تبلیغات
بررسی قران - تاریخچه سلفی (اهل حدیث و حنابله) /فرق اهل سنت/
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

free counters

تاریخچه سلفی (اهل حدیث و حنابله) /فرق اهل سنت/

منابع مقاله:

اقتباس از فرق و مذاهب کلامی با اضافات ، ربانی گلپایگانی، علی؛


سلف در لغت به معنی متقدم و سابق است. و در اصطلاح علمای علم کلام و ملل و نحل بر صحابه و تابعین و نیز تابعین تابعین اطلاق می شود، بلکه به علمای اسلامی در سه قرن نخست هجری سلف گفته می شود و گاهی از نخستین تابعیان به سلف صالح تعبیر می شود. (1)

شهرستانی از مالک بن انس (متوفای 179 ه ق) ، سفیان ثوری (متوفای 161 ه ق) ، احمد بن حنبل (متوفای 241 ه ق) و داود بن علی اصفهانی (متوفای 270 ه ق) به عنوان سلف یاد کرده است. (2)

اکثریت از سلف در زمینه آیات و احادیث مربوط به صفات الهی به ویژه صفات خبری (3) راه تفویض (4) را برگزیدند؛ و ضمن ایمان به همه آنچه در کتاب و سنت درباره صفات خداوند آمده است از حمل آنها به معانی ظاهری که مستلزم تشبیه است اجتناب کرده اند. از این گروه معمولا با عنوان اهل الحدیث یاد می شود. احمد بن حنبل (161241) در ضبط و نقل احادیث و اینکه ایمان به همه آنچه در احادیث درباره صفات خداوند آمده لازم است، سعی بلیغی نمود، و با استناد به احادیث، اصول عقاید اسلامی را تدوین کرد.

تاریخچه سلفی (اهل حدیث و حنابله)

منابع مقاله:

اقتباس از فرق و مذاهب کلامی با اضافات ، ربانی گلپایگانی، علی؛


سلف در لغت به معنی متقدم و سابق است. و در اصطلاح علمای علم کلام و ملل و نحل بر صحابه و تابعین و نیز تابعین تابعین اطلاق می شود، بلکه به علمای اسلامی در سه قرن نخست هجری سلف گفته می شود و گاهی از نخستین تابعیان به سلف صالح تعبیر می شود. (1)

شهرستانی از مالک بن انس (متوفای 179 ه ق) ، سفیان ثوری (متوفای 161 ه ق) ، احمد بن حنبل (متوفای 241 ه ق) و داود بن علی اصفهانی (متوفای 270 ه ق) به عنوان سلف یاد کرده است. (2)

اکثریت از سلف در زمینه آیات و احادیث مربوط به صفات الهی به ویژه صفات خبری (3) راه تفویض (4) را برگزیدند؛ و ضمن ایمان به همه آنچه در کتاب و سنت درباره صفات خداوند آمده است از حمل آنها به معانی ظاهری که مستلزم تشبیه است اجتناب کرده اند. از این گروه معمولا با عنوان اهل الحدیث یاد می شود. احمد بن حنبل (161241) در ضبط و نقل احادیث و اینکه ایمان به همه آنچه در احادیث درباره صفات خداوند آمده لازم است، سعی بلیغی نمود، و با استناد به احادیث، اصول عقاید اسلامی را تدوین کرد.

لذا از او به عنوان «امام اهل الحدیث» یاد می شود. چنانکه گاهی تعبیر حنبلیه معادل اصطلاح اهل الحدیث به شمار می رود. (5)

احمد بن حنبل که اسم کامل او احمد بن محمد بن حنبل ابو عبدالله شیبانی دائلی است، ایرانی الاصل از شهر مرو و پدرش فرماندار سرخس بود. او در بغداد زاده شد و در طلب علم به کوفه و بصره و مکه و مدینه و یمن و شام و مغرب و الجزایر و عراق و فارس و خراسان سفر کرد . کتابی به نام مسند ابن حنبل در شش جلد بنوشت که محتوی بیش از سی هزار حدیث است و کتابهای دیگری درباره ناسخ و منسوخ و تفسیر قرآن و غیره بنوشت.

وی مردی گندمگون و نیکو روی و بلند قامت بود و جامه سپید می پوشید و سر و ریشش را با حنا خضاب می کرد.

در زمان مأمون قائل به «قدم قرآن» شد؛ پس از مأمون جانشینش معتصم، او را به محنه دچار ساخت و به زندان افکند. وی بیست و هشت ماه در زندان بماند و در 220 هجری آزاد شد. متوکل عباسی جبران این اهانت را کرد و ابن حنبل را بر دیگر علما مقدم داشت، و جز به مشورت او کار نمی کرد.

ابن قیم فتاوی او را در بیست جلد گردآوری نموده است. چون ابن حنبل از اهل حدیث بود توجهی به «رأی» نداشت بالطبع از مخالفان ابو حنیفه به شمار می رفت. او گاهی در بین احادیث خود، حدیثهای «ضعیف» را هم آورده و در مسائل دینی و فقهی بیشتر توجه به سلف صالح و صدر اول اسلام داشت.

حنابله، امروزه گروه کثیری نیستند ولی مذهب ایشان تا قرن هشتم در بلاد اسلام رواج فراوان داشت. ابن حنبل از شاگردان شافعی بود سپس از وی جدا شد و مذهب جدیدی ابداع کرد. (6)

نکته جالب توجه در زندگی احمد بن حنبل این است که، تا پیش از او خلیفه راشد بودن امام علی علیه السلام در میان محدثان اهل سنت جا نیفتاده بود و در این قضیه موافق و مخالف وجود داشت، او بود که علی را رسما خلیفه چهارم از خلفای راشد اعلام کرد و با زحمات فراوان توانست مسأله تربیع خلافت را تثبیت کند، و از این طریق با ناصبی گری سخت مبارزه نمود و کتاب مناقب الصحابه او بهترین گواه بر این مطلب است.

«حمصی» می گوید: وقتی مسأله تربیع از جانب احمد بن حنبل اعلام شد به حضور او رفته و گفتم کار شما طعن بر طلحه و زبیر است، او صورت در هم کشید و گفت: من چه کار با آنان دارم؟ و آنگاه سخنی از عبدالله بن عمر نقل کردم، او در پاسخ گفت: عمر بهتر از فرزندش است، او علی را عضو شورای شش نفره قرار داد، و علی نیز خود را امیر مؤمنان معرفی کرد حالا من بگویم علی امیر مؤمنان نیست؟ (7)

جهت آشنایی بیشتر با منهج فکری اهل حدیث مطالبی را یادآور می شویم:

1از مالک بن انس (93179) پیشوای مذهب مالکیه درباره استواء خداوند و عرش سؤال شد وی در پاسخ گفت: «الاستواء معلوم، و الکیفیة مجهوله و الایمان به واجب، و السؤال عنه بدعة» (8) یعنی کسی حق ندارد از معنی استواء خداوند بر عرش سئوال کند و از چگونگی آن آگاه شود گرچه ایمان به آن واجب است.

2از محمد بن ادریس شافعی (150204 ه) پیشوای مذهب شافعیه درباره علم کلام نقل شده که گفته: «اگر انسان به هر کار خلافیجز شرکدست بزند بهتر از آن است که به علم کلام بپردازد . من از اصحاب کلام مطالبی شنیده ام که گمان نمی برم هیچ مسلمانی مثل آنها بگوید». (9)

3احمد بن حنبل نیز پس از بیان اینکه ایمان به قدر و روایاتی که در این باره وارد شده واجب است، و هیچ گونه پرسشی در این باره جایز نیست، توصیه می کند که نباید درباره چنین مسائلی با کسی به مناظره پرداخت، و نباید علم جدال را آموخت. (10)

و به همین دلیل است که از نظر اهل الحدیث علم کلام مذموم و نارواست.

تأمل و تحقیق:

1روش تفویض در باب متشابهات قران و سنت و صفات خبری، روش اکثریت صحابه و تابعین بوده، نه اینکه مورد اتفاق همه بوده است؛ چون همانطوری که علامه طباطبائی در المیزان گفته : «روش اهل بیت پیامبر در این باره اثبات و نفی با هم است یعنی تنها به نفی تشبیه اکتفا نکرده، در معنای آیات صفات، تدبر و اعمال نظر کرده اند (11)

2نکوهش مطلق علم کلام و بستن راه خرد و عقل، با آیات قرآن که دعوت به تدبر و تعقل می کند در تنافی است و سازگار نیست. آنجا که می فرماید «ان شر الدواب عند الله الصم البکم الذین لا یعقلون» (12) بدترین جنبندگان کسانی اند که چشم و گوش خود را بر حقایق می بندند و از عقل و خرد خویش بهره نمی گیرند.

و نیز آیه «افلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها» (13)

و چگونه می توان جدال در دین را به طور مطلق مذموم دانست، در حالی که خداوند به پیامبر گرامی خود دستور می دهد تا در کنار روش حکمت و موعظه نیکو از روش جدال احسن نیز استفاده کند: «ادع الی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتی هی احسن (14) »

پی نوشتها:

1) النهایة فی غریب الحدیث، ج 2، ص 390

2) ملل و نحل، ج 1، ص 93

3) آن صفات خداوند که قرآن و حدیث از آن گزارش می دهد و هرگز عقل به آن راه ندارد مانند «وجه» ، «ید» و «عین»، صورت و دست و چشم و. . .

4) یعنی معانی این آیات را به خداوند واگذار نمودن، چون توان درک حقیقت آن را نداریم

5) اقتباس از فرق و مذاهب کلامی، ص 29، 30 و 169

6) فرهنگ فرق اسلامی، ص 168 169

7) فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، ج 3، ص 24، به نقل از طبقات الحنابله، 1/ 393

8) ملل و نحل، ج 1، ص 93

9) همان، ص 38 51

10) اصول السنة، ص 51 52

11) المیزان، ج 14، ص 130

12) انفال/ 22

13) محمد/ 24

14) نحل/ 125



نوشته شده توسط :محسن
پنجشنبه 1 مهر 1389-11:06 ب.ظ
نظرات() 

Where is the Achilles heel?
سه شنبه 17 مرداد 1396 04:02 ب.ظ
It's very effortless to find out any topic on web as compared to
textbooks, as I found this paragraph at this site.
Adriene
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 10:41 ق.ظ
Hello my loved one! I wish to say that this article is awesome, nice written and include approximately all vital
infos. I'd like to see extra posts like this .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر