قرآن پیش از این در گذشته بود، احمد بن حنبل به عنوان قهرمان دفاع از قدیم بودن قرآن مطرح شد. این ماجرا به «غائله محنت احمد» مشهور شد؛ غائله ای که از سوی اهل حدیث بزرگنمایی شد و تبلیغات بسیاری روی آن صورت گرفت(42) و در نهایت به یکی از مهم ترین عوامل انحطاط معتزله تبدیل شد.

در بیان ریشه ها و دلایل ظهور اخباریه در شیعه، بعضی به نقش عملکرد افراطی عقل گرایان در دوره اقتدار خود و بروز عکس العمل تفریطی و شکل گیری اخباری اشاره داشتند؛ از جمله علی حسین الجابری پس از نقل سخن صدرالدین شیرازی در وصف دوره ای از عصر صفوی، به مطلب فوق توجه می کند.صدرالدین شیرازی در وصف این دوره می نویسد: «عجب از این که بیش تر کسانی را که از ایشان (فقها و مجتهدان مسلط بر زمام حرکت فکری عصر صفوی) می بینیم، در معقولات فرو می روند، در حالی که محسوسات را نمی شناسند و در الهیات سخن می گویند، در حالی که نسبت به طبیعیات ناآگاهند... و غرضشان طلب ریاست و جاه و مقام و ارجاع مردم به فتاوا و حکومتشان است... آنان با این عقول ناقصه و آراء سخیفه با حکما تخاصم می نمایند.»(43)پس جابری می گوید: «با این شرایطی که شیرازی آن را توصیف کرد، عکس العمل محافظه کارانه ای پدید آمد... و بعضا باعث بازگشت تفکر سلفی طی قرن اول از عمر دولت صفوی به گونه قابل توجهی شد، چنان که نظریات و اندیشه های جنبش اخباریگری در آستانه فراموشی و کهنگی قرار گرفته بود تا این که محمد امین استرابادی به احیای اندیشه های کهنه شده پرداخت و مبادی آن را از نو پی ریزی کرد و گروه زیادی از او پیروی کردند.»(44)دکتر الوردی نیز به این نکته اشاره دارد که: «عصر صفوی شاهد امور مستحدثه فراوانی است که نزد شیعه اثنا عشریه سابقه ای نداشت، بلکه منبعث از تفکر صوفیه بود و به همین خاطر این مسأله واکنش هایی را در تفکر شیعه اثناعشری، که محدود بین آزاد اندیشی و تفکر محافظه کارانه سلفی بود، پدید آورد.»(45)

پی نوشت ها...

16 علی اسفندیاری، جمود و خمود، 1376، نشر باز، ص 80، به نقل از: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 282 281 / ابن اثیر، الکامل، ج 3، ص 341 342.

17 ابن کثیر، البدایة و النهایة، داراحیاء التراث العربی، 1408 ه.ق، ج 7، جزء 14، ص 156.

18 عبدالله جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن کریم، اسراء، 1378،ج13، ص 42.

19 عبدالواحد تمیمی آمدی، غررالحکم و درر الکلم، انتشارات انصاریان، 1374، ترجمه و تنظیم سیدحسین شیخ الاسلام، ج 1، ص 218.

20 احمدبن علی الطبرسی، الاحتجاج، به تصحیح ابراهیم بهادری، اسوه، 1413، ص 188 / ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 275.

21 محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 25، ص 426.

22 مناظرات امام فخر رازی درباره مذاهب اهل سنت، ترجمه یوسف فضائی، ص 207.

23 اسلام در ایران، پطروشفسکی، ترجمه کریم کشاورز، ص 149 / مناظرات امام فخر رازی، ص 208 209.

24 وقعة صفین، نصربن مزاحم، ص 513 514.

25 محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 25، ص 433.

26 الفکر السلفی عندالشیعه الاثناءعشریه، علی حسین الجابری، ص17. برای اطلاع دقیق از این موضوع به منابع زیر مراجعه شود: احمدبن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج 3، ص 95؛ انساب المعانی، ذیل واژه سلف؛ ابن اثیر، النهایه فی غریب الحدیث و الاثر، ج 2، ص 390؛ محمد سعید رمضان البوطی، سلفیه، بدعت یا مذهب، ص 19.

27 الفکر السلفی عندالشیعة الاثنا عشریه، ص 154.

28 ابن تیمیه، التفسیر الکبیر، دارالکتب العلمیه، ج 2، ص 128.

29 همان، ص 135 136.

30 محمد رشیدرضا، تفسیر المنار، بیروت، دارالفکر، ج 1، ص 252.

31 نصر حامد ابوزید، الاتجاه العقلی فی التفسیر، دارالتنویر، 1982، ص 154، به نقل از: ابو عبیده معمر بن مثنی، مجاز القرآن، ج 2، ص 190.

32 همان، به نقل از: مجاز القرآن، ج 1، ص 290.

33 همان، به نقل از: طبری، جامع البیان، ج 2، ص 362.

34 محمد سعید رمضان البوطی، سلفیه، بدعت یا مذهب، ترجمه حسین صابری، انتشارات آستان قدس، 1375، به نقل از: بیهقی، الاسماء و الصفات، ص 292 و154.

35 سلفیه، بدعت یا مذهب، ص 156، نقل از: فتح الباری، ج 13، ص 315 / تفسیر بغوی، ذیل آیه 5 طه.

36 تفسیر المنار، ج 1، ص 252253.

37 سید مرتضی عسگری، نقش ائمه در احیای دین، داراحیاءالتراث العربی، ج 10، ص 2022 / محمدجعفر جعفری لنگرودی، تاریخ معتزله، ص 15.

38 محمدجواد مشکور، فرهنگ فرق اسلامی، انتشارات آستان قدس، 1368، چ سوم، ص 170 171.

39 احمد پاکتچی، دایرة المعارف بزرگ اسلامی، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، 1373، ج 5، ص 395.

40 شهرستانی، الملل و النحل، تحقیق عبدالعزیز محمد الوکیل، ص 102.

41 فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، مؤسسة الامام الصادق، چ سوم، ج 4، ص 241 و 184.

42 احمد پاکتچی، پیشین، ج 1، ص 719720 / فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، ج 4، ص222 232.

43و44 الفکر السلفی عند الشیعه الاثناعشریه، ص 279.

45 همان، ص 256 به نقل از: الوردی، لمحات اجتماعیه، ج 1، ص 5761.



نوشته شده توسط :محسن
شنبه 3 مهر 1389-10:19 ب.ظ
نظرات() 

منتظر ظهور
یکشنبه 4 مهر 1389 10:40 ق.ظ
خدای من!
تو چقدر با من مهربانی با این جهالت عظیمی که من بدان مبتلایم!
تو چقدر درگذرنده و بخشنده ای با این همه کار بد که من می کنم و این همه زشتی کردار که من دارم.

سلام
خوبید؟
منتظر حضورتان هستم
پاسخ محسن : سلام باتشکر که به ما سر زدید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر