تبلیغات
بررسی قران - ریشه یابی رویکرد ظاهر گرایانه در فهم قرآن /قسمت اول/
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

free counters

ریشه یابی رویکرد ظاهر گرایانه در فهم قرآن /قسمت اول/

منابع مقاله:

مجله معرفت - دی 1382 - شماره 73، اسعدی، علی؛


مقدّمه

تاریخ تفکر اسلامی شاهد دو رویکرد انحرافی کاملاً متمایز در باب فهم قرآن و روایات بوده که هر یک از آن دو رویکرد، در بستر ریشه ها و عواملی مشخص یا گاه نامشخص شکل گرفته و از دیگر سو، هر یک، آثار و تأثیرات خود را بر حوزه اندیشه اسلامی بر جای گذاشته است.

نخستین رویکرد، تأویل گرایی بی ضابطه و برداشت هایی از باطن قرآن بود که نه تنها هیچ ارتباطی با ظاهر آن نداشت، بلکه با روح شریعت و اصول و قواعد تفسیر و مبانی مسلّم ادبیات عرب نیز در تعارض بود. نمونه ای از این انحرافات تفسیری، تأویل هایی است که «صوفیه» و «باطنیه» از آیات قرآن ارائه داده اند.(1)

ریشه یابی رویکرد ظاهر گرایانه در فهم قرآن

منابع مقاله:

مجله معرفت - دی 1382 - شماره 73، اسعدی، علی؛


مقدّمه

تاریخ تفکر اسلامی شاهد دو رویکرد انحرافی کاملاً متمایز در باب فهم قرآن و روایات بوده که هر یک از آن دو رویکرد، در بستر ریشه ها و عواملی مشخص یا گاه نامشخص شکل گرفته و از دیگر سو، هر یک، آثار و تأثیرات خود را بر حوزه اندیشه اسلامی بر جای گذاشته است.

نخستین رویکرد، تأویل گرایی بی ضابطه و برداشت هایی از باطن قرآن بود که نه تنها هیچ ارتباطی با ظاهر آن نداشت، بلکه با روح شریعت و اصول و قواعد تفسیر و مبانی مسلّم ادبیات عرب نیز در تعارض بود. نمونه ای از این انحرافات تفسیری، تأویل هایی است که «صوفیه» و «باطنیه» از آیات قرآن ارائه داده اند.(1)

در رویکرد دوم، شاهد تحجّرگرایی و تقیّد افراطی بر ظواهر آغازین کتاب و سنّت، جمود بر روایات در تفسیر، عدم به کارگیری عقل و اندیشه در فهم معارف وحیانی، و فراتر نرفتن از معنای ابتدایی آیات هستیم؛ به ویژه آن که این مسائل بیش تر در آیات متشابهی است که جمود بر الفاظ و معنای ابتدایی آن موجب قایل شدن بر تجسیم و تشبیه درباره خداوند نظیر آیات «جاء ربّک» و «الرحمن علی العرش استوی» می شود. یا آیاتی که اخذ ظواهر آن ها و عدم جامع نگری به آیات مربوط به آن موضوع، به جبری گری، تفویض مطلق، نفی توسل و شفاعت و مانند آن منجر گردیده که هر یک از این خطوط و عقاید مطرح شده، آثار ناگواری را از حیث عملی در سطح جوامع اسلامی باقی گذاشته است؛ از جمله، اعتقاد به جبر و تفویض موجب رخوت، سستی و ظلم پذیری گروه هایی از مسلمانان در طول تاریخ شد و عقیده نفی توسل و شفاعت موجب کشته شدن یا تهمت به کفر بخش عظیمی از مسلمانان گردید. همچنین تأکید بر عدم فهم آیات متشابه موجب بسته شدن باب تعمّق گروهی از مسلمانان نسبت به آیات الهی شد. البته این جریان آثار فراوان دیگری داشته است که با بررسی هر یک از خطوط دیگر عقاید ظاهرگرایان به دست می آید.

ظاهرگرایی جریانی مقطعی و زودگذر در تاریخ تفکر اسلامی نبوده، بلکه حرکتی پرشتاب و تأثیرگذار بوده است که از دوران پس از پیامبر صلی الله علیه و آله آغاز شده و تا به امروز ادامه داشته و در این میان، سهم اهل سنت در بهره گیری از این سفره نامبارک بسیار بیش تر از شیعه بوده است. در میان اهل سنت، اهل حدیث و مدرسه حدیثی حجاز پرچمدار این تفکر بودند. استاد احمد امین دو ویژگی عمده برای مدرسه حدیثی حجاز برمی شمرد:

1. کراهت شدید از سؤال از واجبات به دلیل آن که منبع اصلی نزد آن ها حدیث بوده و آنان اعمال رأی و نظر را نادرست می دانستند.

2. تأکید بر حدیث، حتی نوع ضعیف آن و آسان گیری در شرایط پذیرش حدیث و مقدم داشتن آن بر رأی و نظر.(2) آنان معتقد بودند: «نیاز قرآن به سنّت بیش از احتیاج سنّت به قرآن است»(3) و یا این که: «عرضه احادیث بر قرآن خطایی است که زنادقه آن را ساختند.»(4)

عده ای از ظاهرگرایان معتقد بودند: «... برای هیچ کس تفسیر قرآن مطلقا جایز نیست،

اگرچه وی دانشمندی ادیب و دارای اطلاعات گسترده در ادلّه، فقه، نحو، اخبار و آثار باشد و فقط می تواند به روایات پیامبر، صحابه و تابعین استناد کند.»(5)

از این روست که در تاریخ می خوانیم: «مردی از مالک سؤال کرد: آیا خداوند به آسمان دنیا پایین می آید؟ مالک گفت: آری. مرد گفت: نزول او به علمش است یا چیز دیگر؟ مالک فریاد زد: ساکت شو، و به شدّت خشمگین شد.»(6)

آری، چون ظاهر آیه چیزی بیش از این را اثبات نمی کند و از دیگر سو، ظاهرگرایان به روایات اهل بیت علیهم السلام نیز بهایی ندادند، ناچار شدند عقل خویش را از فهم پاره ای از معارف دینی تعطیل کنند.بغدادی درباره تفکر جبرگرایی ظاهرگرایان می گوید: «اینان... در کارها به جبر و اضطرار بودند. همه استطاعت ها و اختیارها را انکار می کردند... و نسبت دادن کارها بر آفریدگان را از روی مجاز می دانستند، چنان که گویند: آفتاب غروب می کند و سنگ آسیاب می چرخد، در حالی که هیچ کدام از این دو فاعل کاری که به آن ها نسبت می دهند نمی باشند.»(7)

تفکر ظاهرگرایانه که از اهل حدیث و در رأس آن احمدبن حنبل آغاز شد، بعدها به وسیله اشاعره و نیز در قرن هفتم توسط ابن تیمیه با عقاید جدید نظیر نفی توسل و کفر مرتکب آن، نفی شفاعت و تبرک جستن و... ادامه یافت و در قرون اخیر نیز شاگرد ابن تیمیه، محمدبن عبدالوهاب به انتشار افکار او پرداخت.

بنابراین، اگر حتی در قرن 14، که آن را دوران سیطره تفکر عقل گرایی بر تفاسیر قرآن نام نهاده اند، شاهد ارائه تفاسیر ظاهرگرایانه در باب آیات متشابه در حوزه نظری و رخوت و ظلم پذیری و عقب افتادگی و انحطاط در حوزه عملی هستیم، همه و همه نتیجه ریشه های درخت پیر و نامیمون ظاهرگرایی است که در سرزمین اندیشه اسلامی افشانده شده است.

اگر صفات خبری خداوند را به عنوان نماد ظاهرگرایی در نظر بگیریم، دو رویکرد انحرافی و البته شبیه به هم شکل گرفته است:

الف. پذیرش معنای ظاهری الفاظ: غالب فرقه های اهل حدیث به تقلید از احمد بن حنبل و استناد به سخن مالک بن انس درباره آیه «الرحمن علی العرش استوی» (طه: 5) که گفته است: «الاستواء معلوم و الکیف مجهول و السؤال عنه بدعة»، معنای ظاهری صفات خبری را پذیرفته، سپس با آوردن لفظ «بلاکیف» به زعم خویش خواسته اند از اتهام تشبیه و تجسیم رهایی یابند.ابوالحسن اشعری در الابانه گوید: «قال اللّه تعالی: "کل شی ءٍ هالکٌ اِلاّ وجهه..." (قصص: 88)، "ویبقی وجه ربّک ذی الجلال و الاکرام" (الرحمن: 27)، فأخبر تعالی أنّ له وجها و عینا بلاکیف و لاحدود.»(8)این شیوه مواجهه با آیات صفات توسط تمامی فرقه های اهل حدیث با تکیه بر عقیده به حجیّت سخن سلف صالح تکرار می شود و در میان تفاسیر مفسّران معاصر نیز این مسأله کاملاً مشهود است.(9)

ب. اندیشه تعطیل در صفات خبری: صاحبان این اندیشه معنای آیات صفات را بیان نمی کردند و آن را به خدا واگذار می کردند و بدین ترتیب، معنای بخشی از آیات قرآن را معطل گذاشتند. «جهمیه»، «ماتریدیه»، گروهی از «کرامیه» و «ضراریه» از جمله این گروه بودند.(10)

بحث از ایمان که آیا عمل جزء آن است یا نه و نیز بحث مهم عصمت پیامبران، که فرقه های ظاهرگرایی تا سرحد جواز انجام گناه بر پیامبران پیش رفتند، از دیگر نمودهای ظاهرگرایی است که بحث از آن مجال وسیعی می طلبد.

اما در میان شیعه نیز اندیشه ظاهر گرایی وجود داشت، هر چند دامنه آن بسیار محدود و اقوال ظاهرگرایانه آن هم بسیار کم تر بود. غلات شیعه از جمله ظاهرگرایانی بوده اند که اقوالی را به آن ها منتسب کرده اند که در بسیاری از موارد به دور از واقع بینی و از روی دشمنی با شیعه بوده است. ولی از آن جا که ائمه معصومین علیهم السلام به تصریح، آن ها را رد و از خود جدا کرده اند، به بحث از آن نمی پردازیم.(11) از دیگر ظاهرگرایان شیعه، «اخباریان» بودند که تفسیر قرآن را فقط در تفاسیر معصومین علیهم السلام می جستند و در مواردی که تفسیری از ایشان نرسیده بود سکوت اختیار می کردند. اما از این جهت که احادیث معصومان علیهم السلام بسیاری از آیات متشابه نظیر مسأله صفات خبری، جبر و تفویض و بحث از عصمت و ایمان را بیان می کرد، آنان عقاید انحرافی چندانی نداشتند. شیخ طوسی در عدّة الاصول با اشاره به اخباریان می گوید: «اِذا سُئلوا عن التوحید او العدل او صفات الائمه او صحة النبوة قالوا روینا کذالک»؛(12) آن گاه که از توحید و... از آن ها سؤال شود، گویند چنین روایت شده؛ یعنی آن چنان دقیق به صحت و سقم حدیث توجه نمی کنند و از عقل خویش در فهم آیه و حدیث بهره نمی گیرند.آنچه گفته شد نمونه ای از موارد فراوانی است که فرقه های ظاهرگرا به آن معتقد شدند و ذکر آن فقط برای آشنایی اجمالی با این تفکر بود و نظر به آثار فراوانی که در حوزه نظری و علمی، سیاسی و اجتماعی و فرهنگی در جامعه اسلامی به جای گذاشته، ریشه یابی این تفکر لازم به نظر می رسد که در زیر به آن می پردازیم.

1. ریشه های روانی

انس آدمی با عالم ماده موجب گردیده که وی برای درک و شناخت حقایق فرامادّی و معقولات، از آن ها تصوری حسّی بسازد. یکی از مفسّران درباره ریشه روانی مسأله می نویسد: «آدمی در طول زندگی دست اندرکار حس و محسوس و متمایل به ماده و پای بند عالم خاکی است و همین مسأله باعث شده که انسان عادت کند هر تعقل و تصوری را ولو آن که مانند کلیات و حقایقِ منزّه از ماده، حس و خیال راهی بدان نداشته باشد به صورت حسّی مجسّم و ممثّل کند. به علاوه، آدمی تنها از طریق احساس و تخیل به معقولات می رسد و بنابراین، با حس و خیال انس و الفت دارد.

همین عادت که پیوسته ملازم انسان است باعث می شود که او برای خدا صورتی متناسب با امور مادی و محسوسی که با آن ها الفت دارد تصویر کند، حتی اکثر موحدینی که معتقد به تنزیه ساحت پروردگار از جسمیت و عوارضی جسمانی هستند، در ذهن خود برای خدای متعال صورتی مبهم و خیالی جدای از عالم ثابت می کنند و هر وقت به خدا روی می آورند و از او درخواستی می کنند و یا با او به گفت وگو می پردازند، همان صورت به ذهنشان متبادر می شود، ولی تعلیم دینی با جمع بین نفی و اثبات و ایجاد مقارنه بین تشبیه و تنزیه این اشتباهات را اصلاح کرده است.»(13)

