تبلیغات
بررسی قران
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

free counters

به نام خدا

در این پست میخواهیم به بررسی یک مطلب بپردازیم.ان هم مطلبی که ذهن خیلی ها را مشغول کرده و خیلی ها هم از توضیح ان سر باز میزنند.بله میخولاهیم در مورد ابهامات و تنا**قضات در قران سخن بگوییم.شاید این مهم ترین پست این وبلاگ باشد.از شما دوستان خواهش میکنیم مارا در این پروژه یاری کنید.اگر حرف اشتباهی زدیم بیان نموده و اگر جایی ناقص بود شما با نظراتتان ان را کامل کنید.

فکر میکنم اول گفتن چند نکته مهم باشد:

اول اینکه برای تفسیر ایات قران یا برداشت از ان ها نباید فقط و فقط به یک ایه توجه کرد.بلکه باید ایات قبل و بعد از ایه را و همینطور دیگر ایات مرتبط با این ایه از قران را هم بررسی کرد.

دوم اینکه بعضی از ایات برای تاکید امده اند.نه اینکه تناقض دارند.برای مثال در ایه ی 41 از سوره ی فاطر پروردگار می فرماید:« همانا خداوند نگه میدارد اسمان ها و زمین را از منحرف شدن و اگر منحرف شوند نگه نمیدارد ان دو را هیچ کسی بعد از او......»(از نوشتن عربی ایه خودداری کردم) نمیشود گفت که اول ایه چون گفته خداوند اسمان ها و زمین را نگه میدارد پس چه طور در پایان ایه گفته شده اگر هم سامانها و زمین منحرف شود فقط خدانگهدارنده ی ان است.یعنی چه طور میشود خداوند نگه دارنده ی اسمان و زمین باشد اما باز هم اسمان و زمین منحرف شود.نه نباید این جئر برداشت شود.چرا که قسمت دوم ایه تاکیدی بر قسمت اول ان است.یعنی اسمان ها و زمین همه به فرمان خدایند.البته شاید این مساطل هیلی واضح باشند اما خواهید دید که از ان ها خیلی استفاده خواهیم کرد.

سوم اینکه من مجتهد نیستم.بعنی اینکه اگر مطلبی مینویسم از دیگر سایت ها،مراجع، انسان های اگاه و در پایان برداشت خود را مینویسم.یعنی اینکه امکان این وجود دارد که این نوشته کم و کاستی هایی داشته باشد که امیدوارم شما مرا در این زمینه کمک کنید.

اما بحث اول.

(( وقتی قران در مورد باردار شدن حضرت مریم و میلاد حضرت عیسی در سوره  3 ایه ی 42 و 45 راجع به چندین فرشته صحبت میکند اما در سوره ی 19 ایات 17 تا 21 تنها از یک فرشته اثری هست))

جواب :

سوره ی 3 ایه ی 42:و ان گاه که فرشتگان گفتند ای مریم همانا هدا تورا برگزید....

سوره ی

سوال نیز به این خاطر مطرح شده که سوال کننده رفتار ملایکه را با رفتار انسان قیاس کرده باز عیبی ندارد  ما جواب میدهیم:
اشاره ملحدان به این دو  آیه است:
1 - إِذْ قَالَتِ الْمَلآئِكَةُ یا مَرْیمُ إِنَّ اللّهَ یبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَى ابْنُ مَرْیمَ «آل عمران-45 »

وقال تعالى :
2 - فَاتَّخَذَتْ مِن دُونِهِمْ حِجَابًا فَأَرْسَلْنَا إِلَیهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِی) قَالَتْ إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمَن مِنكَ إِن كُنتَ تَقِیا قَالَ إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لِأَهَبَ لَكِ غُلَامًا زَكِیا «سوره مریم»
جواب این است که فرشتگان دست جمعی به پیش مریم رفتند و  جبریل بشکل انسانی بر حضرت مریم نمودار شد و و در خلوت او رفت و به او خبر تکان دهنده باردار شدن؛ بدون لمس بشر؛  را داد،   اما فرشتگان دیگر بصورت انسان نبودند، پس دیده نشدند  و  از بین آنها فقط حضرت جبرییل بشکل انسانی مرعی شده و سخن گفته با مریم.  اما بقیه نامرعی بودند  این هست جواب به اشکال ملحدین!
و اگر در  میان جمعی یک نفر سخن گوید  ما میتوانیم بگوییم که جمع سخن گفتند زیرا همه برای یک کار آمده بودند اینهم مثال های قرآنى:
ابراهیم بت ها را شکست و مشرکین او را گرفتند و گفتند:  
«قَالُوا أَأَنْتَ فَعَلْتَ هَذَا بِآلِهَتِنَا یا إِبْرَاهِیمُ» (الأنبیاء/62)
(هنگامی که ابراهیم را حاضر کردند،) گفتند: «تو این کار را با خدایان ما کرده‌ای، ای ابراهیم؟!»
بدون تردید همه جمعیت با صدای یکسان و یکجا و یکصدا این جمله را نگفتند بلکه پادشاه یا قاضی شهر  این سوال را پرسید. اگر همه حرف میزدند کسی چیزی نمیفهمید اما باوجودیکه یک نفر سخن گفت لفظ (گفتند) امده چرا ؟ چون آن یک نفر به نمایندگی از بقیه سخن گفت.
این هم آیه دیگر : «قُلْ أُوحِی إِلَی أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ فَقَالُوا إِنَّا سَمِعْنَا قُرْآنًا عَجَبًا» (الجن/1)
بگو: به من وحی شده است که جمعی از جن به سخنانم گوش فراداده‌اند، سپس گفته‌اند: «ما قرآن عجیبی شنیده‌ایم...
این جن ها به پیش قوم خود رفتند و به آنها خبر دادند که محمد صلی الله علیه و سلم ظهور کرده اما همه صحبت نکردند یکی  از بین آنها سخن گفت و بقیه چون حاضر بودند و تکذیب نکردند پس  آن یکی نماینده همه بود.  پس لفظ قالوا آمده نه قال! (گفتند) نه (گفت)
 وقتی ملکه سبا بزرگان قوم را گفت که نامه ای از سلیمان دارم نظر شما چیست؟ گفتند:  «قَالُوا نَحْنُ أُولُو قُوَّةٍ وَأُولُو بَأْسٍ شَدِیدٍ وَالْأَمْرُ إِلَیكِ فَانْظُرِی مَاذَا تَأْمُرِینَ» (النمل/33)
گفتند: «ما دارای نیروی کافی و قدرت جنگی فراوان هستیم، ولی تصمیم نهایی با توست؛ ببین چه دستور می‌دهی!»
از بین بزرگان، وزیر اول سخن گفت اما چون همه نشسته بودند و مخالفت نکردند این نظر همه بود پس آمد (قالوا) نه (قال)
اینهم یک آیه دیگر, فرشته ها آمدند  پیش ابراهیم و او آز آنها ترسید آنها گفتند: «قَالُوا لَا تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمِ لُوطٍ» (هود/70)
«نترس! ما به سوی قوم لوط فرستاده شده‌ایم!»



نوشته شده توسط :امیر
سه شنبه 2 فروردین 1390-10:32 ب.ظ
نظرات() 

ادامه مطلب قبلی که قولش را داده بودم:

معروف و مشهور در میان مسلمانان این است كه تحریف به معناى اخیر كه در فصل پیش توضیح داده شد یعنى تحریف به معناى كم شدن قسمتى از آیات قرآن هرگز رخ نداده است. قرآنى كه فعلاً در دست مسلمین است، عیناً همان قرآن است كه بر پیامبر (ص) نازل شده است. عده زیادى از علما و دانشمندان بر این واقعیت تصریح نكرده‏اند، مانند پیشواى محدثین شیخ صدوق ره كه عدم تحریف را جزو عقاید امامیه مى‏داند و مانند شیخ الطائفه ابوجعفر طوسى كه در اول تفسیر خود تبیان به صراحت بر این مطلب تأكید مى‏كند و این نظریه را از استاد خود سید مرتضى علم الهدى نیز نقل مى‏كند و آن گاه دلیل او را كه در این مورد بهترین و محكم‏ترین دلایل مى‏باشد، بازگو مى‏كند.

باز از كسانى كه تحریف به معناى تنقیص را در قرآن نمى‏پذیرند، مفسر معروف طبرسى است كه در مقدمه تفسیر خود مجمع البیان به رد آن صراحت دارد. باز از منكرین تحریف، شیخ الفقها شیخ جعفر است كه در كشف الغطا بر عدم تحریف در قرآن ادعاى اجماع مى‏نماید و از آنهاست علامه بزرگ شهشهانى كه در كتاب خود عروة الوثقى قول به عدم تحریف را به اكثریت قاطع مجتهدین نسبت مى‏دهد و باز از آنهاست، محدث مشهور، مرحوم ملامحسن فیض در وافى و علم الیقین (4) و مجاهد بزرگ و قهرمان علم و دانش شیخ محمد جواد بلاغى در مقدمه تفسیر خود آلاءالرحمن.

عده‏اى از علما نیز عقیده عدم تحریف را به اكثر دانشمندان بزرگ نسبت داده‏اند، مانند شیخ بزرگوار شیخ مفید و جامع علوم مختلف مرحوم شیخ بهایى و محقق دانشمند قاضى نوراللَّه شوشترى. و مى‏توان گفت كه: تمام دانشمندان و علماى شیعه كه درباره امامت كتابى تألیف نموده، به مطاعن خلفا وارد شده‏اند؛ همان نظریه و عقیده به عدم تحریف را داشته‏اند زیرا در طعن و ایراد بر خلفا، به سوزاندن قرآن‏هاى موجود در آن عصر كه به وسیله خلیفه سوم انجام گرفت و اعمالى مانند آن استناد كرده‏اند ولى از مسئله تحریف هرگز اسم و سخنى به میان نیاورده‏اند، در صورتى كه اگر تحریف واقع مى‏شد، بیشتر از سوزاندن قرآن‏ها عامل طعن و انتقاد بود و مطرح مى‏شد.


ادامه مطلب

نوشته شده توسط :محسن
یکشنبه 1 اسفند 1389-02:37 ق.ظ
نظرات() 

معانى و اقسام تحریف

یكى از مسائل مهم و حساسى كه درباره قرآن پیش مى‏آید مسئله «تحریف قرآن مجید» است ولى قبل از بررسى این مطلب مسائلى را به عنوان مقدمه مطرح مى‏كنیم و سپس به اصل مطلب مى‏پردازیم:

تحریف چیست؟

لغت «تحریف» به چند معنى استعمال مى‏شود كه نسبت به بعضى از معانیش در قرآن واقع شده، نسبت به بعضى معانى دیگرش راهى به قرآن ندارد و نسبت به بعضى از معانى دیگرش راه یافتن آن به قرآن، مورد اختلاف است اینك به تفصیل آن مى‏پردازیم:

1ـ تحریف در معنا:

اگر چیزى یا كلمه‏اى از مورد خود تغییر داده شود و در غیر مورد و معناى واقعى‏اش استعمال شود، این عمل را نوعى تحریف مى‏نامند چنان كه تحریف در آیه شریفه ذیل به همین معنا آمده است:

«من الذین هادوا یحرفون الكلم عن مواضعه». گروهى از یهودیان گفتار خدا را از معانى حقیقى آن به معناها و مواردى دیگر تغییر داده و تحریف مى‏كنند.

تحریف به این معنا بدون تردید و اختلاف در تفسیر قرآن مجید واقع شده است زیرا تفسیركردن آیات قرآن به معانیى كه هدف و مقصود قرآن نیست، بسیار دیده شده است و بیش‏تر بدعت گذاران و صاحبان عقاید فاسد و مذاهب باطل، در قرآن مجید به چنین تفسیر و تحریفى مرتكب شده‏اند و آیات آن را بر طبق نظریات و تمایلات نفسانى خود تأویل نموده و با افكار و عقایدشان تطبیق داده‏اند، در صورتى كه پیشوایان مذهبى و ائمه هدى (ع) از چنین تفسیر و تحریفى شدیداً منع نموده، مرتكب آن را سخت مورد ملامت و نكوهش قرار داده‏اند چنان كه در كتاب كافى آمده است كه امام باقر (ع) طى نامه‏اى به سعد خیر چنین نگاشت: «آنان قرآن را پشت سر انداخته‏اند و حروف و الفاظ آن را حفظ نموده، معانى و قوانینش را تحریف مى‏كنند. قرآن را مى‏خوانند ولى حقوق و حدود آن را رعایت نمى‏كنند. كوته‏نظران از قرآن به خواندن ظاهر آن مسرور و خوشحالند ولى دانشمندان از این كه حقوق و احكام قرآن رعایت نمى‏شود بسیار غمگین و محزونند.»


ادامه مطلب

نوشته شده توسط :محسن
جمعه 15 بهمن 1389-04:30 ب.ظ
نظرات() 

پرسش:

دلایل مصونیت قرآن از تحریف چیست؟

آیا قرآن به همین صورت كنونى و موجود امروز، بر پیامبر اسلام (ص) نازل شده است و دلایل عدم تحریف قرآن چیست؟

پاسخ:

باید توجه داشت كه زمزمه تحریف قرآن مجید بیشتر از طرف مسیحیها و یهودیها ساز شده است؛ چون به شهادت مسلم تاریخ، كتب آسمانى این دو قوم با گذشت زمان، دستخوش تحریف و تغییر گشته و اعتبار و ارزش اصلى خود را از دست داده است. اینها كوشش مى‏كنند كه قرآن كریم را نیز به شایعه تحریف آلوده سازند!

تاریخ گواهى قطعى مى‏دهد كه نسخه‏هاى «تورات» بارها در جریان حوادث مختلف تاریخى - خصوصا در حمله بخت النصر به یهود - از میان رفته و عده‏اى از رجال مذهبى یهود آن را بعدا به رشته تحریر در آورده‏اند.

همان طور كه تاریخ گواهى مى‏دهد، انجیل چهارگانه سالها پس از حضرت مسیح (ع) به وسیله عده اى به رشته تحریر در آمده و بدین ترتیب از انجیلى كه به صورت یك كتاب آسمانى بر حضرت عیسى (ع) نازل شده نشانى در دست نیست.

كسانى كه پایه تمام معارف و اصول مذهبى خود را، بر اساس كتابهایى گذشته‏اند كه این چنین بى اعتبار و بى ارزش گشته است مایلند قرآن را نیز به همان سرنوشت مبتلا سازند و بگویند قرآن هم با گذشت زمان دستخوش تحریف شده است.


ادامه مطلب

نوشته شده توسط :محسن
جمعه 15 بهمن 1389-03:54 ب.ظ
نظرات() 



نوشته شده توسط :محسن
چهارشنبه 13 بهمن 1389-02:00 ب.ظ
نظرات() 

به نام خدا.

با عرض سلام خدمت شما دوستان عزیز.در این پست میخواهیم ببینیم که ایا قران اعجاز دارد یا نه؟اصلا اینکه میگویند قران اعجاز لفظی دارد به چه معنا است؟چرا میگویند کسی نمیتواند ایه ای یا سوره ای مانند قران بیاورد؟مگر قران چه دارد؟

برای پاسخ به این سوال باید بگویم که از نظر ما قران دارای دو نوع اعجاز است.یکی اعجاز لفظی یکی اعجاز معنایی.به این صورت که اگر شخصی بخواهد ایه ای مانند قران بیاورد باید به این دو نکته توجه داشته باشد.در واقع قران مانند یک قطار است .حالا ما باید ببینیم میتوان یکی از واگن های این قطار را برداشت و واگن دیکری گذاشت یا نه؟

شاید خیلی ها بگویند ما سوره ای مانند سوره العصر قران را میاوریم.مثلا سوره ای به اسم النهار.حالا در این سوره کلماتی را قرار میدهیم.یک جمله بندی میکنیم که مفهوم ان پرهیز از دنیا و همینطور یاد اوری اخرت و کوتاهی عمر و ... باشد.این هم یک سوره مانند قران!!!!!!!!

اما باید در جواب گفت این نمیتواند سوره ای مانند قران باشد.چرا که قران یک کتاب کاملا جامع با معانی لطیف است. هر ایه دقیقه در جای خود قرار گرفته.حتی کلمات.این کلمات به زیبایی در کنار هم قرار گرفته اند به طوریکه اگر شما یعضی کلمات را جابه جا کنید شیوایی جمله از هم میخورد.قران یک کتاب است که توانسته تمام اثار ادبی را در خود جای دهد.این کتاب ایجاز و اطناب های کاملا به جا دارد.گاهی با بیان یک کلمه منظور خود را رسانده و گاهی منظور خود را در چند جمله که مجموعا یک ایه را تشکیل میدهنذ بیان کرده.کوتاهی متنش کاملا به جا و توضیحات مفصلش شیرین و واجب البیان هستند.حالا یک نفر می اید یک سوره مانند قران را میاورد. ما در قدم اول باید ببینیم ایا مفهوم کلی این سوره به قران میخورد یا نه؟ایا ارایه های ادبی این سوره مانند همان ارایه های ادبی قران هست یا نه؟ایا کلمات به طور صحیح انتخاب شده اند یا نه؟مثلا میشود کلمه ای بهتر به جای یکی از کلمات این سوره ی جدید گذاشت یا نه؟ایا جملات این متن ارتباط معنایی لطیف و  موشکافانه ای دارند یا خیر؟ایا اصلا اگر این سوره را در قران بگذاریم و به یک انسان عالم به علم عربی بدهیم این فرد میتواند بفهمد که این سوره مال قران هست یا نه؟ایا به محض رسیدن به این سوره میتواند بگویید این سوره با دیگر سوره های قران،با روند معنایی قران، با کلمات استفاده شده در قران ، با نکات مفهومی قران ،با ریزه های صرف و نحوی قران فرق دارد یا نه؟

یعنی اینکه گفتن یک سوره شاید کار ساده ای باشد اما این سوره به راحتی تشخیص داده میشود.اجازه بدهید یک مثال بزنم.کتاب تذکره الاولیا ی عطار نیشابوری در مورد 72 تن از عارفان و سالکان بزرگ است.اما بعد ها یک نویسنده ی ناشناس دیگر چند بخش به این کتاب افزوده.جالب این جاست که این 72 بخش عطار بسیار زیبا تر از ان چند بخشی است که فرد ناشناس نوشته.در واقع شخص ناشناس وقتی که داشته این چند بخش را به کتاب عطار اضافه میکرده تصمیم داشته که شبیه نوشته های خود عطار شود در صورتیکه بزرگان زبان به راحتی میتوانند تشخیص دهند که کلیات اثر عطار زمین تا اسمان با نوشته های ان شخص ناشناس فرق میکند و تشخیص و تمییزشان از هم کار راحتی است.هرچند فرد ناشناس سعی کرده این بخش ها هم مانند زندگی نامه ی همان 72 نفر خود عطار باشد.شاید اگر من اثر عطار را در کنار نوشته های ان فرد بخوانم متوجه اختلاف ان ها نشوم اما زبان شناس پارسی گو به راحتی میتواند این دو اثر را از هم جدا کند.

تازه مثال بالا در خصوص کتاب یک انسان معمولی بوده حالا به نظر شما قران،بیان وحی ، سخن خدا چه میتواند باشد؟؟؟؟؟؟؟؟

اما یک حالت دیگر هم رخ میدهد.مثلا یک شخص میگوید من یکی از کلمات یک سوره را عوض و کلمه ای دیگر به جای ان میگذارم.این جا باید دقت شود که اگر چنین کاری رخ دهد به راحتی میتوان این تغییر را فهمید.اجازه بدهید یک مثال دیگر بزنم.مثلا جمله ی « امشب در این پهنه ی موحش مردان بزرگی سر به استانه ی شهادت نهاده اند» را در نظر بگیرید.فرض کنید من کلمه ی موحش را با کلمه ترسناک عوض کنم.ببینید حالا چه قدر جمله مسخره و یا بهتر است بگویم کودکانه میشود«امشب در این پهنه ی ترس ناک مردان بزرگی سر به استانه ی شهادت نهاده اند» اصلا انگار جمله یک حالت کودکانه به خود گرفته و انگار این جمله مربوط به متن سپیده ی اشنا اثر محمد رضا حکیمی نیست.میبینید این کلمه به راحتی خود را در جمله نشان میدهد حالا شما فرض کنید این کلمه در کل نوشته ی سپیده ی اشنا یا در کل کتابش چه قدر توی ذوق میزند.(میتوانید به جای موحش کلمات ترس انگیز،ترس اور، رعب اور،حشتناک و ... را خودتان امتحان کنید.)

سوره های قران هم به همین شکل هستند.اگر شما یک کلمه را جابه جا کنید میبنید که در کل مطلب چه قدر خود نما میشود.در واقع سوره ی قران مانند دیواری اجری است که شما میخواهید یک اجر را بردارید و بک سنگ به حای ان بگذارید.از 100 متری خود را نمایان میکند.یا حتی یک اجر دیگر بگذارید که خواهید دید کهنگی اجر های کل دیوار با کهنگی این اجر همساز نیست.یا یک فرش دستباف درجه ی یک را در نظر بگیرید که یک قسمت از ان را بریده اید و ان قسمت را خودتان دوباره بافته اید.قطعا به راحتی قابل تشخیص است.

شاید بشود گفت قران یگانه الماسی است که کنده کاری بر روی ان و یا تعویض ان به راحتی قابل تشخیص است.حتی اگر منو شما هم نتوانیم تشخیص بدهیم یک طلا ساز به راحتی با یک نظر انداختن ان را تشخیص میدهد.تازه ما فقط از ناحیه ی اعجاز لفظی یعنی اثار ادبی قران و کلمات زیبا و جمله بندی های به جای ان این مطلب را بررسی کردیم.حالا اگر اعجاز معنایی را هم در نظر بگیرید میبینید که دستور تحدی قران ،امری کاملا محال است.

در این خصوص بعدا دوباره صحبت خواهیم کرد.

 

 



نوشته شده توسط :امیر
سه شنبه 21 دی 1389-04:47 ب.ظ
نظرات() 

به نام خدا

همونطوری که میدونید خیلی ها به قران ایراداتی میگیرن از قبیل این که در قران شبهات و تناقضاتی وجود دارد.ما تصمیم گرفتیم از این به بعد کار خودمان را بر روی این قضیه متمرکز کنیم.یعنی سعی میکنیم با کمک گرفتن از دیگر سایت ها، با کمک گرفتن از کتب و همینطور انسان های اگاه و دست اخر با توجه به تحلیلات خودمون پاسخی داده باشیم به این شیهات.اما این پروژه خیلی سنگین است و نیازمند کمک تک تک شما عزیزان چه شیعه و چه سنی هستیم.به یاد داشته باشید که اکنون باید پاسخی به حریف مشترک خودمون بدیم.پس فعلا نه شیعه نه سنی فقط پاسخ به شبهات قرانی......به امید یاری خداوند منان.....

اولین شبه ای که میخواهیم بررسی کنیم قضیه ی ارث و تقسیم بندی های ان در قران است.

اما من نمیخواهم در این مورد از تفاسیر بزرگان اسلام کمک بگیرم.بلکه فقط و فقط و فقط برداشت های شخصی خود را بیان میکنم.اگر اشتباهی بود ببخشایید بر من و اشتباهم را به من بگویید.تاکید میکنم این فقط عقاید شخصی من است به عنوان یک انسان معمولی....

خیلی ها با ساتفاده از ایات 11 و 12 سوره ی نسا تناقضاتی گرفته اند که میگویند این از اشکالات قران است.مثلا من با دو مثال مواجه شدم که اگر دست به حساب و کتاب قرانی که در ایه بیان شده بزنید سهم ارث بیشتر از خود ارث میشود.من تصمیم دارم برداشت های شخصی خودم رو در این مورد بیان کنم.

اما دو ایه :

یُوصِیكُمُ اللّهُ فِی أَوْلاَدِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنثَیَیْنِ فَإِن كُنَّ نِسَاء فَوْقَ اثْنَتَیْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثَا مَا تَرَكَ وَإِن كَانَتْ وَاحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ وَلأَبَوَیْهِ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا السُّدُسُ مِمَّا تَرَكَ إِن كَانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِن لَّمْ یَكُن لَّهُ وَلَدٌ وَوَرِثَهُ أَبَوَاهُ فَلأُمِّهِ الثُّلُثُ فَإِن كَانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلأُمِّهِ السُّدُسُ مِن بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصِی بِهَا أَوْ دَیْنٍ آبَآؤُكُمْ وَأَبناؤُكُمْ لاَ تَدْرُونَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ لَكُمْ نَفْعًا فَرِیضَةً مِّنَ اللّهِ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِیما حَكِیمًا ﴿۱۱﴾

خداوند به شما در باره فرزندانتان سفارش مى‏كند سهم پسر چون سهم دو دختر است و اگر [همه ورثه] دختر [و] از دو تن بیشتر باشند سهم آنان دو سوم ماترك است و اگر [دخترى كه ارث مى‏برد] یكى باشد نیمى از میراث از آن اوست و براى هر یك از پدر و مادر وى [=متوفى] یك ششم از ماترك [مقرر شده] است این در صورتى است كه [متوفى] فرزندى داشته باشد ولى اگر فرزندى نداشته باشد و [تنها] پدر و مادرش از او ارث برند براى مادرش یك سوم است [و بقیه را پدر مى‏برد] و اگر او برادرانى داشته باشد مادرش یك ششم مى‏برد [البته همه اینها] پس از انجام وصیتى است كه او بدان سفارش كرده یا د ینى [كه باید استثنا شود] شما نمى دانید پدران و فرزندانتان كدام یك براى شما سودمندترند [این] فرضى است از جانب خدا زیرا خداوند داناى حكیم است (۱۱)

وَلَكُمْ نِصْفُ مَا تَرَكَ أَزْوَاجُكُمْ إِن لَّمْ یَكُن لَّهُنَّ وَلَدٌ فَإِن كَانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَكُمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْنَ مِن بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصِینَ بِهَا أَوْ دَیْنٍ وَلَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْتُمْ إِن لَّمْ یَكُن لَّكُمْ وَلَدٌ فَإِن كَانَ لَكُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمَّا تَرَكْتُم مِّن بَعْدِ وَصِیَّةٍ تُوصُونَ بِهَا أَوْ دَیْنٍ وَإِن كَانَ رَجُلٌ یُورَثُ كَلاَلَةً أَو امْرَأَةٌ وَلَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِكُلِّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا السُّدُسُ فَإِن كَانُوَاْ أَكْثَرَ مِن ذَلِكَ فَهُمْ شُرَكَاء فِی الثُّلُثِ مِن بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصَى بِهَآ أَوْ دَیْنٍ غَیْرَ مُضَآرٍّ وَصِیَّةً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَلِیمٌ حَلِیمٌ ﴿۱۲﴾

و نیمى از میراث همسرانتان از آن شما [شوهران] است اگر آنان فرزندى نداشته باشند و اگر فرزندى داشته باشند یك چهارم ماترك آنان از آن شماست [البته] پس از انجام وصیتى كه بدان سفارش كرده‏اند یا د ینى [كه باید استثنا شود] و یك چهارم از میراث شما براى آنان است اگر شما فرزندى نداشته باشید و اگر فرزندى داشته باشید یك هشتم براى میراث شما از ایشان خواهد بود [البته] پس از انجام وصیتى كه بدان سفارش كرده‏اید یا د ینى [كه باید استثنا شود] و اگر مرد یا زنى كه از او ارث مى‏برند كلاله [=بى‏فرزند و بى‏پدر و مادر] باشد و براى او برادر یا خواهرى باشد پس براى هر یك از آن دو یك ششم [ماترك] است و اگر آنان بیش از این باشند در یك سوم [ماترك] مشاركت دارند [البته] پس از انجام وصیتى كه بدان سفارش شده یا د ینى كه [باید استثنا شود به شرط آنكه از این طریق] زیانى [به ورثه] نرساند این است‏سفارش خدا و خداست كه داناى بردبار است (۱۲)

و سوالات :

مردی فوت میشود و از او یک همسر یک مادر و دو خواهر میماند که مادر یک سوم سهم،همسر یک چهارم سهم

و دو خواهر دو سوم سهم را میبرند که این از کل ارث بیشتر میشود.

جواب:طبق ایه ی 11 چون مرد فرزندی ندارد سهم مادر یک سوم است. و طبق ایه ی 12 چون مرد فرزندی ندارد

 به همسر یک چهارم مال میرسد.اما برویم سر اشتباه.....



نوشته شده توسط :امیر
جمعه 10 دی 1389-11:11 ب.ظ
نظرات() 

قیام مختار

فلسفه قیام مختار

مـخـتار زمانی كه تصمیم بر نابودى قاتلان امام حسین(علیه السلام) گرفت، گفت: «دین ما به ما اجازه نمى‌دهد كه بگذاریم كسانى كه حسین(علیه السلام) را كشته‌اند در این دنیا، با امنیت و آسایش زندگى كـنـنـد، آنگـاه در حقیقت، من ناصر و خونخواه آل محمد(صلی الله علیه و آله) نیستم، بلكه كذّاب خواهم بود. براى دستیابى بر آن جانیان، از خدا كمك مى‌طلبم و خداى را سپاسگـزارم كـه مـرا شـمـشیرى بر سر آنان قرار داده و نیزه‌اى كه بر آنان وارد خواهد شد و انتقام گیرنده آنان كه حق اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) را بگیرم و بر خداوند حق است كه آنان را كه دستشان به خـون اهـل بـیـت پیامبر آغشته شده به قتل برساند و آنان كه حق خاندان پیامبر را نادیده گـرفته‌اند خوار و ذلیل كند. پس آنان را به من معرفى كنید تا تعقیبشان كنم و ریشه آنان را بركنم.

 

نحوه كشته شدن یزید را در ادامه مطلب بخوانید.

اقدامات مختار بعد از کربلا:

الف ـ اعدام‌هاى دسته جمعى

ب ـ اعدام سران كوفه:(1ـ عـمـر بـن سـعد,2ـ شـمـر بـن ذى الجـوشن؛3ـ بـجـدل بن سلیم 4 ـ خـولى بـن یـزیـد اصـبـحـى5ـ سنان بن انس:6- حكیم بن طفیل قاتل حضرت اباالفضل علیه السلام7- عبیدالله بن زیاد8ـ حـرمـله9ـ زیـد بـن رقـاد10- عـمرو بن حجّاج زیدى11ـ عبدالله دبّاس12- منقذ بن مره عبدى12- منقذ بن مره عبدى13- زید بن رقاده قاتل عبدالله فرزند مسلم بن عقیل)
داستان سر ابن زیاد
ج ـ اعدام سایر جنایتكاران:(عبدالله بن اسید جُهمنی، مالك بن نسیر و حمل بن مالك نمود ابو نمران,,چهار تن از عاملان حادثه عاشورا كه پیراهن امام حسین(علیه السلام) را غارت كرده بودند؛,,حسین(علیه السلام) را غارت كرده بودند؛,, عثمان بن خالد و ابى اسماء بشر بـن شـوط، ,,)
 

اللهمَ العَنْ اولَ ظالمٍ ظلمَ حَقَ محمدِ و آل محمد و آخرَ تابعٍ لهُ عَلی ذلك

اللهمَ العَنْ العِصابَةَ التی جاهدتِ الحسین و شایَعت و بایَعت و تابَعت عَلی قَتلهِ اللهمَ العَن جَمیعا.

به طور مفصل در ادامه مطلب می توانید مطالعه کنید.

ادامه مطلب

نوشته شده توسط :محسن
یکشنبه 28 آذر 1389-10:50 ب.ظ
نظرات() 

مقامات بحرین در چند ماه گذشته فشار بر مسلمانان شیعه را افزایش داده‌اند و گزارش‌های منتشرشده مبنی بر بازداشت و شکنجه آنان در بازداشت‌گاه‌های این کشور، موجب تشدید نگرانی درباره شرایط حقوق بشر در بحرین شده است.
به گزارش "شیعه نیوز" به نقل از پرس تی‌وی - پلیس بحرین برای جلوگیری از عزاداری سالار شهیدان، امام حسین (ع) در روستای المالکیه، سعی کرد پرچم‌های سیاه نصب‌شده توسط افراد محلی را بردارد.

براساس این گزارش، در یورش نیروی پلیس بحرین به شیعیان عزادار، سه نفر از جمله یک جوان 23 ساله زخمی شدند.

این جوان 23 ساله از ناحیه سر و گردن هدف اصابت گلوله قرار گرفته است و 2 زخمی دیگر از ناحیه شکم زخمی شده‌اند.

بیشتر مردم بحرین شیعه هستند اما اقلیت سنی‌مذهب، قدرت و امور این کشور امیرنشین حاشیه خلیج فارس را در اختیار دارند.

مقامات بحرین در چند ماه گذشته فشار بر مسلمانان شیعه را افزایش داده‌اند و گزارش‌های منتشرشده مبنی بر بازداشت و شکنجه آنان در بازداشت‌گاه‌های این کشور، موجب تشدید نگرانی درباره شرایط حقوق بشر در بحرین شده است.

صدها نفر از مردم از جمله روحانیان برجسته شیعه و فعالان حقوق بشر از اواسط ماه اوت (مرداد/شهریور) تاکنون دستگیر شده‌اند و نیروهای امنیتی به‌شدت اعتراضات خیابانی را سرکوب می‌کنند.

گروه‌های مدافع حقوق بشر اعمال فشار و اقدامات سرکوب‌گرانه حکومت بحرین را محکوم کرده و منامه را از نقض بیشتر حقوق بشر در این کشور برحذر داشته‌اند.


نوشته شده توسط :محسن
جمعه 26 آذر 1389-09:29 ب.ظ
نظرات() 

شایان ذکر است اکثریت کشور عراق را شیعیان تشکیل میدهند و از پس از سقوط رژیم بعث عراق مردم متدین این کشور از چند روز قبل از ماه محرم با بر افراشتن بیرقهای عزا خود را برای سوگواری برای شهدای کربلا اماده میکنند . این اقدام نوری مالکی با انتقاد بسیاری از شیعیان این کشور مواجه شده است .
به گزارش خبرنگار « شیعه نیوز» در بغداد ، همزمان با فرا رسیدن سال جدید قمری که برابر است با اول محرم الحرام ، نوری مالکی در پیامی حلول سال جدید را به مردم عراق و امت اسلامی تبریک گفت .

در این بیانیه که توسط دفتر ریاست جمهوری عراق منتشر شده است هیچ اشاره ای به حادثه عاشورا و حفظ حرمت و احترام ایام شهادت سید و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین ( علیه السلام) نشده است .

این اقدام نخست وزیر عراق، در حالی صورت پذیرفت که برخی از مسیحیان و اهل سنت در برخی از کشور های جهان اعلام نموده اند به احترام محرم و واقعه کربلا امسال از برگزاری جشن اغاز سال نو میلادی خودداری خواهند نمود .

ادامه مطلب

نوشته شده توسط :محسن
جمعه 26 آذر 1389-06:33 ب.ظ
نظرات() 

فردا عاشورا است.روز مشخص شدن مرد میدان.روزی كه میشود اینده نگری هر فرد را تشخیص داد.زندگی اینست.یكی میبرد....یكی میبازد.اما برد و باخت دو وا‍ژه هستند.دو واژه كه میتوانند در جای خود گنگ و مبهوت بمانند بی انكه مراد گوینده را برسانند.این دو واژه در طول تاریخ معنا میگیرند.نه در یك شب،نه در یك جنگ، نه در یك ماه.شاید بشود به معنای ان ها در طول حدود 1400 سال رسید.اما باز هم معنا كامل نیست.سال ها و سال ها باید بگذرند تا معنای واقعی درك شود.اما ایا میتوان برد را بعد از همین 1400 سال تفسیر كرد؟ایا شكست دادن یك لشكر 72 نفری یعنی برد یا ماندن نام نیك در تاریخ؟

ایا یزید و اطرافیانش انسان های با سیاستی بودند؟ایا ان همه بگیر و ببند از خدم و حشم ،ان همه كبریایی ،ان همه افراد زیرك و دغل كار كه با مكر خودشان زمین و زمان را به بازی میگیرند سیاست مدارند یا امامی كه با خلوص الهی به جنگ با دشمن الله می اید؟سیاست یعنی چه؟گاهی سیاست در معنای اینده نگری است.پیشگویی اینده كار یك سیاست مدار درست است.ایا یزید سیاست مدار بود؟او فقط روز ها و هفته های گذرای پیش رویش را میدید كه نمایان كوته نطریش است.اما امام حسین روز ها،ماه ها ، سال ها و حتی قرن های بعد را دید.درود به این مرد بزرگ كه با پشتوانه ی الله جل جلاله اینده ی اسلام را دید.چه ضعیف بودند یزیدیان در مقابل این شیر نترس.
با لشكری 72 نفری به جنگ هزاران نفر رفت بی هیچ شك و شبه ای.چه جراتی! شاید گفته شود وی عكس برادرش امام حسن عمل كرد! اما من میگوییم چنین نیست.این دو برادر هم محور بودند.یك هدف داشتند و هر كدام وظیفه ی خود را در رسیدن به این هدف به اتمام رساندند.اما چرا امام حسن با معاویه بیعت كرد؟
نظر من این است كه اگر امام حسین با معاویه بیعت نمیكرد شاید واقعه ی كربلا رخ نمیداد.این واقعه هر چند بسیار ظالمانه بود اما یك پایه ی محكم شد برای اسلام.اگر امام حسن با معاویه بیعت نمیكرد ایا میتوانست امام حسین با فرزند معاویه بجنگد؟اكنون میشود گفت كه معاویه زیر قرار داد خود با امام حسن زده است.اگر این صلح نامه نمیبود چگونه امام حسن افشاگری میكرد  و امام حسین به چه دلیلی با فرزند معاویه میجنگید ؟ اگر این صلحنامه منعقد نمیشد و امام حسن به جنگ با معاویه میرفت، ایا به امام حسن تهمت طغیان گری و ایستادگی در مقابل امیر مومنان زمان زده نمیشد؟از طرفی بعد از امام حسن،امام حسین چه میكرد؟ایا بیعت میكرد؟خب اگر بیعت میكرد كه عیبجویان ، از بیعت كردنش ایراد می گرفتند.پس ناچارا باید با یزید میجنگید.كه در این صورت هم دلیلی برای جنگ نداشت.دلیلش برای جنگ با یزید چه میتوانست باشد؟
اما چون امام حسن با معاویه بر سر یك صلحنامه بیعت كرد و بعد ها معاویه زیر این قرار داد زد،امام حسین هم توانست با دلیل محكم و به كمك سند افشاگری های برادرش علیه دستگاه معاویه و همینطور فرزندش ، یزید ، به مردم نشان دهد كه این حكومت ، حكومت نیرنگ و فریب است و نباید دست روی دست گذاشت.نوه ی پیامبر قیام كرده علیه فرزند كسی كه زیر قرار دادش میزند.چه دلیلی از این محكم تر.از یك سو او نوه ی پیامبر است و ..... از سویی یزید فردی شراب خوار و ..... است كه مانند پدرش اساس حكومتش نیرنگ و تزویر است.حق با كیست؟فكر میكنم این گونه بسیار تشخیص حق از نا حق برای مردم راحت باشد.درود به امام حسن و امام حسین با این سیاست قشنگشان.
شاید از دیدگاه اهل سنت معاویه انسان خوبی باشد(كاری به این بحث فعلا نداریم) .اما در ظلم و زشتی رفتار یزید چه از دیدگاه شیعه و چه از دیدگاه اهل سنت شكی نیست.كار عقل است دیگر.از طرفی یزید با اسلام پوشالی و نمادین ، خلافت را به شیوه ی سلطنتی به دست گرفته و مردم را ترسانده به طوریكه احدی از ترس وی، اعتراضی ندارد در صورتیكه خود هر كاری كه بخواهد میكند و سنت نبوی را بازیچه  دستش كرده‌ ، با میگساری و ..... ابروی اسلام را میبرد و زحمات پیامبر را نابود میكند در حالی كه مردم این قضیه را به وضوح میبینند اما دهانشان را از ترس یزید و اطرافیانش بسته اند.از طرف دیگر امام حسین نوه ی پیامبر كه پیامبر بر گلویش بوسه زده و همینطور او و برادرش را اقایان بهشت نامیده ، گل زیبای باغ علی و فاطمه ، دختر پیامبر ، است و حامی مردم.او را مجبور به بیعت كرده اند و او نمیپذیرد.كوتاه نمی اید.وی و خانواده اش را در صحرایی سوزان گرفتار میكنند و اب را بر طفل شیرخوارش میبندند.جالب تر از همه اینجاست كه حتی نمیگذارند نماز بخواند.یزید كه خود را امیر مومنان نامیده با نماز خواندن نوه ی پیامبر مخالف است.این جاست كه میشود به ذات یزید پی برد.فكر میكنم قضیه از روز هم روشن تر است.



نوشته شده توسط :امیر
چهارشنبه 24 آذر 1389-11:56 ب.ظ
نظرات() 

همان گونه كه اشاره شد، برخى مى گویند: امیر مؤمنان على علیه السلام با ابوبكر بیعت كرد. ما این ادعا را از چهار محور پاسخ مى دهیم:

نخست آن كه این ادّعا باید نقد و بررسى شود.

دوم آن كه بیان شد كه بیعت، یك نوع قرارداد و به اصطلاح یك امر انشایى است و حقیقت انشا ـ بنا بر مسلك تحقیق و آن چه كه نظر بزرگان، بدان منتهى مى شود ـ عبارت از اعتبار و ابراز است. اگر بپذیریم امیر مؤمنان على علیه السلام دست در دست ابوبكر ابن ابى قحافه گذاشته باشند، ولى از كجا معلوم كه با این دست در دست گذاشتن، خلافت و لزوم اطاعت او را هم اعتبار كرده باشند؟
ادامه مطلب

نوشته شده توسط :محسن
چهارشنبه 24 آذر 1389-08:27 ب.ظ
نظرات() 

" دکتر شریعتی "

در شگفتم از مردمی که خود زیر خروار ها ظلم و ستم اند و بر حسینی می گریند که آزادانه زیست...

 



نوشته شده توسط :امیر
سه شنبه 23 آذر 1389-12:16 ق.ظ
نظرات() 

به نام خداوند حق.....

امشب میخوام كمی راجع به عاشورا بگم.راجع به این روز و شبا.......میخوام راجع به شبهاتش حرف بزنم.راستش شبهاتش كه نه.در واقع حرف هایی كه زده میشه....برام سواله!!!!!! سوالای بزرگ و گنده......كی جوابمو بده، نمیدونم!!!!مثلا میخوام ببینم كه ایا واقعا امام حسین بالاسر پسرش ،برادر زاده اش ،برادرش و نزدیكانش در این روز ها نشسته و گریه كرده؟اخه میدونین مشكل اینجاست : كه مگر امام حسین منتظر شهادت نبود؟مگر 72 تن از یارانش نمیدونستن كه شهید میشن؟مگر اونها هم منتظر شهادت نبودند؟مگر امام حسین عقیده نداشته كه با شهید شدن خود و یارانش از بند این دنیای ظالم رها میشه؟پس چرا وقتی عزیزانش شهید میشدن او مینشسته و گریه میكرده؟مگر خداوند نگفته كه صبور باشید؟ایا امام حسین این كارو نكرده؟یا شایدم ما داریم قضیه رو زیاد داغش میكنیم؟میدونم كه بالاخره یاران امام از عزیزانش بودن؟دیدن از بین رفتنشون سخته!!اما برای امام كه میدونه چه ابدیت زیبایی در انتظارشونه دیگه گریه كردن چه فایده داره؟به نظر من یه جای كار میلنگه!!!!!!!!!



نوشته شده توسط :امیر
دوشنبه 22 آذر 1389-11:33 ب.ظ
نظرات() 

یكی از مسائلی که وهابیان بر آن تأكید زیادی دارند موضوع حرمت زیارت زنان است بر قبور صالحان، آنان برای این ادعای خود به برخی از روایاتی که از پیامبر – صلى الله علیه وآله – نقل شده استناد می كنند، ازجمله این روایتكه می گوید:
«لَعَنَ رَسُولُ اللَّهِ زَوّاراتِ الْقُبُورِ»(1).
«پیامبر خدا، زنانی را که بسیار به زیارت قبور روند، لعن کرد.»

ولی باید توجه داشت که استدلال با اینگونه احادیث، بر حرمت زیارت برای زنان، از جهاتی صحیح نیست:
1 - بسیاری از علما این نهی را، نهی کراهتی می‏دانند و علت کراهت، شرایط خاصی است که بر آن زمان حاکم بوده است که یکی از شارحان حدیث مانند مؤلف «مفتاح الحاجه» در شرح خود بر صحیح ابن ماجه می‏گوید:
«إخْتَلَفُوا فی الْکَراهَةِ هَلْ هِیَ کِراهَة تَحْرِیمٍ أَوْ تَنزیهٍ ذَهَبَ الْأَکثَرُ اِلی الْجَوازِ اِذا آمنَتْ بِالْفِتْنَةِ.» (2) .
«علما درباره نهی پیامبر، بر دو قولند که آیا نهی تحریمی است یا کراهتی. ولی اکثر علما معتقدند که زن در صورتی که از فتنه مطمئن باشد می‏تواند به زیارت قبر برود.»

ادامه مطلب

نوشته شده توسط :محسن
دوشنبه 22 آذر 1389-09:20 ب.ظ
نظرات() 

یه نام خدایی كه حق هست و حق افرید..........

امروز میخوام راجع به حماسه شهادت امام حسین بنویسم.اما مثل همیشه با طرح چند سوال.نمیدونم.شاید امروز سوالاتی هم از تشیع و هم از اهل سنت داشته باشم.

راستش راجع به این دو روز بزرگ همه حرف زدن.حرف های تكراری،فرسوده و كهنه.من دیگه چرا شرح بدم؟؟؟؟؟؟اما چیزایی كه من میخوام روش دست بذارم چند تا سواله.اگه جواب بدین ممنون میشم.

1-چرا در این روز سیاه میپوشن؟اصلا سیاه پوشیدن چه معنی داره؟چه فایده ای داره؟

2-اگه نخواهیم سیاه بپوشیم پس چه لباسی بپوشیم كه نشانه ی عزا داری باشه؟

3-چرا اصلا باید تو این روز عزاداری كنیم؟مگه امام حسین خودش نگفت كه من شهادت با عزت رو از زندگی با ذلت بیشتر دوست دارم؟اصلامگه امامان معصوم در ادعیه ی خودشون از خداوند منان طلب فیض شهادت رو نكردن؟پس چرا ما گریه كنیم؟

4-اگه قرار نیست گریه كنیم پس چه كاری بهتره؟یعنی امام حسین كه شهید شده دیگه دست رو دست بذاریم و بشینینمو نه سیاه بپوشیمو نه سفید ؟نه عزا بگیریمو نه بخندیم؟

5-اصلا فلسفه ی این قیام چی بود؟ چرا امام مثل برادرشون كه با معاویه بیعت كرد ،با یزید بیعت نكرد؟

6-اصلا چرا بیعت كنه؟چرا قیام نكنه؟ایا باید در مقابل یزید سكوت میكرد؟

7-اصلا مگه یزید چه كرد ؟مگه پسر معاویه نبود؟مگه امیرالمومنین نشد؟

8-اگه كار امام حسین درسته پس كار یزید غلط بزرگیه كه امیرالمومنین بودنش رو كلا زیر سوال میبره؟ایا این نشان دهنده ی این نیست كه امیرالمونین بودن ملاك تشخیص خوبی یا بدی یك شخص نیست؟

9-اگر كار یزید درست بوده پس حتما امام حسین اشتباه كرده كه در مقابل امیرالمونین زمان ایستاده؟ایا با وجود عصمت امام یك چنین چیزی وارده؟

10-حرف از امام حسن زدیم!اصلا چرا امام حسن با معاویه بیعت كرد؟اگر امام حسن معصوم بوده پس حتما معاویه رو تایید كرده؟

11-اگر امام حسن معاویه روقبول نداشته پس چرا باهاش بیعت كرد؟

12-مگر تشیع نمیگن كه معاویه انسان درستی نبوده؟پس بیعت امام حسن با او نشان دهنده ی معصوم نبودن امام هست؟

منتظر جواباتون هستم.

نكته:این مطلب هیچ گونه جهت گیری نداشته است.



نوشته شده توسط :امیر
یکشنبه 21 آذر 1389-11:15 ب.ظ
نظرات() 

مذهب شیعه در طول تاریخ حیات خود تحولات سیاسی و اجتماعی بسیاری را پشت سر گذاشته که در سرنوشت آن از نظر فعالیت های مذهبی و کلامی مؤثر بوده است. در این درس گوشه هایی از این تحولات را به طور گذرا یادآور می شویم:

1- عصر خلفا

در اکثر این دوره شیعه از شرایط اجتماعی و سیاسی مطلوبی برخوردار نبود، ولی در دوران خلافت ظاهری امام علی علیه السلام شرایط مطلوبی به دست آورد، و توسط امیر المؤمنین علیه السلام معارف توحیدی تبیین گردید و دانشمندان بسیاری در زمینه های تفسیر، فقه و کلام از دریای بیکران علوم وی سیراب گردیدند. البته تبیین معارف توحیدی و تربیت دانشمندان توسط امام علی علیه السلام در دوره قبل از خلافت او نیز انجام می گرفت، ولی در دوران خلافت آن حضرت رشد فزاینده ای یافت.

2- عصر امویان

در اکثر این دوره شرایط سیاسی کاملا علیه شیعه بود و آنان متحمل آزارها و شکنجه های جسمی و روحی بسیاری از جانب حکام اموی گردیدند. ولی با این حال از رسالت دینی و کلامی خود غافل نبوده و در پرتو هدایت های آموزگاران معصوم کلام، در حد توان به رسالت خویش جامه عمل پوشاندند.

در بخش پایانی حکومت امویان و بخش آغازین حکومت عباسیان، یعنی بخشی از دوران امامت حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السلام شرایط سیاسی نسبتا خوبی برای اهل بیت و شیعیان فراهم گردید، زیرا حکومت امویان رو به سقوط و انقراض بود و حاکمان اموی در اضطراب روحی و فکر به سر می بردند. در نتیجه، فرصت و مجال اعمال فشار علیه علویان را نداشتند، و در آغاز حکومت عباسیان نیز به خاطر عدم استقرار و ثبات لازم، و نیز به دلیل اینکه آنان به انگیزه دفاع از علویان بر امویان غلبه یافته بودند، اهل بیت و پیروان آنان از شرایط خوبی برخوردار بودند، و به همین جهت نهضت علمی و فرهنگی شیعه توسط امام باقر و امام صادق پایه گذاری و شکوفا گردید.

3- از منصور تا هارون

در زمان منصور بار دیگر علویان تحت فشار سیاسی سختی قرار گرفتند، چنانکه سیوطی گفته است:

«منصور اولین خلیفه (عباسی) بود که میان علویان و عباسیان آتش فتنه را برانگیخت. در سال 145 (پس از گذشت نه سال از حکومت منصور) محمد و ابراهیم، فرزندان عبد الله بن حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب، علیه منصور قیام کردند، ولی آن دو و گروه بسیاری از اهل بیت توسط وی به شهادت رسیدند» . (1)

محمد اسقنطوری می گوید: بر منصور وارد شدم و دیدم در فکر عمیقی فرو رفته است. گفتم چرا فکر می کنید؟پاسخ داد: از اولاد فاطمه علیها السلام بیش از هزار نفر را کشته ام، ولی بزرگ آنان (حضرت صادق علیه السلام) را نکشته ام. (2)


ادامه مطلب

نوشته شده توسط :محسن
چهارشنبه 17 آذر 1389-11:44 ب.ظ
نظرات() 

شیعیان لبنان از زمان امویان تا فروپاشی دولت عثمانی

در شماره گذشته، با سابقه تاریخی لبنان، تقسیمات کشوری، وضع جغرافیایی و طبیعی این کشور آشنا شدیم و نظری کوتاه به وضع شهرها، رودها و بنادر آن، به ویژه شهر بیروت (پایتخت لبنان) افکندیم . و نیز تاریخ کهن این کشور را از ورود فینقی ها به این سرزمین تا پایه گذاری تشیع در جبل عامل توسط ابوذر غفاری، صحابی بزرگ پیامبر ورق زدیم، اینک دنباله بحث:

در زمان بنی امیه، لبنانی ها در صدد بودند که در قلمرو خود حکومت و دولت عربی تشکیل دهند اما در زمان عباسیان به آموختن علوم و غنی سازی تمدن اسلامی روی آوردند . بعد از دوران «هارون الرشید» و در عصر «مامون » عباسی کشورهایی که تحت سیطره این سلسله بودند، خودمختاری گرفتند . لبنان نیز زیر نظر حکومت فاطمیان قرار گرفت . تا این زمان شیعیان لبنان از ست خلفای جور و ستم تحت فشار قرار گرفتند و مصائب و مشکلات زیادی را تحمل کردند ولی به رغم این همه رنج جانگداز، روانه شدن به زندان، قرار گرفتن تحت شکنجه های سخت، و قتل و شهادت، از باورهای خویش دست برنداشتند و هویت اصیل خود را حفظ نمودند و از مرزهای دیانت، صیانت کردند . چون لبنان توسط دولت های شیعی «حمدانی » و «فاطمی » اداره می گردید، شیعیان دیگری نیز که در نواحی تحت قلمرو عباسیان می زیستند و از ستم خلفای عباسی به ستوه آمده بودند، به لبنان گریختند و همگام با شیعیان این سامان، در گسترش و تشکل تشیع کوشیدند .

از قرن هفتم میلادی فرقه مسیحی «لبنا» به سوی لبنان روی آوردند و پس از وقایعی در ارتفاعات شمالی لبنان سکنی گزیدند . در اواخر قرن یازدهم میلادی این کشور به همراه بسیاری از نقاط دیگر در خاورمیانه جزو قلمرو مسیحیان صلیبی گردید . شیعیان تا قبل از وقوع جنگ های صلیبی سه حکومت، در سه ناحیه لبنان داشتند اما بعد از این جنگ، اوضاع چنان آشفته گردید که حتی والدین، به فرزندان نمی گفتند که شیعه اند و بدین ترتیب در زمان صلیبیان بار دیگر ستم های فراوانی به مسلمانان شیعه لبنان تحمیل گردید . مارونی ها که مهاجمان جدید را هم کیش خود می دیدند، با آنها علیه مسلمانان متحد شدند و به آنان اطلاعات و نیرو می دادند . «لوئی قدیس » ، حاکم فرانسه، در ازای این خوش خدمتی مارونی ها در سال 1250م خود را حامی آنان معرفی کرد و حقوق و مزایایی را که به اتباع خویش داده بود، به آنها نیز تفویض نمود . «اتابک محمود زنگی » سلطان حلب، کشورهای کوچک اسلامی را متحد ساخت و پس از آن صلیبی ها را از منطقه بیرون نمود اما با وجود تلاشهای وی و «صلاح الدین ایوبی » ، شماری از دستجات صلیبی در کوهستانهای لبنان، فلسطین و سوریه باقی ماندند و همین ها بودند که بعدا موجب درگیری و اغتشاش در این مناطق شدند .

یادآوری می شود شیعیان که از ستم و جنایت صلیبی ها به تنگ آمده بودند، با «صلاح الدین ایوبی » متحد شدند و با کمک او بر علیه این مهاجمان جنگیدند و آنان را منهزم ساختند . زمانی که صلاح الدین به قله معروف بالای منطقه «آرنون » رفت تا قدس را آزاد کند، همه نیروهایش از مسلمانان شیعه بودند و قدس با فداکاری این قوای ایثارگر آزاد گشت، بعد از این فتوحات، صلاح الدین از دلاوری و رزمندگی شیعیان نگران گردید و با پیروزی بر صلیبیان، شیعیان را قتل عام کرد . صلاح الدین ایوبی سمت وزارت فاطمیان را داشت که در سال 567ه ق این سلسله را برانداخت و پس از دو سال از جانب خلیفه بغداد حاکم نواحی مصر، سوریه و شمال افریقا گشت و بدین گونه دولت ایوبی را بنیان نهاد (1) .


ادامه مطلب

نوشته شده توسط :محسن
یکشنبه 14 آذر 1389-11:43 ب.ظ
نظرات() 

 

به گزارش "شیعه نیوز" به نقل از ابنا مسؤولان شهری جده عربستان مسجد السیدة فاطمة(س) را با این توجیه که "فاطمه" نام مادر تاجر سازنده این مسجد است و گذاردن نام اشخاص بر مساجد حرام است، نام آن را به "الرحمة" تغییر دادند!

اما اهالی منطقه می‏گویند نام این مسجد به نام مبارک حضرت زهرا(سلام الله علیها) مزین شده بود، و نه مادر بانی آن.

همچنین یک روزنامه سعودی نوشت: پس از آنکه حجاج درگذشته ایرانی در این مسجد مدفون شده‏اند، این مسجد به محلی برای زیارت و عبادت ایرانیان و شیعیان تبدیل شده بود(!!) که با این تدبیر مسؤولان جده، جلوی این کار گرفته می‏شود!

این در حالی است كه این روزها، سالگرد دو واقعه‏ی مهم "غدیر" و "مباهله" است که هریک، حقانیت و عصمت اهل بیت(علیهم السلام) را اثبات می‏کنند.



نوشته شده توسط :محسن
جمعه 12 آذر 1389-11:16 ب.ظ
نظرات() 

به گزارش «شیعه نیوز» ،عبد الملك الحوثی ، رهبر جنبش حوثی های یمن گفت امریكا و اسراییل پشت حمله انتحاری یك خودروی بمب گذاری شده به كاروان شادی حوثی ها در استان جوف یمن خلال جشن عید غدیر آنها بوده است .

در این تهاجم 23 نفر كشته و دهها تن دیگر زخمی شدند.

رهبر جنبش حوثی های یمن كه از شیعیان زیدی به شمار می روند تاكید كرد كه هدف امریكا و اسراییل از این جنایت به راه انداختن فتنه طائفه ای در یمن است . وی همچنین افزود هدف دیگر امریكا و اسراییل جلوگیری از برگزاری آیینهای دینی است كه آگاهی و هوشیاری سیاسی ایجاد می كند.


نوشته شده توسط :محسن
جمعه 12 آذر 1389-12:20 ق.ظ
نظرات() 

منابع مقاله:

فرهنگ فرق اسلامی ، مشکور، محمد جواد؛


پیروان مختار بن ابو عبیده ثقفی بودند، او نخست برای پیشرفت کار خود دعوت به علی بن الحسین(ع) سپس دعوت به محمد حنفیه می کرد. البته کار او مبتنی بر اعتقاد وی به اهل بیت نبود بلکه می خواست از آن بهره برداری سیاسی کرده باشد و چون کارش بالا گرفت خود دعوی دریافت وحی از خداوند کرد و عباراتی مسجع و مقفّی به تقلید قرآن به زبان می راند.

محمد حنفیه از وی بیزاری جست چندان که مختار وی را به کوفه دعوت کرد ولی او نپذیرفت به قول عباسیّه از قیام مختار استفاده کرد و خود را مخفیانه امام می خواند. چون عبداللّه بن زبیر بر حرمین (مکه و مدینه) تسلط یافت و محمد حنفیه را به بیعت خود خواند، محمد از بیعت با او سر باز زد. وقتی که مختار بر کوفه مستولی شد، مردم را به محمد حنفیه می خواند، عبداللّه بن زبیر از بیم آن که مبادا مردم به محمد حنفیه بگرایند او و یارانش را به بیعت خویش خواند و چون آنان سر باز زدند ایشان را در زمزم محصور و زندانی کرد و تهدید به قتل نمود. محمد حنفیه ناچار نامه به مختار نوشت و از او یاری طلبید. مختار نامه او را برای یاران خود بخواند و گفت: این مهدی شما و بازمانده اهل بیت پیغمبر است که مرا به یاری خویش می خواند سپس ظبیان بن عماره را با چهارصد کس و چهارصد هزار درهم به مکّه فرستاد. آنان با پرچمهایی که در دست داشتند به مسجد الحرام در آمدند و با صدای بلند دعوی خونخواهی حسین(ع) بن علی را می کردند تا به زمزم رسیدند. از آن طرف عبداللّه بن زبیر هیزم فراوانی گردآورد تا ایشان را بسوزاند، آنان درب مسجد الحرام را شکسته بر محمد حنفیه درآمدند و گفتند: میان ما و این دشمن خدا که عبد اللّه بن زبیر باشد یکی را انتخاب کن، محمد حنفیه گفت: من روا نمی دانم که در خانه خدا جنگ و خونریزی شود. ایشان چون سلاحی غیر از چوب در دست نداشتند. ابن زبیر فریاد برآورده و گفت: «واعجبا لهذه الخشبیه »، یعنی شگفتا از این چوبدستان!زیرا ایشان هنگامی که وارد حرم شدند به جای شمشیر چوب به دست داشتند چون در حرم همراه داشتن سلاح جایز نیست. سپس عبداللّه بن زبیر گفت: گمان می کنید که می گذارم محمد حنفیه را پیش از این که با من بیعت کند از اینجا ببرید!آنگاه کسان مختار که در بیرون مسجد الحرام بودند فریاد برآوردند که ما خون حسین را می خواهیم عبداللّه بن زبیر بترسید و از خروج محمد حنفیه جلوگیری نکرد. محمد حنفیه با چهار هزار کس به دره علی(ع) رفت و در همان جا می زیست. چون مختار به دست مصعب بن زبیر برادر عبداللّه بن زبیر کشته شد ابن زبیر تقویت یافت دیگر بار محمد حنفیه را به بیعت خود خواند و قصد حمله بر وی و کسانش را کرد در این هنگام نامه ای از عبدالملک بن مروان که تازه خلافت یافته بود رسید و از او خواست که به شام رود محمد حنفیه و یارانش از آن دره بیرون رفته و کثیر الغره شاعر اهل بیت که محمد حنفیه را مهدی موعود می دانست در رکاب وی بود و این اشعار را بسرود:


ادامه مطلب

نوشته شده توسط :محسن
پنجشنبه 11 آذر 1389-11:52 ب.ظ
نظرات() 

خیزش‌های شیعی در چند دهه اخیر مورد توجه بسیاری از محافل سیاسی قرار گرفته است این توجه به ویژه از زمانی تشدید شد که بحث هلال شیعی به میان آمد ترفندی سیاسی که از سوی سردمداران کشورهای عربی برای مقابله با گسترش تشیع در خاورمیانه مطرح شد و به عنوان یک خطر بالقوه برای جهان تسنن مورد تلقی قرار گرفت‌.

از زمانی که ملک عبدالله (پادشاه اردن‌) و در پی او حسنی مبارک (رئیس جمهور مصر) از شکل گیری هلال شیعی ابراز نگرانی کردند مشخص بود که تلاش عمده‌ای به لحاظ تبلیغی و روانی برای به مخاطره افکندن موقعیت شیعیان در منطقه در حال شکل‌گیری است‌.

اگرچه در بحث هلال شیعی از کشورهایی با محوریت ایران‌، لبنان‌، عراق و سوریه نام برده می‌شود، اما باید در نظر گرفت که در ارائه این فهرست تعمدی وجود دارد تا احیاناً به لحاظ تبلیغاتی نامی از کشورهایی که امکان اوج‌گیری فعالیت‌های شیعی در آنها وجود دارد به میان آورده نشود.

در ساختار سیاسی کشورهایی که به عنوان محور هلال معرفی شده‌اند شیعیان به عنوان قدرت اول یا قدرت مؤثر نقش‌آفرینی می‌کنند، اما خارج از این فهرست‌، برخی از کشورها نظیر یمن و بحرین علی‌رغم برخورداری از جمعیت قابل توجه شیعی با محدودیت سیاسی‌، فرهنگی و اجتماعی فراوانی روبه‌رو بوده و هستند.


ادامه مطلب

نوشته شده توسط :محسن
یکشنبه 7 آذر 1389-11:46 ب.ظ
نظرات() 

امام علی (ع) :

دوستان تو سه گروهند و دشمنان تو نیز سه دسته اند.اما دوستانت ، پس دوست تو و دوست دوست تو و دشمن دشمن توست.و اما دشمنانت ، پس دشمن تو و دشمن دوست تو و دوست دشمن تو است.



نوشته شده توسط :امیر
شنبه 6 آذر 1389-10:15 ب.ظ
نظرات() 

امام علی (ع) :

انان كه وقتشان پایان یافت خواستار مهلتند و انان كه مهلت دارند كوتاهی میكنند.



نوشته شده توسط :امیر
شنبه 6 آذر 1389-09:12 ب.ظ
نظرات() 

امام علی (ع) :

از فاصله ی میان مغرب و مشرق پرسیدند فرمود:به اندازه ی یك روز رفتن خورشید.



نوشته شده توسط :امیر
جمعه 5 آذر 1389-09:14 ب.ظ
نظرات() 

امام علی (ع) :

تند خویی بی مورد نوعی دیوانگی است.زیرا كه تند خو پشیمان میشود.و اگر پشیمان نشد،پس دیوانگی او پایدار است.



نوشته شده توسط :امیر
جمعه 5 آذر 1389-09:09 ب.ظ
نظرات() 

امام علی (ع) :

هركس تن به سستی دهد حقوق را پایمال كند و هركس سخن چین را پیروی كند دوستی را به نابودی كشاند.



نوشته شده توسط :امیر
پنجشنبه 4 آذر 1389-09:07 ب.ظ
نظرات() 

آیا شیعه را ایرانیان به تلافی شکست از اعراب و عمر ساخته اند یا دیگران ... پس این مکتب اصالت نداشته و از اعراب و پیامبر صلی الله علیه و آله نبوده است؟

برخی پنداشته اند که شیعه در آغاز اسلام و در عصر خلفا سابقه نداشته، و بعدها پدید آمده است، و گاه آن را به بعد از شهادت امام حسین علیه السلام، یا زمان «آل بویه » و صفویه نسبت می دهند، ولی با نگاهی به تاریخ اسلام، و سیره پیامبر9 و جوامع حدیثی شیعه و اهل سنت، به روشنی در می یابیم که واضع این اسم برای پیروان علی علیه السلام کسی جز صاحب شریعت و شخص پیامبر صلی الله علیه و آله نبوده است; به عنوان نمونه، «ابن حجر هیتمی » ، با وجود موضع گیری شدید علیه شیعه ذیل آیات مربوط به فضیلت اهل بیت علیهم السلام، به موارد بسیاری اشاره می کند که پیامبر صلی الله علیه و آله لفظ «شیعه » را درباره پیروان علی علیه السلام به کار برده است; از جمله، ذیل آیه «اولئک هم خیر البریة » می گوید: پیامبر صلی الله علیه و آله پس از نزول این آیه به علی علیه السلام فرمود: «مقصود از خیر البریة، تو و


ادامه مطلب

نوشته شده توسط :محسن
چهارشنبه 3 آذر 1389-10:41 ب.ظ
نظرات() 

امام علی (ع) :

گروهی خدا را به امید بخشش پرستش كردند كه این عبادت بازرگانان است.برخی خدا را از ترس پرستیدنك كه این عبادن برگان است.اما بعضی خدا را از روی سپاسگذاری پرستیدند كه این عبادت ازادگان است.



نوشته شده توسط :امیر
چهارشنبه 3 آذر 1389-08:06 ب.ظ
نظرات() 

امام علی (ع) :

دو دعوت به اختلاف نرسند جز اینكه یكی باطل باشد.



نوشته شده توسط :امیر
سه شنبه 2 آذر 1389-09:04 ب.ظ
نظرات() 







  • تعداد صفحات :4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4