بنابراین، می توان گفت: تشبیه ریشه ای روانی دارد که همه انسان ها در آن مشترکند، اما آموزه های وحیانی این انس و الفت انسان را با حس برای رشد دادن به او اصلاح نموده و قلب و فکر او را که قابل توسعه و تکامل است می پروراند، لیکن عده ای به دلایلی از جمله جهل و لجاجت و تقلید، بر همان مسأله تأکید می ورزند. از این رو، گروهی از آنان به تشبیه و گروهی دیگر به تعطیل می گرایند.استاد مرتضی مطهری در بیان ریشه روانی عقل گریزی در ساحت معارف دینی می فرماید: «... بدیهی است که عامه مردم که اهل تعقل و تفکر و تجزیه و تحلیل نیستند همواره تدین را مساوی با تعبد و تسلیم فکری به ظاهر آیات و احادیث، بخصوص احادیث، می دانند و هر تفکر و اجتهادی را نوعی طغیان و عصیان علیه دین تلقی می نمایند، خصوصا اگر سیاست وقت بنا به مصالح خود از آن حمایت کند و بالاخص اگر بعضی از علمای دین و مذهب این طرز فکر را تبلیغ نمایند...»(14)درباره ریشه شکل گیری غلات به عنوان یکی از فرق ظاهرگرا نیز بعضی علاوه بر وجود ریشه های دیگر، به یک منشأ روانی و عاطفی اشاره کرده و گفته اند: «اصل غلو در میان مردم ساده از یک منشأ روانی عاطفی سرچشمه می گیرد؛ به این ترتیب که هر کسی برای توجیه عقیده ای که انتخاب کرده است سعی دارد آن را از حد خود فراتر وانمود کند تا در میان مردم به کج سلیقگی و انتخاب سوء متهم نشود.»(15) این منشأ روانی در بسیاری از شیعیان ساده دل وجود داشته و دارد و آنان را وادار به غلو درباره اهل بیت علیهم السلام می نماید.

پی نوشت ها...

1 در کتاب «وجه دین» اثر ناصرخسرو قبادیانی می توان نمونه های فراوان تأویلات بی ضابطه را مشاهده کرد.

2 احمد الامین، فجر الاسلام، دارالکتب العربی، 1996 م، الطبعة العاشره، ص 243.

3 ابن عمر یوسف بن عبدالبرّ، جامع بیان العلم، دارابن الجوزی،1416،ج2،ص243.

4 شمس الحق العظیم آبادی، عون المعبود فی شرح سنن ابی داود، دارالکتب العملیه، ج 4، ص 429.

5 محمدحسین ذهبی، التفسیر و المفسرون، دارالقلم، ج 1، ص 256.

6 جعفر سبحانی، بحوث فی الملل و النحل، الدار الاسلامیه، الطبعة الثانیه، 1411، ج 3، ص 112.

7 عبدالقاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، ترجمه محمدجواد مشکور، انتشارات اشراقی، چ سوم، ص 153.

8 ابوالحسن اشعری، الابانه عن اصول الدّین، درالنفائس، ص 97.

9 جمال الدّین در محاسن التأویل، ذیل آیه 210 بقره، محمد محمودالحجازی در التفسیر الواضح، ذیل آیه 54 اعراف، و نیز تفاسیر الاساس فی التفسیر، سعید حوی، تفسیر الکریم الرحمان فی تفسیر الکلام المنان، عبدالرحمان ناصر السعدی، آیات متشابه را این گونه تفسیر کرده اند.

10 برای آشنایی بااین فرق ر.ک.به: الفرق بین الفرق، بغدادی، الملل و النحل، شهرستانی / مقالات الاسلامیین، اشعری / کتاب التوحید، ابومنصور ماتریدی.

11 ر.ک: بغدادی الفرق بین الفرق، ص 36 39 / مشکور، فرهنگ فرق اسلامی، ص 465 466 / نعمت اللّه صفری فروشانی، غالیان.

12 مرتضی مطهری، تکامل اجتماعی انسان، صدرا، به نقل از: عدّة الاصول.

13 ترجمه تفسیر المیزان، چ پنجم، 1375، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبائی، ج 10، ص 418 / جعفر سبحانی، مفاهیم القرآن، مؤسسة الامام الصادق علیه السلام ، 1413، چ چهارم، ج 6، ص 7 20.

14 مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی، صدرا، ص 168.

15 نعمت اللّه صفری فروشانی، غالیان، 1378، مؤسسه چاپ آستان قدس، به نقل از: عبداللّه سامرائی، الغلو و الفرق الغالیه فی الحضارة الاسلامیه، پیشین، ص 42.



نوشته شده توسط :محسن
جمعه 2 مهر 1389-11:17 ب.ظ
نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر